زبان سينمايي مسئله اين است

زبان سينمايي مسئله اين است

نویسنده : دست قیچی

چرا همين که يک صحنه از فيلم را مي‌بينيم بلافاصله تشخيص مي‌دهيم که خارجي است يا ايراني؟ حتي اگر آدم هم در تصوير نباشد و به طور مثال فقط يک خودرو در خيابان در حال گذر باشد مي‌فهميم که آن فيلم توليد کشورمان است يا نه؟

 

 

بگذاريد با ذکر نمونه منظورم را برسانم. در فيلم "انتهاي خيابان هشتم" شخصيت‌هاي داستان نياز به 100 ميليون پول داشتند تا پول ديه‌اي که رفيق‌شان بدهکار بود را بدهند که طرف اعدام نشود. نتيجه اين‌که يک ساعت و نيم شاهد خودرو‌سواري افراد، مکالمه‌هاي تلفني و سؤالاتي از اين قبيل بوديم که حالا سراغ کي بريم و... بوديم و حس عجله و اضطرار هم صرفاً قرار بود از طريق مشاجرات لفظي افراد به ما منتقل شود. چيزي شبيه همين خط داستاني را در فيلم آلماني "بدو لولا بدو" هم شاهد هستيم. اينجا حالت اضطرار، عجله و مسئله زمان از همان عنوان‌بندي آغاز مي‌شود. فيلم با نشان دادن پاندول يک ساعت شروع مي‌شود که در حال حرکت است و بعد ناگهان مي‌ايستد. دوربين به سمت بالا حرکت مي‌کند و نشان مي‌دهد ساعتي که شبيه به يک غول با دهان باز است بر ساعت 12 ثابت شده و بعد ما وارد غار تاريک دهان اين ساعت مي‌شويم. ماجراي فيلم از اين قرار است که يک خلافکار دون‌پايه 100 هزار مارک پول رئيس‌اش را به باد مي‌دهد و بايد بلافاصله اين مبلغ را جور کند. منتها فيلم‌ساز براي بالا بردن تعليق و افزايش ريتم کار از تمهيد کم کردن زمان به حداقل استفاده کرده و اين پول بايد ظرف مدت 20 دقيقه جور شود. نتيجه اين‌که خلافکار به رفيق‌اش لولا زنگ مي‌زند و خيلي مختصر و سريع ماجراي گم شدن پول را توضيح مي‌دهد که همزمان تصاويرش را هم مي‌بينيم. لولا مي‌گويد منتظرم بمان و گوشي را پرت مي‌کند. از اينجا دويدن شروع مي‌شود و تا آخر فيلم هم قطع نمي‌شود. بيننده هم مثل لولا دارد سراسر فيلم را دنبال سرنوشت اين آدم‌ها مي‌دود.

 

 

تفاوت اصلي بين سينماي ما و آن‌ها تفاوت در همين نوع نگاه است. ما قضيه را همان طور که هست مي‌بينيم و مي‌سازيم يعني همان روايتي که در انتهاي خيابان هشتم شاهدش هستيم اما آن‌ها با دستکاري جزئيات روايت، قضيه را کندتر يا تندتر از آنچه هست نشان مي‌دهند. نمونه نگاه خوب به يک پديده اکشن در فيلم "آژانس شيشه‌اي" و صحنه گروگان گيري اتفاق مي‌افتد. ما فقط صحنه‌هايي نظير چرخيدن حاج کاظم به دور خود، مشت زدن در شيشه و گرفتن اسلحه از نگهبان و پوکه روي زمين را مي‌بينيم ولي با همين‌ها تمام جزئيات درگيري در ذهن ما نقش مي‌بندد و جاهاي خالي را خودمان پر مي‌کنيم. يا مثلا در پويانمايي ژاپني مثل افسانه ميتي کومان وقتي توسيکه مبارزه مي‌کرد فقط پرش در آسمان و آن ردهاي نوراني را که از برق شمشيرش ايجاد مي‌شد مي‌ديديم ولي تمام حس مبارزه و سرعت آن به ما منتقل مي‌شد. بنابراين اگر نمايي نشان داديم که دختري به پدرش زنگ مي‌زند و مي‌گويد شوهرم کشته شده و پدر در خانه تعجب مي‌کند، مدتي لباس مي‌پوشد و دنبال سوئيچ خودرو مي‌گردد و... يعني اثري فاقد زبان سينمايي ساخته‌ايم ولي اگر همين صحنه را از ديد مادر خانواده تصوير کنيم که مي‌بيند پدر در حالي که ليواني آب آلبالو در دست دارد، با تلفن صحبت مي‌کند، گوشي و ليوان با حرکت آهسته از دست‌اش مي‌افتد و آب آلبالوي قرمز رنگ روي عکس دختر و شوهرش مي‌پاشد يعني داريم با زبان سينمايي حرف مي‌زنيم.

نظرات کاربران
کد امنیتی