مهارت دستان تو!
ديروز روز پزشک بود، همان شغلي که خيلي‌ها روزگاري دوست داشتند همان بشوند

مهارت دستان تو!

نویسنده : عاطفه ذبيحي-فاطمه محمدپور

خيلي کم پيش مي‌آيد که بچه اين نسل باشي و حتي يک بار هم هوسِ پزشک شدن به سرت نزده باشد. عشق اين‌که بنشيني توي مطبت زير کولر، هي گوشي بگذاري روي قلب ملت و هي چوب بستني بکني توي حلقشان! بعد تند تند با يک خط خفن براي کسي که نشسته روبه‌رويت نسخه بپيچي يا اين‌که هي به منشي‌ات اعلام کني«بعدي!» يا توي اتاق عمل به يک موفقيت بزرگ برسي و جان يک آدم را دوباره بهش بدهي و از اين حرف‌ها...وقتي داشتم به مناسبت روز پزشک با يک دانشجوي سال چهارم پزشکي حرف مي‌زدم و ازش اطلاعات مي‌گرفتم، هي وسط صحبت‌هايش مي‌گفت «ولي من تاکيد مي‌کنم حتما بگوييد که اگر عشق‌شان به پزشکي به خاطر پولش يا پشت ميز نشستن و کلاسش است يا اين‌که صرفا جوگير شده‌اند، اصلا به اين عرصه پا نگذارند که بعدش به معناي حقيقي پشيمان مي‌شوند. » طبابت، شغلي است که عشق بزرگ به خدمت مي‌خواهد، يک اراده و پشتکار قوي براي خسته نشدن، يک مهارت عالي براي احيا کردن و يک دل بزرگ و دريايي براي کنار آمدن با غم‌ها و از دست دادن‌ها و خستگي‌هايش... اطلاعات اين شغل را فرزانه قريشي، دانشجوي پزشکي دانشگاه علوم پزشکي مشهد در اختيارمان گذاشته است.

 



براي اين‌که طبيب شويد!


راستش راه خاصي به جز کنکور سراسري و آزاد براي تکيه زدن به صندلي گرم و نرم طبابت وجود ندارد. رتبه‌اي که هر داوطلب براي قبولي در رشته پزشکي بايد کسب کند با توجه به دانشگاه‌هاي مختلف و درجه کيفي‌شان متفاوت است. مثلا اول دانشگاه‌هاي تهران، بعد شيراز و بعد هم بقيه شهرهاي بزرگ در پزشکي جلوترند. اگر هم بخواهيد دانشگاه آزاد را انتخاب کنيد که کلا بايد سرمايه زندگي چند نسل را بدهيد برود.

 

يک دانشجوي پزشکي چه مي‌کشد؟!


دوره علوم پايه؛ يک دوره 2 ساله، درس‌هاي شيمي بدن، آناتومي بدن و... که دانشجو بايد کلي يک حيوان دراز گوش را بزند (!) تا از پس مرحله بعد بربيايد!

 

آزمون جامع علوم پايه؛ آزموني کم و بيش راحت که تقريبا همه قبول مي‌شوند. اگر هم نشدند فقط 2 بار حق شرکت دارند.

 

دوره فيزيوپاتالوژي؛ دوره 6 ماهه شناخت انواع بيماري‌ها و نشانه‌هايشان.

 

دوره کارآموزي (استاجري)؛ 20 ماه توي بيمارستان، استاد تشخيص مي‌دهد، نسخه مي‌پيچد و دانشجو فقط تماشاچيِ ماجراهاي درمان است. دوره‌اي که بعضي از دانشجوها آن را «صفا سيتي» و «دورهمي» مي‌دانند.

 

آزمون پراينترني؛ آزموني سخت براي شروع کار درماني. اين آزمون‌ها چيزي شبيه همان آزمون‌هاي کارشناسي و کارشناسي ارشد بقيه رشته‌هاست.

 

دوره کارورزي (اينترني)؛ دانشجو، 18 ماه، خودش با پاي خودش، به بالين بيمار مي‌رود و زير نظر استاد، تشخيص و درمان را شروع مي‌کند. با کلي ماجراي سوتي دادن و شب زنده‌داري و کنده شدن پوست! اين دوره 18 لاين دارد و هر دانشجو بر اساس انتخاب خودش مثلا اول لاين پوست يا زنان و آخر لاين سوختگي را مي‌گذراند، هر کدام يک ماه.

 

حالا که تمام شد؛ يک پزشک يا به همين مقدار درست خواندن اکتفا مي‌کند و وارد فضاي کار مي شود که براي آن حتما بايد طرح 2 ساله خدمت در مناطق محروم را بگذراند يا مي‌رود که تخصص بگيرد. متقاضي دوره دستياري (دوره تخصص) اگر امتيازات خاصي مثل شاگرد اول بودن، تاهل، نمره‌هاي بالا در آزمون‌هاي علوم پايه و پرانترني را داشته باشد، در امتحان تخصص از ساير رقبا جلوتر است.

 

بکن اي صبح طلوع!


شب‌هاي بسي دشوار که هر پزشکي ناگزير به تجربه آن است. تعداد ساعتي که هر فرد بايد در کشيک باشد، معمولا با توافق اينترن‌هاي يک بخش و بسته به ميزان کارهاي آن بخش است که اغلب حدود يک هفته در هر ماه مي‌شود. صبحِ اين شب‌هاي دراز، دانشجو بايد کارهايي که براي هر بيمار کرده را در يک گزارش صبحگاهي به اسم Morning report براي پزشک بخش ارائه کند. پزشک مربوطه اين گزارش را بررسي مي‌کند و گاهي به خاطر سوتي‌هاي دانشجو، پوستش را مي‌کَند. البته کارهاي اصلي تشخيص و نسخه پيچيدن‌ها، معمولا به عهده يا با نظارت رزيدنت‌ها، يعني همان دانشجويان دوره تخصص است و اينترن‌ها به نوعي، پيشِ اين سال بالايي‌هايشان شاگردي مي‌کنند.

 

حالا مسئوليتي که سلامتي هر بيمار براي يک پزشک تازه کار ايجاد مي‌کند را بگذاريد کنارِ استرس درس و امتحان و استاد و سوال و جواب‌هايش!

 

طبابت و مکافات!


پزشکي از آن رشته‌هايي است که هيچ وقت فارغ‌التحصيلي ندارد. يک دوره 7 ساله به علاوه 2 سال طرح خدمت در مناطق محروم و 4 سال دوره تخصص. همه اين‌ها هم که تمام شود، هر پزشک در دوره‌هاي بازآموزي که شبيه ضمن خدمت معلم‌هاست، براي به روز کردن اطلاعاتش و آشنايي با شيوه‌هاي درمان جديد و داروهاي تازه به بازار آمده، شرکت مي‌کند.

 

يک دانشجوي پزشکي يا پزشک هيچ وقت نمي‌تواند به يک واحد درسي به چشمِ فقط گذراندن نگاه کند. هر کلمه‌اي از يک کتاب مي‌تواند بعدا به قيمت ريسک بزرگي در سلامتي يک بيمار تمام شود.

 

سر و کله زدن با بيماراني که هم حال خودشان مساعد نيست و هم حال روحي اطرافيان‌شان، مخصوصا آن جماعتي که فکر مي‌کنند دکتر بايد براي‌شان معجزه کند، گاهي واقعا سخت مي‌شود،همه اين سختي‌ها توي بيمارستان‌هاي آموزشي که هم امکانات‌شان کم‌تر است هم تعداد بيماران خيلي بيشتر از ظرفيت‌اند، دو چندان است.

 

شب‌هاي کشيک توي بخش‌هاي تصادفي و سوختگي و سرطان و اطفال،وحشت کلاس‌هاي تشريح و ديدن ناگهاني تخت خالي يک مريض که مدتي توي بخش کلي باهاش رفيق شده بودي و... دل دريايي يک طبيب... و ديگر هيچ!

 


تخصص‌هاي پزشکي


پرطرفدارترين تخصص‌هاي پزشکي، قبل‌ترها، مغز و قلب و عروق بود. ولي حالا تخصص چشم و پاتالوژيِ و پوست دارند جلو مي‌زنند. علتش هم خستگي دانشجوها از کشيک‌هاي شبِ دوره عمومي است. چون اين تخصص‌ها، کم کشيک‌ترين تخصص‌هاست.

 

همه تخصص‌ها هم به درمان بيماران ختم نمي‌شوند. خيلي از پزشک‌ها سراغ پژوهش مي‌روند. رشته‌هاي جديد مثل طبّ کار يا پزشکي اجتماعي ويا سلامت و رسانه از همين رشته‌هاست که متخصصين‌اش مي‌زنند توي کار پژوهش و به روز کردن پزشکي.

 

تازگي‌ها دارند تخصص‌هاي جديد هم وارد پزشکي مي‌کنند. مثل طب سنتي. دانشگاه علوم پزشکي مشهد فعلا فقط دوره دکترايش را راه‌اندازي کرده و دوره تخصصش هم در دست تاسيس است. 50 درصد کتاب‌هاي اين پزشک‌هاي سنت دوست، درباره پزشکي سنتي و 50 درصد ديگر درباره پزشکي مدرن است. يعني تلفيق سنت و مدرنيته در عالم طبابت که احتمالا به جاهاي خوبي برسد.

 

يادش بخير طرح جلدي که به مناسبت روز پزشک سال 89 کار کرديم، اين دانشجويان پزشکي الان هر کدام دکتري شده‌اند براي خودشان...

 



قوانين نظام پزشکي


علاوه بر قانون‌هايي که مربوط به تعرفه قيمت‌هاي يک پزشک و ميزان ساعت‌هاي کاري‌اش وجود دارد، به خاطر حساسيت اين شغل، يک سري قوانين سفت و سخت و کمي خفن هم درباره مسئوليت سلامت بيمار وجود دارد که گاهي کار يک پزشک را به ديه دادن، درج در پرونده، باطل شدن پروانه پزشکي و حتي اگر قتل عمد محسوب شود، به قصاص مي‌کشاند.

 

طبيب يا حکيم؟ مسئله اين است...


استادي داشتيم که مي‌گفت طبيب کسي است که فقط تشخيص مي‌دهد و نسخه درمان مي‌پيچد اما حکيم علاوه بر اين‌ها، با بيمارش يک رابطه مهربانانه دارد، سعي مي‌کند او و ناراحتي‌اش را بفهمد و هوايش را داشته باشد. اينجاست که بيمار واقعا درمان مي‌شود و حتي با معمولي‌ترين داروها و درمان‌هاي پزشک، واقعا حالش خوب مي‌شود. اتفاقي که در کشورهاي ديگر هم ثابت شده و هم اجرايي. توي دانشگاه‌هاي ما هم، در درس‌هاي نظري کمي از اين حرف‌ها براي پزشک‌ها مي‌زنند ولي راستش، خيلي از حرف به عمل نمي‌رسد و بيشتر بستگي به خود پزشک و ويژگي‌هايش دارد. يک جورهايي مي‌شود گفت که علم پزشکي امروز ثابت کرده تا حکيم نباشي عمرا حال بيمارت خوب نمي‌شود. و اگر حکيم شدي اسمارتيز(!) هم گاهي به جاي قرص براي دردهاي بيماري که به نسخه پيچش اعتماد پيدا کرده است، اثر مي‌کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی