پایانی برای یک دعوا
پایان‌نامه

پایانی برای یک دعوا

نویسنده : سعيد برند

 مشهد؛ 31 شهریور 1391

مسافر: آقای راننده تاکسی محترم از این‌که حقیر را صحیح و ایضا سالم به مقصد رسانیدید و در طول راه صدای ضبط را بلند نکردید و سیگار نکشیدید و ما را خفه نفرمودید، مراتب کمال ممنون را از شما دارم، بی‌زحمت همین بغلا پیاده و از حضور جنابعالی و سایر همسفران عزیز مرخص می‌شوم.

راننده: آقای مسافر عزیزتر از جان، از این که در تاکسی را آهسته بستی، با دستگیره در کشتی نگرفتی، در طول مسیر با موبایل کوفتی‌ات داد و بی‌داد راه نینداختی، مراتب سپاس تقدیم تو باد، ای بهترینم. 

-: کرایه ما چقدر شد؟

-: 400 تومن!

-: تاکسی‌مترت که جانم به فدایش باد 375 تومان محاسبه کرده

-: ندارم 25 تومن پول خرد بدم، می‌دی یا خوردت کنم؟

-: بیا بابا اینم یک 500 تومنی

-: به سلامت 

-: کجا؟! شما که گفتی 400 تومن می‌شه

-: ندارم 100 تومن پول خرد بدم، می‌ری یا خوردت کنم؟!

 مشهد؛ اول مهر 1391

مسافر: لطفا این کنارا حقیر را پیاده کنید.

راننده: زدی؟!

-: به جان خودم زدم!

-: نزدی ها؟!

-: زدم صداشم اومد.

-: یکی دیگه بزن.

-: الان دیگه خالیه، ندارم که بزنم.

-: می‌زنی یا بزنمت؟

-: آقا زدم، این خانم هم شنید.

راننده: خانم شما شنیدید که این آقا بزنه؟

خانم محترم مسافر: اِوا چه بی‌ادب، مرد گنده اگه هم زدی واسه خودت زدی!

آقای مسافر: ای وای خانم محترم مسافر دچار سوء برداشت حاد شد، بنده «من کارت» خودم را گفتم.

راننده: از امروز 3500 تاکسی مشهد به دستگاه الکترونیکی پرداخت کرایه مجهز شدند

همه مسافران یک‌صدا: آخ جون دیگه از امروز با راننده تاکسی محترم دعوامون نمی‌شه!

نظرات کاربران
کد امنیتی