پسر عباس قلي خان چه کاره بود؟!
جاکتابي

پسر عباس قلي خان چه کاره بود؟!

نویسنده : زهير قدسي

اگر به احساسات جامعه محترمه نسوان (بانوان) برنخورد، بدون هيچ‌گونه قصد و مرضي، و بي‌آن‌که استعدادهاي درخشان و رتبه‌هاي تک‌رقمي‌شان در کنکور را فراموش کرده باشيم، اين‌گونه مشاهده مي‌شود که حضور اين قشر در شعر طنز بسيار کم‌رنگ است و واقعا ما از اين بابت خيلي متاثر هستيم. به همين دليل است که ديري است کلا هيچ شعر طنزي به دل‌مان نمي‌نشيند و حتي شعرهاي طنز کوفت‌مان مي‌شود وقتي مي‌بينيم شاعرش يک بانو نبوده است! البته عمده‌ترين علت کم‌رنگي و کم‌رونقي اين حضور -به قول استاد ابوالفضل زرويي نصرآباد- «ادب شرقي و لزوم حفظ متانت و وقار» باشد.

 

اين حضور کم بود تا اين‌که سرکار خانم «نسيم عرب‌اميري» اين طلسم را شکستند و مجموعه شعر طنزي با عنوان «داشت عباس‌قلي‌خان پسري» را روانه بازار نشر کردند. خانم عرب‌اميري طنزپردازي ميانه‌رو و کم‌حاشيه است. در شعرهاي او، چنان‌که از يک‌طنزپرداز بانو توقع مي‌رود، حريم حيا حفظ مي‌شود و مي‌توان اعتراف کرد که اين حريم باعث رونق و ظهور بيش‌تر هنرمندي در سروده‌هاي او شده است. جناب زرويي نصرآباد در مقدمه‌ اين کتاب، چنين نوشته‌اند: «...طنز عرب‌اميري، طنزي فخيم، نجيب و مبتني بر تعاريف جهاني و آکادميک طنز است. از پرخاشگري و پرده‌دري مي‌پرهيزد و عفت کلام را فداي جذب مخاطب بيش‌تر نمي‌کند.... او به خوبي آموخته است که اگرچه پرداختن به مسائل داغ روز، به کارش بعد رسانه‌اي مي‌دهد و او را سريع‌تر به شهرت مي‌رساند، بهتر است که با پرداختن به دغدغه‌هاي انساني، به ماندگاري آثارش بينديشد.»

 

عنوان کتاب، که حتما براي‌تان آشناست، برگرفته از يکي از سروده‌هاي مشهور ايرج‌ميرزا است. همان سروده مشهوري که بيشتر جوانان قديمي اجراي صوتي‌اش را شنيده اند: «داشت عباس‌قلي خان پسري/پسر بي‌ادب و بي‌هنري/ اسم او بود علي‌مردان خان...» عرب‌اميري با استفاده از ريتم و فرمت ظاهري اين سروده آشنا، دست به سرايش مجموعه‌اي شعر مي‌زند که همه آن‌ها با مصراع آغازين همين شعر شروع مي‌شوند. او در اين سروده‌ها با بي‌طرفي و ظرافت ستايش‌برانگيزي دست به نقد اصنافي از جامعه مي‌زند و ضعف و کجي‌هاي‌شان را به خوبي نمايش مي‌دهد. يک‌بار مچ دزد خرده‌کاري را مي‌گيرد که حالا دانه‌درشت شده است و باري ديگر سراغ جوان ورزش‌کاري مي‌رود که روزگار سر ناسازگاري با او برمي‌دارد...

 

بي‌خبر عزم کوه قاف کنيد / دوستان! بنده را معاف کنيد / مرضي مثل ترک عادت نيست / سر بي‌درد جز سعادت نيست / فهم و دانش اگرچه مطلوب است، / عقل ناقص براي من خوب است / قصد دارم که بندگي بکنم / بگذاريد زندگي بکنم / بکشيد از کنار من يک جوب(!) / لاي دندان من علوفه خوب / بعد ترسيم چشم‌هايي ناز / دوست دارم دو قطعه گوش دراز / تا که راحت‌تر از زمين پا شم / دوست دارم چهارپا باشم! / دست آخر به يک زبان غريب / روي پيشاني‌ام به اين ترتيب، / بنويسيد: «توي مکتب من / فهم هر چيز زايدي قدغن» / چون که هرگز نمي‌دهم از دست / لذتي را که در خريت هست!

نظرات کاربران
کد امنیتی