مسافربيابان‌هاي‌تبعيد
درباره شعر مقاومت و نماد آن يعني

مسافربيابان‌هاي‌تبعيد

نویسنده : سيد مصطفي صايري

شعر مقاومت و در کل ادبيات پايداري شايد براي نسل جديد ناآشنا يا حداقل غير ملموس باشد، اين روزها برحسب شرايط شعر اعتراض و... به عنوان گونه‌اي جديدتر جاي شعر مقاومت را گرفته، اما نسل سومي‌هايي که مقداري از دهه شصت را به ياد دارند مي‌توانند اهميت شعر مقاومت را به ياد بياورند، براي اين نسل ابياتي چون جاده و اسب مهياست بيا تا برويم/ کربلا منتظر ماست بيا تا برويم/ ايستاده است به تفسير قيامت خورشيد/ آن سوي واقعه پيداست بيا تا برويم... يادآور روزهايي است که اين ابيات با صداي حاج صادق آهنگران جان مي‌گرفت و جوانان را به حضور در جبهه‌ها فرا مي‌خواند. تاثير اين ابيات و اشعار مشابه آن مثل "سوي ديار عاشقان..."، "کربلا، کربلا، ما داريم مياييم..." و... چنان بود که حتي ما نسل سومي‌ها که کودکي بيش نبوديم را هم به تهييج وا مي‌داشت. شعر مقاومت از معدود اشکال ادبي است که مرز نمي‌شناسد و زباني مشترک است براي تمامي ملت‌ها و نژادها، و ذهن‌هايي که مورد ظلم واقع شده‌اند؛ در اين ميان امثال پابلو نروداي اهل شيلي و محمود درويش شاعر فلسطيني شاخص‌ترين شعراي اين عرصه هستند که شعر مقاومت را در تمام دنيا با نام آن‌ها مي‌شناسند، شعرايي که نمونه‌هاي لطيفي از سروده‌هايشان را در کتاب‌هاي دوره متوسطه خوانديم، اما بهانه آنچه امروز تقديم شما مي‌شود چهارمين سالروز درگذشت محمود درويش است، مردي که در سال 1941 م به دنيا آمد و از 7 سالگي رنج تبعيد و آوارگي را تحمل کرد. محمود درويش با اشعارش، رنج مردم فلسطين را نه تنها در جهان اسلام و خاورميانه که در تمام دنيا پراکند. محمود درويش ثابت کرد حتي در دنياي امروز با اين همه اتفاقات ريز و درشت و ابزارهاي مختلف اصالت در تهييج احساسات مردم با هنر و ادبيات است و بشر امروزي تنها در ابزار رشد داشته نه در مفاهيم و هنوز هم از زبان احساس بي‌نياز نيست. درويش چهار سال قبل در چنين روزهايي دور از وطن خود فلسطين درگذشت اما به ظاهر در غربت بود، او مردي جهان وطن بود که به زبان تمام مظلومان جهان سخن مي‌گفت. چند خط شعر ميهمانش مي‌شويم.

 

اندکي شتاب کن


ما برهنه‌ايم

 

نه افقي است که ما را بپوشانَد

 

و نه قبري که پنهان‌مان کند،

 

اندکي شتاب کن!

 

شتاب کن؛ تا دريابيم که واپسين فريادمان کجاست...

 

هراسان در آغوش پدر


چون پرنده‌اي هراسان از دوزخِ آسمان،

 

در آغوشِ پدر پناه مي‌گيرد

 

پدر! مگذار به آسمان پرواز کنم

 

بال‌هايم تاب باد ندارند

 

و نور‌ها کدرند

 

محمد، در مقابل دشمن

 

نه سنگ و نه نارنجکِ ستاره‌ايش در مشت

 

نمي‌خواهد به سمت ديوار سر بچرخاند که روي آن بنويسد

 

"آزادي‌ام هرگز نخواهد مرد"

 

چرا که آزادي‌اي ندارد که از آن دفاع کند

 

براي کبوتر پيکاسو هم افقي و چشم اندازي باقي نمانده است

 

مي‌رود که از نو متولد شود

 

متولد شود در نامي که لعنت يک اسم را يدک مي‌کشد

 

چند بار از خودش متولد خواهد شد؟

 

کودکي که وطنيش نيست؟ کودکي که کودکي را تجربه نکرده است؟

 

کجا بخوابد اگر خواب درربايدش؟ که زمين زخم است.

نظرات کاربران
کد امنیتی