سحر خيز باش تا...
حكايت هفته

سحر خيز باش تا...

نویسنده : ايمان فروزان-مهديه جوادي

 

 نقل است که روزی ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی در کافی‌شاپ نشسته بود و قهوه اسپرسو با بیسکوییت می‌نوشید که مریدان بر وی حضور یافتند، گریان و زاران بودند و هر آن‌چه دم دست‌شان بود بر سر می‌کوفتند. پیرنا علت پرسید؛ مریدان گفتند: یا خفن، در بیست و سومین همایش بانکداری اسلامی حضور یافته بودیم، منتظر شروع مراسم بودیم که ناگاه تصاویری از دوره‌های قبل این همایش پخش گشت و در آن تصاویر خاوری آن اختلاس‌گر معروف که صفرهای اختلاسش در کاغذ نمی‌گنجد، چندین بار پخش شد. پیرنا با شنیدن این کلام بر کاغذی جمله‌ای نوشت، نعره‌ای کشید و در دم جان داد، مریدان پاره کاغذ را باز کردند و در آن نوشته بود: سحر خیز باش تا کام روا شوی. لذا هر چه فکر کردند ربط آن را با آن‌چه بر خودشان گذشته بود نیافتند، جمله‌گی در کافی‌شاپ مقیم شدند، سیگار‌های برگ کشیدند و قهوه‌های اسپرسو نوشیدند و فکرهای خود روشن نمودند.

نظرات کاربران
کد امنیتی