ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده :

با توام... اي شادي غمگين... با توام... اي غم... غم مبهم... اي نمي‌دانم... هر چه هستي باش... اما کاش... نه جز اينم آرزويي نيست: هر چه هستي باش... اما باش!

 

قيصر امين‌پور


 

آخر به چه درد مي‌خورد آفتاب اسفند

 

اين که جاي پاي تو را آب کرده است

 

شمس لنگرودي


 

ناگهان آيينه حيران شد، گمان کردم تويي

 

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تويي

 

ردپايي تازه از پشت صنوبرها گذشت...

 

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تويي

 

اي نسيم بي‌قرار روزهاي عاشقي

 

هر کجا زلفي پريشان شد، گمان کردم تويي

 

فاضل نظري


 

مي‌رم از باغچه رويا گل نرگس بچينم

 

تا تو خوابم پا بذاري و کنارت بشينم

 

چي مي‌شه به خواب من پا بذاره خيال تو

 

نميشه به آسمون من ببخشي بالتو؟

 

سر کوچه مي‌مونم منتظر قرار تو

 

شبامو روز مي‌کنم همش به انتظار تو

 

نکنه خيال تو يه شب سراغ من نياد

 

نکنه بهار تو به کوچه باغ من نياد...

 

جواد زهتاب


 

شاها همه تدبير صواب است تو را

 

وز بخت به فرخي جواب است تو را

 

آتش تيغي و نفع آب است تو را

 

از خاکي و نور آفتاب است تو را

 

امير معزي


 

چون ناي بينوايم ازين ناي بينوا

 

شادي نديد هيچ کس از ناي بينوا

 

با کوه گويم آنچه ازو پر شود دلم

 

زيرا جواب گفته من نيست جز صدا

 

مسعود سعد سلمان


 

تا ندانندم بد انديشان طريق عاشقي

 

در لباس ناشناسان راه ديگر مي‌زنم

 

نيما يوشيج


 

مرد بايد که جگر سوخته چندان بودا

 

نه همانا که چنين مرد فراوان بودا

 

ابوسعيد


 

ابر مي‌بارد و من مي‌شوم از يار جدا

 

چون کنم دل به چنين روز ز دلدار جدا

 

ابر و باران و من و يار ستاده به وداع

 

من جدا گريه‌کنان، ابر جدا، يار جدا

 

اميرخسرو دهلوي


 

شاخه‌اي گل چيد

 

در گلدان گذاشت

 

بعد روي کاغذ رنگي نوشت:

 

ما براي وصل کردن آمديم!

 

سيدحسن حسيني


 

شکوفه‌هاي گيلاس را / مي‌ستايد / دخترک نابينا / در آغوش مادرش.

 

هايکو از اوتو کيکاکو/ برگردان کيارنگ علايي

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات