مرهمي بر زخم‌ها

مرهمي بر زخم‌ها

نویسنده :

يادداشتي بر فيلم مرهم آخرين ساخته «عليرضا داود‌نژاد»
«مرهم» داودنژاد اين روزها بر پرده سينماهاي کشور جاخوش کرده و خوشبختانه برخلاف ساير آثار اخير اين کارگردان کهنه‌کار کشورمان با استقبال خوبي از سوي منتقدان و بينندگان روبه‌رو شده است. کارگرداني که علي‌رغم نام پرآوازه‌اش، فيلم‌هاي اخيرش نه تنها مخاطبان را راضي نکرده بلکه حتي خشم منتقدان سينما را نيز برانگيخته است. فيلم‌هايي چون «تيغ زن»، «هشت‌‌پا»، «هوو» و «ملاقات با طوطي» از جمله کارهاي اخير داودنژاد بودند که هر چند بنابر اعتقاد خودش، هريک بيانگر بخشي از مشکلات جامعه بودند اما شماي ظاهري و باطني اين آثار بيشتر رنگ و بوي آثار تجاري را داشت. با اين مقدمه نه ‌چندان خوشايند به آخرين اثر اين کارگردان يعني فيلم «مرهم» مي‌رسيم، فيلمي که در چند هفته آغاز نمايش، موفق به جلب نظر اکثريت مخاطبان و منتقدان سينما شد و به‌قدري موفق ظاهر شد که ساير سينماگران کشورمان نيز درمقابل آن لب به تحسين گشودند.

روايت مرهم
آخرين ساخته «عليرضا داودنژاد» داستان واضحي از زندگي دختر جواني به‌نام «مريم» است، دختري که به دلايلي چون پدري سخت‌گير و دعواهاي مکرر والدين از خانه فرار مي‌کند و به بخش‌هاي ناامن جامعه پناه مي‌برد و رودرروي ناملايماتي قرار مي‌گيرد که از عهده تحمل او خارج هستند؛ ولي در اين مسير پر مخاطره، تنها کسي به معناي واقعي موفق به همراهي او مي‌شود، «اشرف السادات» مادربزرگ اوست. مادربزرگ مهربان و دانايي که مريم را در تمام سختي‌ها همراهي مي‌کند و حتي پس از ورود دختر به عوالم اعتياد و خماري دست از اين پشتيباني نمي‌کشد و براي حفظ نوه‌اش خودش را به آب و آتش مي‌زند. هرکدام از اتفاقات تلخي که پيرامون شخصيت اصلي داستان مي‌افتد نشاني از دردهاي جامعه‌اي دارد که پيرامون ما را فرا گرفته و رويارويي با آن هوش و ذکاوتي را مي‌طلبد که بخش بزرگي از آن در شخصيت مادربزرگ داناي فيلم متبلور شده است. در اين درام اجتماعي که امور کارگرداني، نويسندگي و تهيه آن بر عهده خود داودنژاد است، طناز طباطبايي، رضا داودنژاد، احترام حبيبيان و کبري حسن‌زاده به‌ زيبايي نقش‌آفريني مي‌کنند.

آيا مرهم يک پديده سينمايي است؟
شايد بسياري از مخاطبان، در نگاه اول و با ديدن نام داودنژاد انتظار فيلمي تجاري و نه‌چندان دلچسب را مي‌کشيدند اما او اين‌بار با خلق فيلم مرهم، مرهمي شد براي کارهاي ضعيف گذشته‌اش. فيلمي که به‌جرأت مي‌توان آن را يکي از بهترين آثار سينمايي دهه اخير و پديده‌اي در سطح کارگردان آن به شمار آورد. قصد ندارم بگويم که داودنژاد يک فيلم بدون نقص و کامل از همه جهات سينمايي را ساخته اما بايد اعتراف کرد که به زيبايي تمام، يکي از تلخ‌ترين فجايع اجتماعي را با کمترين ميزان محافظه‌کاري و ارفاق به تصوير کشيده است. داودنژاد در آخرين فيلمش با الهام گرفتن از حقيقتي غيرقابل انکار (آمار ناخوشايند اعتياد جوانان و دختران فراري در سطح جامعه) و نيز با بهره گرفتن از مفهوم اجتماعي «تقابل و فاصله ميان نسل‌ها» به لايه‌هايي از اجتماع نفوذ کرده است که شايد از ديد بسياري از سينماگران پنهان مانده و يا ناديده گرفته شده است. به اعتقاد صاحب‌نظران، هنر داودنژاد در اين فيلم داشتن لهجه صريح و بياني شجاعانه در به‌تصوير کشيدن حقايقي از اجتماع بوده که نه تنها به خلق يک داستان جذاب‌ (براي بيننده) منجر شده بلکه براي اقشار جامعه و خانواده‌ها نيز مي‌تواند نقشي آموزنده داشته باشد. به همين دليل مي‌توان بعد از ساخت فيلم‌هايي چون «مصائب شيرين» و «بچه‌هاي بد» که زمان زيادي هم از ساخت آن‌ها مي‌گذرد، «مرهم» را (براي داوود نژاد) يک پديده و يک نقطه عطف دوباره دانست.

ساختار کلي فيلم
مجموعه عوامل موثر در ساخت فيلم مرهم به‌طور منطقي و با کم‌ترين نقصي با يکديگر ترکيب شده‌اند که اين امر درمورد کارگردان با سابقه‌اي چون داودنژاد اصلا دور از ذهن نبوده است، از بازيگران گرفته تا فيلم‌نامه، ديالوگ‌ها، زواياي دوربين، صحنه‌پردازي‌ها و ساير عوامل فني به‌درستي در سر جاي خود قرار گرفته و اين مفهوم را به ذهن متبادر مي‌کند که گويي داودنژاد تمام تجربه چندين سال گذشته‌اش و کارهايي که بايد انجام مي‌داده و نداده را به يکباره در فيلم مرهم جمع‌آوري کرده است.

داستان دختري که ديگر تاب‌و‌تحمل خانواده‌اي سخت‌گير را ندارد و براي فرار از مشکلاتش بدترين راه يعني پناه بردن به خيابان را انتخاب کرده‌است، داستاني است که شايد در ظاهر خيلي ساده و کليشه‌اي به‌نظر برسد اما داودنژاد توانسته با دوربين خود و هنرنمايي بازيگرانش مخاطب را به جهان جوانان هم سن و سال مريم ببرد و دغدغه‌ها، خواسته‌ها و مشکلات اجتماعي آن‌ها را به روي پرده سينما بياورد.

داستان فيلم مرهم با اين‌که تمام فاکتور‌‌هاي لازم براي تبديل شدن به يک درام سطحي و مبتذل را دارا بوده است (دختر بدبخت و بي‌پناه، انسان‌هاي شرور، سرنوشت شوم و...) اما مي‌بينيم که از تمام آن فاکتورها، به‌صورت غيرکليشه‌‌اي استفاده شده و جسارت مضموني چنان در کنار قدرتمندي بيان قرار داده شده که مسئله فرار دختران را با تعهد و مسئوليت‌‌پذيري بخشي از جامعه همراه کرده است و به‌خوبي از اين دام گذر کرده است.

در سوي ديگري از همين داستان، مادربزرگ مهربان و دلسوزي قرار دارد که با علم به اين موضوع که نوه‌اش پا در چه منجلاب بزرگي گذاشته است، نه‌تنها وي را طرد نمي‌کند بلکه همه‌جا او را همراهي مي‌کند. به تصوير کشيدن يک رابطه صميمي، محبت‌آميز و عاشقانه بين مريم و مادربزرگش يکي از نقاط قوت فيلم مرهم است، زيرا اگرچه در تمام مدت فيلم مخاطب با مشکلات مريم کلنجار مي‌رود اما در همه آن لحظه‌ها يک نقطه اميد براي بازگشت به زندگي سالم را در گوشه‌اي از تصوير مي‌بيند و مادربزرگ همان نقطه اميد است که داودنژاد به خوبي آن را تعريف کرده است، نقشي که امروز ديگر نمي‌توان آن را بدون هنرنمايي خانم «کبري حسن‌زاده» بازيگر نقش «اشرف‌السادات» که پيش از اين در هيچ فيلمي بازي نکرده بود تصور کرد. نابازيگري که آن‌چنان غرق در نقشش شده است، که به تمام معنا، وظايف، احساسات و ويژگي‌هاي يک مادربزرگ دلسوز و واقعي را به تصوير مي‌کشد.

يکي از تاثيرگذارترين و مهم‌ترين سکانس‌هاي مرهم که مخاطب را بيشتر و بيشتر به شخصيت‌ها نزديک مي‌کند و به نوعي هدف نهايي فيلم به شمار مي‌رود، سکانس پاياني آن است. اگر از تاثير احساسي اين صحنه که بسيار هم اثرگذار بود بگذريم بايد گفت که داودنژاد به بهترين نحو در پايان‌بندي فيلم، به شکاف دو نسل گذشته و امروز خاتمه داده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی