چرخي که براي دختران نـمـي‌چـرخـد
داستان يک دوچرخه، يک دختر و هزار اما و بايد و شايد...

چرخي که براي دختران نـمـي‌چـرخـد

نویسنده : مژده رنگيان-طاهره سادات بهشتي

بهترين هديه تولد من


صبح که از خواب بيدار شدم بي معطلي دويدم در حياط تا ببينمش، نمي‌دانم چرا هر چه نگاهش مي‌کنم سير نمي‌شوم! يک دوچرخه کوچولو قرمز با دو تا چرخ کمکي در پشتش، اولين دوچرخه زندگيم و البته بهترين هديه تولدم. اولين باري که مي‌خواستم سوارش شوم مدام به اين فکر مي‌کردم که نکند خراب شود يا حتي چرخ‌هايش خاکي شود! نمي‌دانيد چه لذتي داشت سوار شدنش. اما داداش مرتضي مثل هميشه اذيت مي‌کرد و مي‌خواست که سوارش شود. ولي داداش خيلي بزرگتر بود و دوچرخه خوشگلم ممکن بود بشکند، براي همين بايد هميشه چهار چشمي مراقبش مي‌بودم.

 

روي پاي خودم ايستادم


وقتي هشت سالم شد ديگر مي‌توانستم تعادل خودم را حفظ کنم. براي همين از بابا خواستم که چرخ‌هاي کمکي عقب دوچرخه را باز کند و حالا ديگر واقعا دوچرخه سواري را تجربه مي‌کردم و از ذوق آن با بچه‌هاي محل مسابقه مي‌گذاشتم.

 

ده ساله که شدم دوچرخه قشنگم ديگر برايم کوچک شده بود؛ نه اين‌که آن کوچک شده بود، من بزرگتر شده بودم و روي دوچرخه‌ام پاهايم به زمين مي‌رسيد، براي همين ديگر کم‌کم گذاشتمش يک گوشه حياط و فقط هر چند وقت يک بار تميزش مي‌کردم؛ دوچرخه داداش مرتضي هم برايم خيلي بزرگ بود به همين خاطر دلم خيلي براي دوچرخه سواري تنگ مي‌شد.

 

غافلگيري در 16 سالگي!


تولد 16 سالگيم بود و پدر ومادرم دوباره مرا غافلگير کردند و خاطره ده سال پيش را زنده کردند، يک دوچرخه سفيد و مشکي با شب ‌رنگ‌هاي ستاره‌اي روي چرخ‌هايش! باورم نمي‌شد دوباره بتوانم مزه شيرين دوچرخه سواري را که چيزي کم از پرواز براي من نداشت را حس کنم.

 

من و دبيرستان و دوستان دوچرخه‌سوار


روز بعد در دبيرستان به بچه‌هاي کلاس با ذوق تمام گفتم که کادوي تولدم يک دوچرخه حرفه‌اي بود! با اين حرف من شقايق هم کلي ذوق کرد، چون عاشق دوچرخه‌سواري است و او هم مثل من خاطرات خوبي از آن دارد اما يکهو مثل اين‌که چيزي يادش آمده باشد از من پرسيد حياط خانه شما بزرگ است؟ گفتم نه، شانه‌اش را بالا انداخت و گفت پس حيف که نمي‌تواني از دوچرخه قشنگت استفاده کني! آخر غير از حياط خانه فضاي مناسب يا جايي وجود ندارد که بروي دوچرخه سواري و فقط مي‌ماند خيابان‌ها و سطح شهر که هم از نظر عرف مناسب نيست و هم شان و شخصيت ما را پايين مي‌آورد و ممکن است در معرض خطر قرار گيري، براي همين من هم 3 سال هست که دوچرخه سواري را کنار گذاشته‌ام. راست مي‌گفت، اصلا به اين موضوع فکر نکرده بودم. خاطره گفت: درست است که جايي وجود ندارد ولي من اکثر اوقات آخر شب، تفريحي با پدرم مي‌رويم خيابان و جاهاي خلوت تا من دوچرخه سواري کنم، خيلي هم خوب است. مريم هم که مي‌دانستم قبل از اين دوچرخه داشته اما چند سالي هست که به خاطر نبود فضاي مناسب و اين‌که بزرگ‌تر شده و ديگر دوست ندارد در خيابان دوچرخه سواري کند، به همين خاطر آن را کنار گذاشته و از اين موضوع هم ناراحت است؛ به مريم گفتم که خاطره درست مي‌گويد خيابان‌هاي خلوت و شب‌ها گزينه خوبي براي دوچرخه‌سواري است اما مريم گفت: فکر مي‌کنم دوچرخه سواري در سطح شهر يک جورايي از لحاظ شرعي مشکل دارد با اين‌که دوچرخه را خيلي دوست دارم اما نمي‌خواهم کاري کنم که دور از عرف و مخالف با مسائل ديني و اخلاقي من باشد، همين! اينجا بود که فائزه گفت: به نظر من اصلا مانعي براي دوچرخه سواري دختران در سطح شهر وجود ندارد، قبول دارم فضاي مناسب براي دخترها وجود ندارد ولي من از فضاها و خيابان‌‎هاي مناسب و خلوت استفاده مي‌کنم و در اين زمينه مشکلي ندارم...

 

جايي سوار بر اسب روياها


فرداي آن روز به خاطره گفتم جايي را سراغ نداري که بشود از آن راحت استفاده کرد؟ خاطره گفت: چرا هست ولي فقط يک جا، پارک حجاب در بلوار هدايت که نيمي از روز مخصوص خانم‌هاست و يک مسير کوچک هم براي دوچرخه سواري دارد که مي‌تواني راحت از آن استفاده کني. قبل از اين هم يک پيست دوچرخه سواري در مسير وکيل آباد بود که متاسفانه شهرداري آن را بست. فائزه وقتي صحبت ما را شنيد گفت: مهسا چرا اين‌قدر سخت مي‌گيري! يک لباس مناسب بپوش و برو بيرون از دوچرخه سواريت لذت ببر، کار اشتباهي که نمي‌کني! به جاي من شقايق سريع جواب داد: ببين بحث اين است که دوچرخه سواري يک دختر در سطح شهر از نظر اکثر جامعه درست نيست، اگر ديد کلي جامعه تغيير کند مي‌شود خيلي راحت‌تر به اين ورزش پرداخت. ولي من با حرف ديروز مريم موافق بودم، من به عنوان يک دختر مسلمان خيلي علاقه ندارم کاري را که از نظر عرف و دين به آن نگاه ديگري هست انجام بدهم، ضمن آن‌که هم شخصيتم کوچک مي‌شود و هم خودم را در معرض تعريف‌هاي ديگران قرار مي‌دهم، ولي در کنار آن هم نمي‌خواهم از علاقه‌ام دست بکشم ميان اين حرف‌ها، ويدا که دوچرخه ندارد ولي خيلي خوب و حرفه‌اي دوچرخه سواري مي‌کند، گفت: بچه‌ها کاشکي مي‌شد دوچرخه سواري را به عنوان يک ورزش حرفه‌اي ادامه مي‌داديم. مريم عابدي را مي‌شناسيد؟ داشتم يک مصاحبه با او را مي‌خواندم که نوشته بود اولين خانمي در جهان است که از طرف فدراسيون جهاني براي اولين بار ديپلم مربيگري را کسب کرده است و هشت سال هم در تيم ملي بوده و از همه بهتر که درحال حاضر سرمربي تيم دختران دوچرخه سوار مشهد است! خيلي دوست دارم بدانم چطور به اين‌جا رسيده است! خاطره با شنيدن اسم مريم عابدي گفت: آره من مي‌شناسمش، اتفاقا دوست خواهرم است؛ ويدا اگر خيلي دوست داري مي‌توانم يک قرار بگذارم برويم آن‌جا. غير از ويدا من هم خيلي مشتاق شدم بيايم چون کلي سوال برايم پيش آمده بود که مي‌خواستم بپرسم.

 

يک دوچرخه‌سوار حرفه‌اي و ما


قرار بود که برويم پيست دوچرخه‌سواري ثامن که اتفاقا تازه افتتاح شده بود، اما خاطره گفت که مسيرش خيلي دور است و مناسب نيست که تنها برويم. به همين دليل پدر شقايق ما را تا پيست رساند. مريم عابدي سر تمرين حضور داشت ما که با ديدن پيست حرفه‌اي دوچرخه سواري ذوق زده شده بوديم کلي براي‌مان سوال پيش آمد و خانم عابدي با مهرباني همه آن‌ها را پاسخ داد. ويدا با ذوق زياد پرسيد: شما چقدر دوچرخه سواري را دوست داريد؟ خانم عابدي گفت: اندازه کل زندگيم! چون من با دوچرخه زندگي کرده‌ام، از دوران بچگي تا الان با من بوده است و از من جدا نشده و حالا بخشي از زندگي حرفه‌اي من است. من پرسيدم دوچرخه سواري براي يک دختر در ايران سخت نيست؟ گفت: هميشه پذيرش چيزي که پيش از اين وجود نداشته در جامعه با سختي روبرو بوده است و زمان مي‌برد تا جا بيفتد. تلاش مي‌کنم از جهت حجاب و رفتار نيز همه چيز را رعايت کنم. اين براي حمايت خانواده‌ها و جامعه خيلي مهم است بچه‌ها.. شقايق پرسيد پس خيلي وقت نيست که دوچرخه سواري خانم‌ها راه افتاده است؟ ويدا دوباره بي معطلي پرسيد چه جوري مي‌شود مثل شما حرفه‌اي شد؟ مريم عابدي از لحن ويدا خنده‌اش گرفت و گفت: ببين عزيزم براي هر ورزشکاري اول درس خواندن اولويت دارد بعد از آن هم بايد خانواده‌اش حامي باشند چون تمرينات طاقت‌فرسايي دارد و خانواده بايد او را همراهي کنند ولي دوچرخه‌سواري به عنوان يک ورزش کامل که هوازي است ومي‌تواند به تــنـاسـب اندام هم کمـک کند را تـوصـيـه مي‌کنم.

 

اين چهار نفر نماينده گروهي از شما دخترخانم‌هاي جيم ‌خوان هستند که در اين شماره

از دغدغه‌هاي دخترانه شما درباره دوچرخه‌سواري با ما سخن گفتند...

 

سرهنگ و ما دختران دوچرخه‌دوست


ملاقات با اين دوچرخه سوار باسابقه و البته مهربان خيلي خوب بود. بعد از اين‌که برگشتيم قرار شد هفته آينده برويم هيات دوچرخه سواري استان تا به طور حرفه اي دوچرخه سواري را ادامه دهيم. من و شقايق و ويدا و خاطره به همراه خواهر بزرگش وارد هيات شديم و شرايط ثبت نام را جويا شديم که فردي وارد شد و همه او را جناب سرهنگ خطاب کردند. وقتي جويا شديم متوجه شديم سرهنگ باروح، معاونت اجتماعي نيروي انتظامي، رياست هيات دوچرخه سواري استان را برعهده دارد. خيلي موقعيت خوبي بود تا کل درد دل‌هاي‌مان را به او بگوييم. خواهر خاطره که خودش نيز دوچرخه را به دليل نبود امکانات سال‌ها بود که کنار گذاشته بود از جناب سرهنگ پرسيد: مي‌دانيم که دوچرخه سواري خانم‌ها در سطح شهر درست نيست؛ به همين دليل چرا اقدامي براي ساخت مکاني مختص خانم‌ها نمي‌شود؟ سرهنگ باروح گفت: يک خانم اگر پوشش خوب داشته باشد هيچ کس نمي‌تواند چپ به او نگاه کند، اين کار نياز به فرهنگ‌سازي دارد ولي در اکثر مواقع دختران رعايت نمي‌کنند، دختران براي مهيا شدن امکانات بايد خودشان از مسئولان مطالباتي داشته باشند. سرهنگ باروح به ما گفت: اين روزها در اخبار مي‌بينيم که دختران ايراني در مسابقات خارجي هم مدال و عنوان مي‌آورند و اين موضوع هم به همگاني شدن و توسعه اين ورزش کمک مي‌کند. شيما خواهر خاطره که به تازگي فوق ليسانس‌اش را تمام کرده بود خيلي با علاقه و دلسوزي پرسيد: جناب سرهنگ شما معاونت اجتماعي نيروي انتظامي استان هستيد آيا با دختران دوچرخه سوار در سطح شهر برخوردي مي‌شود و اين‌که شما نمي‌دانيد چرا ايستگاه‌هاي شهرداري در سطح شهر به دختران دوچرخه کرايه نمي‌دهند؟ سرهنگ گفت: نه هيچ برخوردي با بچه‌هاي دوچرخه سوار نمي‌شود. اما خود دختر خانم‌هاي متدين و عزيزمان مي‌دانند که نبايد در ملاء‌عام دوچرخه‌سواري کنند چرا که ممکن است با توجه به نگاه جامعه براي آن‌ها مشکلاتي ايجاد شود. من که ساکت ايستاده بودم بالاخره جرات کردم و يک سوال که دغدغه اين روزهاي من شده بود را از رئيس هيات دوچرخه سواري استان پرسيدم اين‌که نمي‌خواهيد جايي را براي ما دختران بسازيد تا راحت بتوانيم به ورزش مورد علاقه‌مان مشغول باشيم؟ سرهنگ باروح خنديد و گفت: چرا دخترم ما تمام سعي خود را مي‌کنيم ولي همه چيز در دست ما نيست. مديريت شهري، شهرداري، آستان قدس يا نهادهاي ديگر مي‌توانند با امکانات و زمين‌هايي که دارند اين فرصت‌ها را تهيه کرده و ما نيز از آن‌ها استفاده کنيم.

 

يعني مي‌شود...


بعد از اين‌که از بچه‌ها خداحافظي کردم و برگشتم به خانه؛ رفتم نشستم کنار دوچرخه قشنگ و جديدم. دوباره دلم هوايش را کرد که سوارش شوم اما فقط به آن خيره شدم و فکر کردم حال که فضا و امکانات خاصي براي ما دختران نيست و من هم به عنوان يک دختر مسلمان دلم نمي‌خواهد بيرون از آن استفاده کنم در حالي که حرف و حديث زيادي پشت سر آن است و از آن طرف هم نمي‌توانم از علاقه‌ام دل بکنم؛ پس بهتر است فعلا از همان امکانات کمي که وجود دارد مثل پارک حجاب استفاده کنم و اميدوار باشم که آينده نزديک همه چيز مساعدتر شود و مسئولين بيدار...

نظرات کاربران
کد امنیتی
ولف
ولف
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون
shanba
shanba
٩٢/٠٤/٢٨
١
٠
اگر ما دخترا بخواهیم منتظر باشیم که مسولین بیان و یک جایی رو برای دوچرخه سواری ما درست کنند موهامونم مثل دندونامون سفید شده یا شایدم هفت کفن پوسونده باشیم.من به عنوان یک دختر در خیابان دوچرخه سواری میکنم .قبول دارم بعضیا بد نگاه میکنند اما اگر ما بخواهیم منتظر باشیم جامعه درست بشه که دیگه هیچی.به نظر من دوست عزیز از همین الان دوچرخه سواری در خیابان رو شروع کن اولش سخته اما عادت میکنی از مسیرهای کوتاه و نزدیک خونه شروع کن.7یا8صبح زمان خوبیه با دوستاتم بری تنها نیستی موفق باشی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨