چند قدم تا پرفسوري!
برای کسانی که بوی ماه مهر کم کم دارد گیج‌شان می‌کند...

چند قدم تا پرفسوري!

نویسنده : عاطفه ذبيحي

 

روزهای آخر شهریور که می‌رسد، همه عالم و آدم دست به دست هم می‌دهند که یک کاری کنند تا ته دل ما هم مثل کلاس اولی‌ها برای شروع یک سال تحصیلی با حال پر بزند. از این نماهنگ پر از نوستالژی صدا و سیما که «باز آمد بوی ماه مدرسه...» گرفته تا کوچه و خیابان‌های شهر و بچه‌هایی که یکی 2 تا از دندان‌های جلویی شان افتاده و در حال خرید کیف و کتاب مدرسه هستند. همه این‌ها یعنی، با این که مدرسه و دانشگاه برای‌مان درس و امتحان به همراه دارد دل‌مان برایش تنگ شده آن قدر که اول هر سال تحصیلی قول می‌دهیم امسال دیگر توی درس و مدرسه بترکانیم. برای این‌که این حس‌ها پایدارتر بماند و ما هم سر حرف‌مان تا تهِ ماجرا باشیم و بوی ماه مهر بیشتر از هر سال مست‌مان کند، نیاز به یک دنیا انرژی، انگیزه، پشتکار و یک برنامه درست و حسابی داریم. اگر می‌خواهید کمی بیایید توی جو علم و دانش و شیوه زندگی‌تان را عوض کنید چند راهکار ساده داریم.

 

یک اتاق دانشمند گونه!

اتاق شما یعنی جایی که قرار است اغلب درس خواندن‌ها و اکتشافات علمی و تحقیقی‌تان در آن‌جا انجام شود. پس همین حالا دست به کار شوید، آستین بالا بزنید و یک دستِ درست و حسابی بر سر و روی اتاق‌تان بکشید. لابد توی روزهای تابستان حسابی به گندش کشیده‌ایم! پس لازم است شکل علمی به آن بدهید. از میز تحریرتان شروع کنید و جایگاهش در اتاق را تنظیم کنید. چراغ مطالعه و دم و دستگاه جمع شده‌تان را دوباره پهن کنید و در عوض بساط بازی‌های کامپیوتری و فیلم را جمع کنید. تمام لوازم ضروری برای نوشتن، خواندن و یاد گرفتن مثل لوازم آزمایش و پژوهش، تخته وایت برد، کاغذهای استیک و حتی قلم و کاغذ معمولی را دم دست بگذارید. برنامه هفتگیِ کلاس‌ها و برنامه‌ریزی شخصی‌تان را جلو پیش چشم‌تان نصب کنید. اگر شخصیت و برنامه علمی یک دانشمند معروف، زده توی برجک‌تان و بدجوری غیرتی شده‌اید که راهش را ادامه بدهید، با عکس و آرمان‌هایش اتاق‌تان را تزئین کنید. چرا که مقوله غیرت در این جور مواقع، مقوله فرّاری است و تا قبل از شب امتحان فراموش می‌شود! بروید سراغ کتاب‌های درسی و علمی‌تان. مخصوصا آن‌هایی که به شما جوّ دانشمند بودن می‌دهند. مثلا کتاب‌های مربوط به درس و رشته‌تان که زمانی خیلی به شما فازِ علمی داده‌اند را بگذارید توی قفسه کتاب‌ها. حالا یک اتاق دارید مثل اتاق دانشمندها و پژوهشگرها، برای این‌که بوی ماه مهر، در حد خفه کردن‌تان توی اتاق بپیچد. 

 

من، وابسته به محیط چند سال دارم؟

از نظر محققان، آدم‌های محصّل، در یک طیف قرار دارند. یک طرفِ این طیف آدم‌های «وابسته به محیط»‌‌اند و طرف دیگر آن، محصل‌های «نابسته به محیط». هر کدام از این 2 طرف طیف، باید سبک خاصی را برای با انرژی و با انگیزه شدن به کار ببندند تا بتوانند عشق درس و مدرسه شوند:‌ آدم‌های نابسته به محیط، دل‌شان، انگیزه درونی می‌خواهد. مثل نیاز به پیشرفت. پس این دسته، باید بنشینند و با خودشان حسابِ 2 دو تا کنند و ببینند مثلا چرا دانشگاه می‌روند؟ چرا معدل بالا می‌خواهند؟ چرا دل‌شان می‌خواهد در کنکور فلان رشته را بیاورند؟ چرا باید زبان دوم یاد بگیرند و... باید بگردند و نیاز های‌شان را برای خودشان برجسته کنند. وقتی نیازهای واقعی نه کاذب، پیدا شدند دیگر تقریبا کارشان راه می‌افتد. کسی که با خودش کنار بیاید که تحصیل در فلان رشته برای او یک ضرورت است، پس دیگر وقتی برای تلف کردن نخواهد داشت و بمب انرژی‌اش ناجور می‌ترکد. در طرف دیگرِ این طیف آدم‌هایی هستند که نیازمند انگیزه‌های بیرونی‌اند. یعنی با یک استاد خوب، یک جو علمی باحال، یک گروه پژوهشی، چند دوست مخترع و محقق، یک کلاسِ بچه درس خوان و... نان‌شان توی روغن است و می‌ترکانند. کسی نمی‌تواند ادعا کند که کدام یک از این 2 گروه بهترند، ولی اگر مثل بیشتر آدم‌ها، میانه این طیف هستیدبروید و با به کار بستنِ این روش‌ها سالِ تحصیلی خودتان را دگرگون کنید و بشوید یک محقق و عالم واقعیِ واقعی!

 

همه چی آرومه، برنامه‌ام معلومه!

یکی از راه‌هایی که یک نوع انگیزه به شما می‌دهد و تازه خیلی هم واقعی است و جوگیری به حساب نمی‌آید، این است که کاغذ و قلمی بردارید و بر اساس نیازهایتان به صورت منطقی و بی اغراق و کلک، یک چشم انداز علمی و درسی برای خودتان تا پایان سال و نیم سال تحصیلی ترسیم کنید. یک صفحه جدول کشی شده، به علاوه یک ذهن منطقی و آینده‌نگر، کار شما را راه می‌اندازد. توی این صفحه، قدم به قدم، بنویسید كه تا پایان این نیم سال تحصیلی، شما چه کار کرده‌اید. برای مثال به کدام کتاب‌های‌تان مسلط شده‌اید، چقدر پژوهش و تحقیق کرده‌اید، چقدر ضعف‌های‌تان را به نقطه قوت رسانده‌اید، وضع معدل‌تان چطور است، چقدر چیزی یاد گرفته‌اید و... بدانید و آگاه باشید که اگر روی گام‌های این برنامه تیک بزنید که یعنی فعلا تا اینجا را پایه بوده‌ام و سر حرفم ایستاده‌ام، خیلی بهتان حال می‌دهد و تا آخر، ول کن ِ ماجرا نمی‌شوید.

 

حس غریب دانشمند شدن

یکی ازچیزهایی که اگر اصلش گیرتان بیاید، ممکن است از شدت انرژی منفجر شوید، زندگی‌نامه دانشمندان بزرگ و با اراده است. دانستن این که این آدم‌ها، روز وشب نداشته‌اند تا از این دنیای پیچیده سر در بیاورند، خیلی هوایی‌تان می‌کند و حس غریب دانشمند شدن را به شما می‌دهد. اگر می‌خواهید علاوه بر محتوا از نثر کتاب هم لذت ببرید، کتاب «مردی در تبعید ابدی» که زندگی‌نامه ملاصدرا به قلم نادر ابراهیمی است را بخوانید. اگر می‌خواهید کمی از خودتان خجالت بکشید، بروید سراغ کتاب «استاد عشق» که زندگی دکتر حسابی به قلم فرزندش است. زندگی‌نامه انیشتین با نگاه متفاوتش به دنیا و دکتر چمرانی که شاگرد ممتاز دانشگاه برکلی می‌شد و از استاد آمریکایی‌اش نمره 21 می‌گرفت هم خالی از لطف نیست! کلا خواندن زندگی آدم‌های علمی فضای ذهنی و زندگی‌تان را علمی می‌کند.

 

موشی که توی کاسه همه محصّل‌ها می‌افتد!

هیچ کس نداند، ما جماعتِ محصّل می‌دانیم که همه ما توی دوران تحصیل‌مان با درس‌هایی روبه‌رو شده‌ایم که کلا میانه خوبی با هم نداشتیم. خب البته این کمی تا قسمتی طبیعی است. یک عده پژوهش گر تحقیق کرده‌اند که اگر کسی با چنین موضوعی مواجه شود و مجبور باشد که با این درس، شب تا صبح امتحان را کشتی بگیرد، بهتر است که راهکارهایی را به کار ببندد و آشتی کنان راه بیندازد. اگر شما هم در آستانه مهر، تصوری از یکی از درس‌های پیش رویتان دارید و از همین حالا عزا دارید که چه گلی به سرتان بزنید، بروید سراغ خوشی‌ها و جنبه‌های مثبت آن درس. مثلا اگر پای نظریات خشک و خالی چند نظریه پرداز مطرح است، زندگی نامه‌ها و حواشی این آدم‌ها را برای خودتان رو کنید یعنی وقتی نمی‌توانید به هیچ وجه با قانون‌های نیوتن ارتباط برقرار کنید اول بروید با خودش دوست شوید. بعد آن‌ها برای‌مان آدم‌هایی جذاب و کنجکاوی برانگیز و طبیعتا حرف‌های‌شان هم به ذهن ما نزدیک‌تر می‌شود. یا اگر دائم با خودتان غر می‌زنید که مثلا این فرمول‌ها به چه کار آدم می‌آید؟ بروید کاربرد‌های عملی نظریه‌های‌شان را بررسی کنید و با چشم خودتان ببینید تا برای‌تان ملموس‌تر شود. عکس آن نظریه‌پرداز را از اینترنت بگیرید و با او ارتباط چهره‌ای هم برقرار کنید. اگر درسی افتاده توی کاسه شما که به هیچ وجه نمی‌توانید دوستش داشته باشید، بروید و ببینید این درس مثل فیزیک یا مدیریت در دنیا به چه جاهایی رسیده است، جدیدترین پژوهش‌های دانشمندهای این حوزه را در بیاورید، مثلا ببینید که علم فیزیک به ویژه فیزیک هسته‌ای در دنیا چه غوغایی به پا کرده است و شیرینی‌هایِ این دست یافتن‌ها را به رخِ بی‌علاقگی‌تان بکشید.

 

استادی که یافت می ‌نشود، آنم آرزوست!

کتاب‌های علمی انگیزشی ادعا می‌کنند که گاهی اوقات هیچ کس نمی‌تواند به اندازه یک معلم یا استادِ پر انرژی، به شما حرکت برای دانستن و پژوهش بنزین بدهد. اولِ کار بروید سراغ استادها و معلم‌های باحالِ مدرسه یا دانشکده‌تان. استادهایی که اگر فقط یک بار برای پرسیدنِ سوال یا گرفتن راهنمایی سراغ‌شان بروید، ول کنِ معامله نیستند و حسابی دست‌تان را پر می‌کنند. می‌توانید اگر طرح مطالعه یا تحقیق دارید با آن‌ها در میان بگذارید. بروید و با این تریپ معلم‌های‌تان هم طرح رفاقت بریزید و از قِبَل‌شان اراده و پشتکار به دست بیاورید سعی کنید که نگرش مثبتی از خودتان پیش این استادها یا معلم‌ها ایجاد کنید که روی شما به عنوان یک آدم علمی، اهل فن و عشقِ پژوهش حساب کنند تا بتوانید یک رابطه علمی عالی با آن‌ها بر قرار کنید. در ضمن این نکته را هم به‌خاطر داشته باشید که همه آدم‌های موفق، کارشان را با یک استاد حرفه‌ای شروع کرده‌اند. مثل دکتر حسابی که روزگاری را شاگرد انیشتین بوده است. 

 

رفیق بی کلک درس!

داشتن یک رفیقِ علمی و درسخوان که روحیاتش هم با شما سازگار است، یک برگ برنده برای رسیدن به خواسته‌های علمی‌تان می‌شود. پس همین حالا بروید و یک همراه درست و حسابی برای خودتان دست و پا کنید و انگیزه‌های‌تان را به اشتراک بگذارید. - سعی کنید در هر مقطعی که هستید، حتی اگر جَو این اجازه را به شما نمی‌دهد، خلاق و محقق و مخترع باشید. روی یکی از موضوعاتی که همیشه چشم‌تان را گرفته دست بگذارید و بروید پِی اش! حالی که کار پژوهشی وخلاقیت‌های این چنینی به شما می‌دهد، به کلِ دوران تحصیل می‌چربد. کار سختی هم نیست. برای شروع حتما لازم نیست گرفتار چارچوب‌های تحقیقی شوید. یک موضوع دوست داشتنی و یک دنیا منبع اطلاعاتی کافی است تا پژوهشگری را کلید زده باشید. - گاهی گشتن بین قفسه‌های علمی یک کتابخانه هم برای‌تان نیاز ایجاد می‌کند و هم نیازهای زیر خاکی را بیرون می‌کشد. یکی از همین روزها سری به کتابخانه حرم یا یک کتابخانه بزرگ دیگر بزنید و بین قفسه‌ها، دنبال موضوعاتی مربوط به درس‌های‌تان که همیشه دوست داشته‌اید درباره‌اش بدانید، بگردید.

نظرات کاربران
کد امنیتی