ذهن زيبا
ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده :

دل در همه حال تکيه گاه است مرا

 

در مُلک وجود پادشاه است مرا

 

از فتنه عقل چون به جان مي‌آيم

 

ممنون دلم خدا گواه است مرا

 

خليل‌‌ا... خليلي

 

يک به يک با مژه‌هايت دل من مشغول است

 

ميله‌هاي قفسم را نشمارم چه کنم؟

 

سيد حسن حسيني

 

با تو بايد زندگي مي‌کرديم

 

اما فقط جمله‌سازي با «تو»

 

نصيبمان شد!

 

بهمن عطائي

 

به دوران دو کس را اگر ديدمي

 

به گرد سر هر دو گرديدمي

 

يکي آن‌که گويد بد من به من

 

يکي آن‌که پرسد بد خويشتن

 

فردوسي

 

با آن‌که دلم از غم هجرت خون است

 

شادي به غم توام ز غم افزون است

 

انديشه کنم هر شب و گويم: يا رب

 

هجرانش چنين است، وصالش چونست؟

 

رودکي

 

اگر تو نبودي

 

من کاملاً بيکار بودم

 

هيچ کاري در اين دنيا ندارم

 

جز دوست داشتن تو

 

رسول يونان

 

تصويرت را در آب ديدم

 

تو رفتي

 

من به دنبال رودخانه راه افتادم...

 

شهاب مقربين

 

يادم بماند که

 

من تنها نيستم

 

ما يک جمعيتيم

 

که تنهاييم

 

کتايون آموزگار

 

تو گفتي که پرنده‌ها را دوست داري

 

اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتي

 

تو گفتي که ماهي‌ها را دوست داري

 

اما تو آن‌ها را سرخ کردي

 

تو گفتي که گل‌ها را دوست داري

 

و تو آن‌ها را چيدي

 

پس هنگامي که گفتي مرا دوست داري

 

من شروع کردم به ترسيدن

 

ژاک پره‌ور

 

دل آرا ما نگارا چون تو هستي

 

همه چيزي که بايد، هست ما را

 

سنايي

 

چند صبح آيم و از خاک درت شام روم؟

 

از سر کوي تو خود کام به ناکام روم؟

 

صد دعا گويم و آزرده به دشنام روم؟

 

از پي‌ات آيم و با من نشوي رام روم؟

 

وحشي بافقي


نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات