حمايت خود را از جوانان دريغ نکنيد
توصيه يک کارشناس به والدين:

حمايت خود را از جوانان دريغ نکنيد

نویسنده : فاطمه آستاني

آن قديم‌ها نديم‌ها هروقت پشت لب يک آقا پسري سبز مي‌شد يا دختر خانمي رتق و فتق امور مطبخ‌خانه را ياد مي‌گرفت، جماعتي آستين بالا مي‌زدند که بشتابيد بچه‌مان به سن عروسي يا دامادي رسيده! اما جوانان قديم که پدر و مادرهاي امروزي باشند هيچ‌گاه فکر نمي‌کردند روزي برسد که فرزندانشان راهي غير از آنچه آن‌ها رفته‌اند پيشه کنند. يکي از اين راه‌ها تجربه زندگي مجردي است. «ريشه‌هاي تمايل جوانان به جدا شدن از والدين و زندگي زير سقفي که آن را يا با آدم هايي مشابه خود به عنوان «همخانه» شريک‌اند يا تنها زندگي مي‌کنند؛ بايد در تغييرات اجتماعي جست.» اين آغاز صحبت‌هاي دکتر حسين اکبري جامعه شناس و مدرس دانشگاه فردوسي است. او از تغيير ساختار خانواده‌ها از قالب يک فاميل گسترده به يک خانواده کوچک و هسته‌اي سخن مي‌گويد و توضيح مي‌دهد: استقلال از خانواده و اختيار کردن يک زندگي مجردي در غرب، يک روال عادي است و خانواده غربي هم از آن استقبال مي‌کند. جامعه هم نگاه مثبتي به اين افراد دارد. به بيان اين کارشناس «زندگي مجردي» در غرب با آنچه ما در ايران شاهد آن هستيم، متفاوت است، به اعتقاد وي مهم ترين آسيب در زندگي مجردي زماني بروز مي‌کند که حمايت و کنترلي که از سوي نهاد اجتماعي خانواده نصيب جوان مي‌شده، به ناگاه از بين برود. توصيه اکبري به والدين اين است که در يک جلسه خانوادگي دلايل فرزندشان را بشنوند و چنان‌چه نتوانستند او را براي صرف نظر از اين کار راضي کنند، شرايطي را فراهم آورند تا زندگي فرزندشان زير نظارت و با حمايت آن‌ها شکل گيرد. البته وي معتقد است نهاد خانواده نمي‌تواند به تنهايي اين جريان را هدايت کند و بهتر است مسئولان به جاي ناديده گرفتن يا سکوت در قبال اين مسئله، چاره‌اي برايش بينديشند.

 

يک‌طرفه به قاضي مي‌روند

«گاهي دلم دستي مي‌خواهد که وقتي کليد مي‌اندازم و وارد خانه مي‌شوم، قبل از من چراغ‌ها را روشن کرده باشد.»

 

اين‌ يکي از حسرت‌هاي مرتضي پسر 31‌ساله‌اي است که سه‌سالي مي‌شود زندگي مجردي را به‌معناي واقعي تجربه مي‌کند. او شهرستاني است و کارشناس‌ارشد جامعه‌شناسي دارد و اکنون در يک مرکز تحقيقاتي کار مي‌کند. گويا کار بهانه اصلي او براي ماندگاري در پايتخت بوده است، «شرايط کاري‌ام اين‌جا عالي‌ است و نمي‌توانم از اين موقعيت چشم‌پوشي کنم.»

 

آن‌طور که مرتضي برايمان توضيح مي‌دهد، کمي بعد از پايان تحصيلاتش از هم‌خانه‌‌اي‌هاي دانشجويش جدا شده تا از دردسرهاي هم‌خانه شدن راحت شود؛ «آنچه اغلب افراد در مورد هم‌خانه شدن نمي‌دانند اين است که زندگي زير يک سقف به معناي تشکيل نهادي با کارآيي يک خانواده نيست. گاهي شما و هم‌خانه‌هايتان حتي نمي‌توانيد تشکيل يک گروه را بدهيد! شما فقط در يک‌چيز اشتراک داريد و آن داشتن يک سقف است. حتي دو هم‌خانه وسايل و تجهيزات منزل‌شان را هم از همديگر جدا مي‌کنند تا کمترين برخورد ميان‌شان ايجاد شود.»

 

مشکلات يک زندگي مجردي به‌روايت مرتضي اين‌گونه‌اند: «خانه مجردي به سختي پيدا مي‌شود. اغلب بنگاه‌هاي املاک پشت شيشه مغازه برگه‌اي نصب کرده‌اند که «خانه مجردي نداريم!» در صورت پيدا کردن خانه مناسب مشکلات تازه شروع مي‌شود، نوع نگاه همسايه‌ها به فردي که در مجتمع يا آپارتمان‌ آن‌ها خانه مجردي دارد، متفاوت است. هر مشکلي که پيش بيايد، اولين کسي که در ذهن‌ها برچسب «مقصر» مي‌خورد، مجرد بيچاره است. شايد باور نکنيد که يک‌بار در مجتمع عريض و طويلي که من ساکنم، دزدي اتفاق افتاده بود و از ميان آن همه ساکنان، فهرستي که به عنوان مظنون به پليس ارائه شده بود، با اسم من شروع مي‌شد. در حاليکه صاحب‌خانه و اغلب همسايه‌ها مي‌دانستند که من فردي تحصيل کرده و کارمند هستم. خلاصه اين اتفاق تا مدت‌ها اسباب خنده دوستانم بود، اما شايد مشکل‌ترين بخش داشتن يک خانه مجردي، مواجهه با تقاضاهاي جورواجور دوستان و همکاران براي در اختيار گرفتن آن منزل به مدت چند ساعت يا حتي يک روز است...؟»

 

مي‌خواهم بدانم تجربه کوتاه اما پر از فراز و نشيب او در مدت سه‌سال زندگي مجردي، انگيزه‌هاي وي را براي ازدواج کم‌رنگ کرده است يا نه؟ جواب مي‌دهد: نه! باور کنيد، قرار گرفتن در اين شرايط برعکس، انگيزه‌هاي فرد را براي ازدواج دو‌چندان مي‌کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی