اي شکم که همه بهانه از توست...
دست‌به‌جيب

اي شکم که همه بهانه از توست...

نویسنده : عاطفه ذبیحی

ماه رمضان که تمام مي‌شود، يکي از هزينه‌هاي بيرون از خانه که بر مي‌گردد سر جايش هزينه خورد و خوراک است. آدم حاضر است از هر هزينه‌اي بزند ولي ذره‌اي به شکم مبارک فشار وارد نشود. در اين بين يک سري از همين هزينه‌ها، صرف وعده‌هاي اصلي غذايي مي‌شوند که نان شب‌اند و واجب، اما يک سري، هزينه پاتوق‌ها و دور هم جمع شدن‌هاي دوستانه است که با ترفند‌هايي مي‌توان اين هزينه را تا حد امکان پايين آورد.

 

اگر از "جماعتِ تا لنگ ظهر خواب" هستيد، لطفا قبل از بيرون رفتن از خانه، ناهارِ مامان پز را ميل کنيد، که هم حالش را ببريد و هم الکي فکرتان درگير چه بخورم و کجا بخورم و چقدر بخورم نشود.

 

مي‌توانيد قبل از خروج از خانه، يک ساندويچ معمولي، که وقت گرسنگي خيلي هم مي‌چسبد را با خودتان ببريد. کافي است 5 دقيقه زود تر بيدار شويد يا از شب قبل مقدمات اين ساندويچ را فراهم کنيد تا کله صبح، وقتي از شما گرفته نشود. اگر هم خيلي يک وري(!) هستيد، مي‌توانيد اين کار را به مامان عزيزتان واگذار کنيد.

 

اگر مجبور به خريد هستيد، خريد مواد خام مثلا تخم‌مرغ و گوجه فرنگي از املت آماده، خيلي با صرفه‌تر است و لذتش هم بيشتر، البته در صورت وجود وسايل مورد نياز آشپزي، در غير اين صورت، نان با ماست موسير هم گزينه مناسبي است که حداقلش از سلامت چيزي که مي‌خوريد مطمئنيد.

 

امکان ندارد جوان باشيد و هزينه کافي‌شاپ نکرده باشيد. اما حواس‌تان باشد که کافي‌شاپ رفتن زياد اعتيادآور است و دشمن پول توجيبي و ماهيانه. عاقلانه‌ترين کار اين است که اول ماه هزينه معيني را براي اين کار در نظر بگيريد، تا معتاد نشويد و استرس ولخرجي زياد نداشته باشيد، تا همان قهوه‌اي که ميل مي‌کنيد زهرتان نشود.

 

حواس‌تان باشد که برخي کافي شاپ‌ها فقط اسم و رسم دارند و مصداق کامل ضرب المثل "آفتابه، لگن هفت دست" هستند، دريغ از ذره‌اي کيفيت!

 

در بعضي از مکان‌هاي تفريحي مثل استخر‌ها و سينما‌ها، هزينه‌اي که براي خوردني مي‌پردازيم گاهي بيشتر از اصل تفريح است. پس به صرفه است که خوردني‌ها را از بيرون تهيه کنيم.

 

 

گاهي که بعضي دوستان دورتان را مي‌گيرند و شما هم کلي پولدار مي‌شويد و فرت فرت، همه را مهمان مي‌کنيد و با خرج بيشتر مي‌خواهيد بزنيد چشم فلان رفيق‌تان را در آوريد، جيب شماست که خالي و خالي‌تر مي‌شود و دوستان ِ دور از جانشان، مگس، پروارتر...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠