داستان جعفرخان و پايان جهان

داستان جعفرخان و پايان جهان

نویسنده : مرتضي اخوان

 

اين يک مقدمه است...


جعفرخان از «فرنگ» برنگشته است! جعفرخان درست از سرزميني آمده است که به آن‌جا مي‌گويند ناکجاآباد! او به دنياي ما مي‌آيند تا خريدهاي عروسي با «صغري» خانوم همسر آينده‌اش را انجام دهد. جعفرخان در دنياي ما با يک خبر و پديده رو به رو مي‌شود: «پايان جهان»! او متوجه مي‌شود که برخي از آدم‌هاي اين دنيا معتقدند دنيا در 21 دسامبر 2012 ميلادي که مقارن است با نخستين روز زمستان سال 91 هجري شمسي، بناست به پايان برسد و جهان نابود شود. جعفرخان در اين رهگذر با اتفاقاتي رو به رو مي‌شود و تصميم مي‌گيرد در اين‌باره بيشتر بداند. داستاني که در ادامه نظاره خواهيد کرد، داستان حضور جعفرخان در دنياي ما و مواجهه او با مسئله «پايان جهان» است.

 

نکته


نکته| توجه داشته باشيد ما در بيان موضوع «پايان جهان» هيچ‌گونه موضع‌گيري نداريم و به اعتقادات مختلف احترام مي‌گذاريم. اين داستان تنها مواجهه فردي از ناکجاآباد با اين مسئله است.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات