داستان زندگي يک امت
جاكتابي

داستان زندگي يک امت

نویسنده : زهير قدسي

برخي انسان‌ها چنان ساده و سرسري مورد تمجيد و تعريف‌هاي مکرر و کليشه‌اي قرار گرفته‌اند، که کار براي آنان‌که قصد دارند تا ستايشي راستين از ايشان کنند، دشوار مي‌شود. شهيد بزرگوار سيدمحمد حسيني بهشتي از اين دسته است. کسي که امام انقلاب در موجزترين و پيچيده‌ترين توصيف «امت»اش مي‌خواند. شايد چندان هم جاي خرده‌گيري از نسل امروز نباشد که چرا چنين «امت»ي را نمي‌شناسد. چون گمان‌مان اين‌گونه شکل گرفته که ايشان را مي‌شناسيم، گماني که رسانه‌ها با برنامه‌هاي تشريفاتي و سطحي براي‌مان ايجاد کرده‌اند. از رسانه‌ها نيز خرده‌اي نمي‌گيريم، زيرا که ديري است آن‌ها را در همين سطحي که دارند پذيرفته‌ايم و اصلا مگر روايت زندگي يک انسان، حتي اگر بهشتي نباشد، کار ساده‌اي است؟

 

«زندگي سيد محمد حسيني بهشتي» عنوان کتابي است که به زندگي اين شهيد مي‌پردازد. اثري از سرکار خانم «افسانه وفا» که انصافا به خوبي توانسته است نگاتيوهاي اين زندگي پر از حرکت و تعقل و جهاد را تدوين کند. او داستان را از «ميرمحمدصادق»، يعني پدربزرگِ مادريِ شهيد بهشتي آغاز کرده و از شخصيت او و جايگاه علمي‌اش به گونه‌اي سخن گفته است تا ما زمينه‌هاي شخصيتي و تربيتي چنين فردي را به راحتي ناديده نگيريم. پس از آن به مادر و ماجراي خواستگاري‌اش از سوي فضل‌ا... (پدر شهيد بهشتي) مي‌پردازد و اين‌ها همه زمينه را براي درک بهتر پرورش ايام کودکي شهيد، ايجاد مي‌کند. از تحصيل در مدرسه و حوزه و دانشگاه و کارشناسي و... و.... و.... حالا مگر قرار است که اين زندگي پر فراز را همين‌جا در همين ستون مختصر خلاصه کنيم که شما از خواندن کتاب بي‌نياز شويد؟!

 

قلم نويسنده ماجراجو و در عين حال ساده است و در يک خط زماني مشخص مي‌گردد. اين سبب مي‌شود که مخاطب به درک نزديک‌تر و دقيق‌تري از شخصيت شهيد بهشتي نائل شود. در عين حال حواشي داستان اين زندگي، ما را با شرايط و وقايع و درگيري‌هاي پيش و پس از انقلاب، به صورت ملموس‌‌تري آشنا مي‌سازد و اين خود ستايشي ديگر مي‌طلبد. البته درک صحيح از شرايط اجتماعي و مردمي آن زمان برخي عجايب اين زندگي را بيش‌تر آشکار مي‌کند.

 

....روزهاي جمعه، نماز جمعه را خودش مي‌خواند، شيعه و سني پشت سرش صف مي‌بستند. خطبه‌ها را به آلماني مي‌گفت. مي‌خواست شيعه و سني از هم فراري نباشند. يک بار با چند نفر از ترک‌هاي ترکيه که حنفي بودند، از محبت اهل بيت مي‌گفت. آن‌ها گفتند مگر مي‌شود مسلمان بود و اهل بيت را دوست نداشت؟ به نظر او هم «قصه ناصبي‌ها و دشمن اهل بيت، از قصه برادر سني جدا بود.»....

نظرات کاربران
کد امنیتی