كتابي براي آنكه دارايي هاي خود را افزون كنيد
جا كتابي

كتابي براي آنكه دارايي هاي خود را افزون كنيد

نویسنده : علي نيك فرجام

این تفکر صحیحی است که برای ثروتمند شدن باید نگاه به آینده داشت و علم روز را به خدمت گرفت تا بتوان با به کارگیری فنون تازه، درهای ثروت و مکنت را به روی خود بازکرد اما گاهی هم نگاه به گذشته می‌تواند همان‌قدر موثر باشد، اگر این نگاه از زاویه‌ای صحیح و همراه با استدلال‌هایی باشد که علم روز و منطق نیز آن‌ها را بپسندد.



 ثروتمندترین مرد بابل 

ازهمین رو در این شماره کتابی را انتخاب کرده‌ایم که با نگاهی صحیح به مسائل مالی و تجاری، می‌تواند حاوی نکات مفید برای افرادی باشد که مصرانه به دنبال راه حلی برای برطرف کردن مشکلات مالی می‌گردند یا این‌که مدت‌هاست از بند مشکلات مالی رها شده‌اند و حالا به دنبال یک راه منطقی و عقلانی برای افزودن بر دارایی‌های خود هستند. کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» به تازگی نوشته نشده، تاریخ انتشار آن به سال 1957 میلادی بازمی‌گردد اما در کشور ما کتاب نسبتا جدیدی به شمار می‌رود. اقبال مخاطبان از آن دلیلی بر این مدعاست که «ثروتمندترین مرد بابل» هم به لحاظ ادبی و هم به لحاظ راهنمایی‌های مالی، جالب توجه بوده است. از حیث ظاهر هم می‌توان گفت که این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با شخصیت‌های اغلب ثابت است که با تکیه بر ماجراهایی جذاب، نکات بسیار مفیدی را به خواننده می‌آموزد.



 درباره نویسنده 

نویسنده کتاب، «جورج کلاوسون» متولد سال 1874 در آمریکا است. او که فعالیت در زمینه مطبوعات با گرایش به تحلیل‌های اقتصادی را در سال 1926 آغاز کرده بود، جزوه‌هایی در زمینه تجارت را منتشر کرد که در آن‌ها از امثال و حکم و داستان‌های پندآموز بابلی استفاده شده بود. این جزوه‌ها بسیار موردتوجه اهالی اقتصاد قرار گرفت و میلیون‌ها نفر با شخصیت معروف «ثروتمندترین مرد بابل» که عنوان این کتاب نیز هست، آشنا شدند.

 بخشی از کتاب 

«بخش از درآمد تو، مال خودت است و باید آن را برای خود نگاه داری. میزان این مبلغ نباید کمتر از یک دهم درآمدت بشود، هرچند که درآمد تو اندک باشد. اما می‌توانی هرقدر که دلت خواست و مقدورت بود میزان آن را بالا ببری. سهم خودت را اول از همه بردار و باقی مانده را خرج کفش، لباس و دیگر مایحتاج خود کن و صدقه و نذری را هم فراموش مکن.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠