غنچه‌اي از گلستان طنازي‌هاي سعدي
نيم نگاهي به طنازي‌هاي سعدي در بوستان و گلستان

غنچه‌اي از گلستان طنازي‌هاي سعدي

نویسنده : سيد مصطفي صايري

آدينه‌اي که گذشت يعني اول ارديبهشت ماه، روز بزرگداشت استاد سخن، يعني سعدي شيرازي بود، مردي که زندگي و آثارش جنبه‌هاي متنوعي دارد و در اين مطلب ما بخشي از آثار سعدي را که کمتر مورد توجه قرار گرفته است تقديم شما مي‌کنيم يعني طنز در آثار سعدي. طنز در گلستان و بوستان سعدي کرد فراواني دارد اما به دلايل مختلف مهجور مانده است. طنز سعدي توام با حکمت است و طنز صرف و طنز براي طنز نيست.‌ انديشه سعدي و آثار سهل و ممتنع‌اش چنان مورد توجه است که طنازي او زير سايه عمق آثار و نوع نگاهش قرار گرفته است. برخلاف آثار بزرگاني چون عبيد که حتي دغدغه‌هاي جدي‌شان تحت‌الشعاع طنزشان جدي گرفته نشده است و بين مردم صرفا به عنوان طنزپرداز معرفي شده‌اند. ناگفته نماند استفاده از القابي مثل «استاد سخن» براي سعدي باعث شده است عده‌اي اعتراف به وجود طنز در آثار وي را کسرشان براي او بدانند.

 

طنز سعدي چه ويژگي‌هايي دارد؟


طنزهاي سعدي تاويل‌پذير هستند و عميق، خواننده بايد به طور توامان در جست‌وجوي انبساط خاطر و معنا در اثر باشد. در طنزهاي سعدي شکل و شمايل حکايت‌‌ها که با تيپ‌سازي‌هاي ثابت و نخ‌نما همراه بود تغيير بسيار کرده است و شخصيت‌پردازي‌هاي دقيق و در ابعادي کوتاه و گويا در آن وجود دارد. هر چند در طنزهاي سعدي با طنزي که بيشتر موجب انبساط خاطر مي‌شود روبه رو هستيم، اما طنزي است بسيار عميق و حتي گاهي تلخ و درقالب تلخ‌اند، طنز سعدي ارزش بسياري دارد چون زمينه‌اي است براي بيان حکمت و فرصتي براي تحليل انسانيت فراتاريخي، سعدي در تمام ابعاد نظم و نثرش حتي وقتي جلوه‌هاي شيرين و طنازانه به خود مي‌گيرد. حکمت، عرفان و اخلاق را مبناي سخن قرار داده است. طنز سعدي چنان در گذر تاريخ ماندگار شده است که بسياري از طنزپردازان امروزي به خصوص طنازان گل آقايي چون عمران صلاحي، رضا رفيع و...، در آثار خود هم به سعدي پرداخته‌اند و هم از او الهام گرفته‌اند و هم در حاشيه طنزهاي سياسي، ادبي و سياسي به روز خود، از آثار او نقل قول مستقيم کرده‌اند. در ادامه به حد بضاعت اين سطور و نه در شان طنز در کلام استاد سخن ايران زمين، جلوه‌هايي از طنز سعدي را در گلستان و بوستان بررسي مي‌کنيم. با اين تذکر که براي رعايت اختصار باب‌هاي گلستان و بوستان و شکل اصلي نثر برخي از حکايت‌ها تغيير کرده است و ادبيات آن‌ها به زبان امروزي‌تري تقديم شما مي‌شود.

 

خدايا جانش را بگير


درويشي مستجاب‌الدعوه در بغداد پديد آمد. حجاج يوسف (يکي از سفاک‌ترين امراي عرب) را خبر کردند، بخواندش و گفت: دعاي خيري بر من کن. گفت: خدايا جانش را بستان. گفت: اين چه دعاست؟ گفت: اين دعاي خير است تورا و جمله مسلمانان را.

 

بهترين عبادت براي پادشاه


يکي از ملوک بي‌انصاف، پارسايي را پرسيد: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خواب نيم‌روز تا در آن يک نفس خلق را نيازاري!

 

پارسايي و ياد پادشاه


پادشاهي پارسايي را ديد و گفت: هيچت از ما ياد آيد؟ گفت: بله، وقتي خدا را فراموش مي‌کنم.

 

موذن بد صدا


شخصي در مسجدي بانگ مي‌گفت به آدابي که مستمعان را از او نفرت بود، صاحب مسجد مردي بود عادل و نيک سيرت، نمي‌خواستش که دل آزرده گردد. گفت: اي جوانمرد، اين مسجد را موذناني قديمي باشد، تو را 10 دينار مي‌دهم تا به جاي ديگري بروي. بر اين قول اتفاق کردند و برفت. پس از مدتي در گذري پيش امير باز آمد و گفت: بر من ستم کردي که به 10 دينار از آن‌جا به در کردي که اين‌جا که رفته‌ام 20 دينارم همي دهند تا جاي ديگر روم و قبول نمي‌کنم. امير از خنده بي‌خود گشت و گفت: زنهار تا نستاني که به 50 راضي شوند.

 

اگر خر نبودي!


مردکي را چشم‌درد خاست. پيش بيطار (دامپزشک) رفت که، دوا کن. بيطار از آن‌چه در چشم چهارپا مي‌کند بر ديده او کشيد و کور شد. داوري به قاضي بردند. گفت: برو هيچ تاوان نيست، اگر اين خر نبودي پيش بيطار نرفتي.

 

بلاي سفر به، که در خانه جنگ


نظم بوستان به همان شيريني نثر گلستان است و در هر دو، گاهي با شيطنت‌هاي خاص سعدي مواجه مي‌شويم که رفتارهاي ناشايست بشر را به سخره مي‌گيرد، به اين يکي که به نوعي زنان زيبا صورت اما زشت سيرت را به چالش مي‌کشد، توجه کنيد:

 

ببرد از پريچهره زشت‌خوي

 

زن ديو سيماي خوش طبع‌گوي

 

دل آرام باشد زن نيک‌خواه

 

وليکن زن بد خدايا پناه

 

تهي پاي رفتن به از کفش تنگ

 

بلاي سفر به که در خانه جنگ

 

به زندان قاضي گرفتار به

 

که در خانه ديدن بر ابرو گره

 

در خرمي بر سرايي ببند

 

که بانگ زن از وي برآيد بلند

 

البته در پايان حکايت خود سعدي يک جورهايي در برابر جمعيت گرامي نسوان کوتاه مي‌آيد.

 

يکي بچه گرگي مي‌پروريد


لطافت و نازک‌انديشي سعدي که ويژگي ممتاز کلام اوست گاهي آن‌قدر جنبه ايجاز دارد که ضمن کوتاهي سخن، معناي عميقي دارد، طوري که بسياري از ابيات او در بلند مدت تبديل به ضرب‌المثل‌هاي شيريني بين مردم شده ‌است. به يک نمونه از ايجاز در کلام توجه کنيد:

 

يکي بچه گرگ مي‌پروريد


 

چو پرورده شد خواجه را بردريد

 

يا اين بيت که شهرت قبلي را ندارد اما بسيار گويا و شيرين است:

 

بتي چون برآرد مهمات کس

 

که نتواند از خود براندن مگس

 

در حقيقت شايد هيچ کس نتواند چون سعدي با لحني منطقي و در عين حال شيرين، چنين ساده و اثرگذار پنبه بت‌پرستي را بزند.

 

برتري حيوانات بر برخي از بشر

در باب هفتم بوستان يک نمونه جالب از طنز سعدي وجود دارد که ترکيب بديعي است از جناس و کاريکلماتورهاي امروزي سعدي ضمن نظمي بلند در بيتي شيرين مي‌گويد:

 

بهايم خموشند و گويا بشر


 

زبان بسته بهتر که گويا به شر!

 

وزير دورانديش


همان طور که پيش از اين هم گفتيم بسياري از جلوه‌هاي طنز در آثار سعدي فقط به‌اندازه يک انبساط خاطر و عوض شدن حال و هواي مخاطب است. اين هم نمونه‌اي از اين حکايت‌هاي سعدي شيرين سخن:

 

فريدون، وزيري پاک دل و دورانديش داشت، حسودان فرصت مي‌جستند تا به او گزندي برسانند، وقتي به‌خيال خود دستاويزي يافتند به نزد پادشاه رفتند و گفتند: روزگار پادشاه ما با آسايش و سعادت همراه باد. اما بايد بداند که وزير اگر چه به ظاهر خود را نيکو مي‌نماياند، اما در نهان، با پادشاه دشمن است. پادشاه پرسيد: او چه مرتکب شده است؟ حسودان پاسخ دادند: کسي از خاص و عام لشکر نيست که وزير به او وام نداده باشد و مهلت بازپرداخت همه آن‌ها را هم پايان عمر پادشاه تعيين کرده است و هر روز اميد مي‌برد که هرچه زودتر پادشاه بميرد تا او بتواند قرض‌هايش را طلب کند. پادشاه دستور داد وزير را احضار کنند. چون وزير به حضور رسيد پادشاه گفت: مي‌پنداشتيم که تو دوست ما هستي، اما مي‌بينيم که تو بدخواه ما شدي. وقتي نوبت سخن گفتن وزير رسيد گفت: اي پادشاه رازي در کار من وجود داشت و تا امروز مايل نبودم که فاش شود. اما اکنون بايد همه چيز را بگويم. اي پادشاه بدان من ميل دارم که همه لشکريان براي سلامت و عمرطولاني پادشاه دعا کنند و به همين سبب با بدهکاران عهد بسته‌ام که پس از مرگ پادشاه وام‌هاي‌شان را باز پس دهند تا آن‌ها به اميد آن که قرض‌شان را دير بپردازند همواره براي سلامتي و عمر شما دعا کنند. پادشاه با شنيدن اين سخنان شادمان گشت و دستور داد بدخواهان را به مکافات برسانند.

 

يک پر طمع پيش خوارزمشاه


در بسياري از حکايات نظم و نثر سعدي، تصويرسازي او از وقايع چنان ملموس است که گويي تمام اتفاقات پيش چشم ما در حال وقوع است. يک نمونه از اين نوع آثار سعدي که در مذمت چاپلوسي است و جان مي‌دهد به عنوان يک نمايش‌نامه از آن استفاده کنيم:

 

يکي پر طمع پيش خوارزمشاه

 

شنيدم که شد بامدادي پگاه

 

چو ديدش به خدمت دو تا گشت و راست

 

دگر روي برخاک ماليد و خاست

 

پسر گفتش: اي بابک نامجوي

 

يکي مشکلت مي‌بپرسم بگوي

 

نگفتي که قبله است سوي حجاز

 

چرا کردي امروز ازين سو نماز

نظرات کاربران
کد امنیتی