«امیر»خوانی در اتوبوس!
جا كتابي

«امیر»خوانی در اتوبوس!

نویسنده : زهير قدسي

 تاریخ و آدم‌هایش همیشه پشت ابرهایی از ندانستن‌ها پنهان بوده‌اند. مورخ‌نماها کارشان این بوده که این ابرها را متراکم‌تر و تیره‌تر کنند تا کم‌تر رد و نشانی از واقعیت باقی بماند؛ حالا این مورخ‌نماها از کجا پیدایشان شده، خدا عالم است! قاعدتا از همان‌جایی که هنرمندنماها و ورزشکارنماها و... پیداشان شده، ما که به آن‌ها کاری نداریم! اما از آن طرف مورخان دل‌سوز گویا بادبزن به‌دست، مدام در تلاش بوده‌اند تا این ابرها را تا حدی کنار بزنند تا بلکه شبحی از حقیقت را -به آنان‌که مشتاق‌اند تا چهره حقیقت را دریابند- نمایش دهند. البته با توجه به این‌که همیشه سعی و تلاش مورخ‌نماها بیش‌تر بوده، نمی‌توان توقع داشت تا چهره هر شخص و هر واقعه را در تاریخ به وضوح دید؛ اما ندیدنش و به کل ندانستنش واقعا مصیبت است.

 امیرکبیر از چهره‌هایی است که تاثیرگذاریش در تاریخ ایران غیر قابل انکار است. آن هم در دوره شکوفا و پر افتخار(!) قاجار. که دور، دور صدراعظم‌کشی یا به عبارت گویاتر شایسته‌کُشی بوده است. کسی که در دوره صدارت نسبتاً کوتاهش‌ فهرستی عریض و طویل از اقدامات و برنامه‌های تمام و ناتمام‌اش به جا گذاشت، از اصلاحات اقتصادی و مالیاتی بگیرید تا تاسیس دارالفنون و حرکت نظام آموزشی به سمت نو شدن و برنامه‌ریزی برای کوتاه کردن دست اجانب از دامن ایران، که از قضا دستی بود که به این آسانی‌ها نمی‌شد قطع‌اش کرد و از همه جالب‌تر، کوتاه کردن دست خودی‌ها از خزانه مردم، که خودی‌تر از همه شاه بود که امیر پول تو جیبی‌اش را از سالی 60هزار تومن به سالی12 هزار تومن کاهش داد! با این همه آیا کسی می‌تواند در مورد این شخصیت مهم و تاثیرگذار 4خط صحبت کند و نقدش کند. این است که صحبت از مورخ‌نماها می‌کنیم و کتمان حقیقت.

 «مینا چوپانی» تلاش کرده تا کتابی جذاب و با قلمی آمیخته با نمک طنز، جمع آورد. کتابی اتوبوسی که به راحتی می‌توان آن را در یک روز کاری و در انتظار اتوبوس‌های محترمِ وابسته به شرکت‌های خصوصیِ محترمِ تحت نظارت سازمان محترمِ اتوبوس‌رانیِ شهرداریِ محترمِ... مطالعه کرد و بعد هم می‌توانی کمی تخیل مبارک را به کار بیندازی که اگر امیرکبیر اکنون بود، با این مجموعه محترم چه می‌کرد؟! کتاب اگر چه مختصر است اما اطلاعات مناسبی را با قلمی خوب، برای آنان‌که تصور می‌کنند چندان از تاریخ خوش‌شان نمی‌آید، ارائه می‌کند.

 در خانه امیر، فاطمه خانمی بود که خوب کشک و بادمجان می‌پخت. امیر وقتی وزیر مختار روس تقاضای نامربوطی در مورد سرحدّات ایران کرد، برای پاسخ گفت:‌ «هر وقت فاطمه خانم کشک و بادمجان پخت، حتماً قسمتی را هم برای شما خواهم فرستاد. آی کشک بادمجان، آی فاطمه خانم‌جان!»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨