مشکلي بزرگ‌تر از نبود امکانات

مشکلي بزرگ‌تر از نبود امکانات

نویسنده : سعيد برند

اگر گزارشي که پيش روي شماست را نخوانده‌‌ايد، پيشنهاد مي‌‌کنم حتما اين گزارش را بخوانيد. در اين گزارش، خبرنگار سعي کرده است به برخي محلات پايين شهر و محروم از امکانات تفريحي و سرگرمي سري بزند تا ببيند جوانان و نوجوانان اوقات فراغت خودشان را چگونه سپري مي‌‌کنند. در آن چه او ديده دو نوع رفتار عمده و البته متفاوت مشهود است. دسته اول جواناني هستند که چه در اوقات فراغت تابستان و چه در روزهاي ديگر سال براي کمک به معيشت خانواده «کار» مي‌‌کنند. آن‌‌ها از صبح تا شب فقط کار مي‌‌کنند، عده‌‌اي از آن‌‌ها به خصوص پسرها تحصيلات بسيار کمي دارند. در دايره لغت ذهن آن‌‌ها واژه‌‌هايي مانند «تفريح»، «شادي» و «سرگرمي» يا بي‌‌معناست و يا کلماتي چون «کافه سنتي»، «تک چرخ زدن با موتور» و «گشتن در خيابان‌‌هاي بالاي شهر» معادل‌‌هاي خوبي براي واژه تفريح است! اما دسته دوم از جوانان اين محلات جواناني هستند که در بهترين سال‌‌هاي عمر خود گرفتار دوست ناباب يا زغال خوب شده‌‌اند و اکنون در گوشه‌‌اي از خرابه‌‌هاي پايين شهر مشغول ساخت و ساز هستند! البته ساخت و سازي با «سرنگ» يا «پايپ» که تنها فايده‌‌اش خرابي زندگي خود، اطرافيان و در نهايت جامعه است!

 

البته تفريحات ناسالم تنها مربوط به محلات پايين شهر نيست چرا که اگر تنها 15 تا 20 کيلومتر از اين محلات فاصله بگيريم و به بالاي شهر برويم باز هم اين قبيل موارد را شاهد هستيم البته با رنگ و لعاب به ظاهر زيباتر! مثلا ساخت و سازها به جاي اين که در خرابه‌‌ها انجام شود در اتاق خواب يا در حمام صورت مي‌‌گيرد منتها با سرنگي تميز! لايي کشيدن با خودروي گران قيمت هم شکل پيشرفته تک چرخ زدن با موتور است البته انواع «تور کردن‌‌ها» ضمن گشت‌زني با خودرو هم از جمله تفريحات ناسالم بچه‌‌هاي بالا شهر است که خودشان کاملا متوجه منظور نگارنده مي‌‌شوند!

 

اما آن چه مورد بحث اين يادداشت است توزيع نامناسب امکانات فرهنگي و تفريحي در نقاط مختلف شهر و البته فرهنگ‌سازي استفاده از اين امکانات است. شايد عين عدالت نباشد اگر امکانات به طور مساوي تقسيم شود و آن خانواده‌‌اي که سهم مهمي در پرداخت عوارض شهر دارد همان قدر امکانات در اختيار بگيرد که آن خانواده‌‌اي که حتي براي فرار از حق انشعاب آب و برق به صورت غيرقانوني از انشعاب اصلي استفاده مي‌‌کند. که البته آن هم از روي ناچاري و تنگدستي است نه از روي عناد و مخالفت و لج بازي. مسئله ديگر اين که اگر کتابخانه‌‌ها، فرهنگسراها، کانون‌‌هاي پرورش فکري و هنري و ديگر مراکز فرهنگي يا ورزشي در همه محلات شهر به تعداد کافي وجود داشته باشد باز هم ميزان استقبال از آن‌ها به طور قطع يکسان نخواهد بود. مادامي که اين قبيل کارها در نظر عده‌‌اي از جوانان «وقت تلفي» و حتي «سوسول بازي» تلقي شود هيچ گاه نمي‌‌توان به اميد رشد فرهنگي يک دست جامعه نشست و هر چه قدر بوستان‌‌هاي زيبا با امکانات ورزشي و حتي رايگان بسازيم باز هم جاي خالي مصرف کننده که جوانان و نوجوانان باشند محسوس است! چندي پيش که براي تهيه گزارشي به يکي از محلات حاشيه شهر رفته بودم، کودکاني را ديدم که کمي آن طرف از چند مرد ميانسال و جوان - که سرگرم مصرف مواد مخدر بودند- با چند تکه چوب و يک لاستيک فرسوده بازي مي‌‌کردند. جلوتر که رفتم متوجه شدم آن معتادان در واقع پدر، عمو و برادران آن کودکان هستند! حالا چطور مي‌‌توان به اين خانواده و به اين کودکان راه درست استفاده از اوقات فراغت را آموخت، حتي اگر امکانات موجود و رايگان باشد که البته نيست و خانواده به نان شبش هم محتاج است. به طور قطع راه سختي پيش روي جامعه و مسئولان است. مسئولان به اين دليل که مسئولند و جامعه هم به اين دليل که حداقل فردا هر مشکلي که از اين ناحيه به وجود آيد گريبان تمام جامعه را خواهد گرفت ...

نظرات کاربران
کد امنیتی