بيمارستان هم بيمارستان‌هاي قديم
[حکايت‌هفته]

بيمارستان هم بيمارستان‌هاي قديم

نویسنده : ايمان فروزان-مهديه جوادي

 

روزي پيرنا و خفن‌نا ابوجارچي ابن جيم ابن خراساني به ديوار بيمارستاني تکيه داده بود و آه مي‌کشيد. مريدان به گرد وي جمع شدند و گمان بردند پيرنا عاشق شده و گريه کرده است پس وي را هشدار داده و گفتند يا استاد، مگر نمي‌داني که عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند. پيرنا بر مريدان بانگ داد: که خاموش باشيد، پس مريدان جملگي گوشي‌هاي‌ تلفن همراه خود را خاموش کردند. خفن‌نا نعره سر داد: يعني خفه. سپس گفت: آن مبارز ميکروب و باکتري، آن علاقه‌مند به پرواز چارتري (به بعد از شهريور ديگه نداريم ازش) وزير بهداشت و درمان گفته که يکي از بيمارستان‌هاي آذربايجان آماده تجهيز بوده است ولي اندکي قبل از تجهيز در اثر زلزله داغان شده است و چه خوب که تجهيز نشده بود. حالا به ديوار اين بيمارستان قديمي تکيه داده‌ام و بوي دود از کنده بر مشامم مي‌خورد. مريدان با شنيدن اين نقل جملگي جامه دريدند و سر به ديوار بيمارستان کوفتند و سر جملگي شکست اما دريغ از يک ترک بر ديوار بيمارستان.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات