ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده :

نخست موعظه پير مي فروش اين است

 

که از معاشر ناجنس احتراز کنيد

 

هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق

 

بر او نمرده به فتواي من نماز کنيد

 

حافظ


 

مار اگر گويد که مورم، بشنو و باور مکن

 

ديو اگر گويد که هورم، بشنو و باور مکن

 

گر بگويد روبه افسونگر نيرنگ باز

 

کز فريب و حيله دورم، بشنو و باور مکن

 

رهي معيري


 

با چنين صورت که از معني پر است

 

سخت بي‌معني بود صورتگري...

 

سيف فرغاني


 

به چشمک اين همه مژگان به هم مزن يارا!

 

که اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را

 

شهريار


 

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند

 

مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت

 

پروين اعتصامي


 

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب

 

دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنيد

 

محتشم کاشاني


 

هر روز دلم در غم تو زارتر است

 

وز من دل بي‌رحم تو بيزارتر است

 

بگذاشتي‌ام غم تو نگذاشت مرا

 

حقا که غمت از تو وفادارتر است

 

مولوي


 

ز هم جدا نبود نوش و نيش اين گلشن

 

کـه وقت چيدن گل، باغبان شود پيدا

 

صائب تبريزي


 

تمام شب/ با تبري/ بر اندوه من مي‌کوفت/ خواب اما آمد و/ سنگ‌هاي خونين را/ با آب تيره پاک کرد/ دوباره امروز زنده‌ام/ دوباره تو را بر شانه‌هاي خويش/ بلند مي‌کنم/ اي زندگي...

 

پابلو نرودا

 

چراغ‌هاي کوچه پرپر گشتند

 

سپيده پنجره را شست

 

نسيم سرد برخاست

 

آه، صبح شد

 

شب رفت و ديشب شد

 

فردا آمد و امروز شد

 

دکتر علي شريعتي


 

شاهد مرگِ غم انگيز بهارم، چه کنم؟

 

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

 

نيست از هيچ طرف، راه ِ برون شد ز شبم

 

زلف افشان تو گرديده حصارم، چه کنم؟

 

از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند

 

سخت دلبسته اين ايل و تبارم، چه کنم؟

 

من کزين فاصله، غارت شده چشم توام

 

چون به ديدار تو افتد سر و کارم، چه کنم؟

 

يک به يک با مژه‌هايت دل من مشغول است

 

ميله‌هاي قفسم را نشمارم چه کنم؟!

 

سيد حسن حسيني


نظرات کاربران
کد امنیتی