پرده دوم
30جيم‌نما

پرده دوم

نویسنده :

بعد از معرفي شخصيت‌ها و مطرح کردن مسئله اصلي فيلم که باعث مي‌شود داستان پايدار زندگي آدم‌هاي درون فيلم به هم بخورد، نوبت مي‌رسد به پرده دوم فيلم‌نامه که بيشترين زمان فيلم را به خود اختصاص مي‌دهد. براساس تقسيم‌بندي سيد فيلد (نظريه‌پرداز روايت سه پرده‌اي نمايش) چنانچه مي‌خواهيم فيلمي 120 دقيقه‌اي بسازيم، چيزي حدود 60 دقيقه از زمان فيلم به پرده دوم اختصاص پيدا مي‌کند. در حالي که سهم پرده اول و سوم هرکدام 30 دقيقه است. بهترين منبع براي درک ساختار سه پرده‌اي که قريب به 90 درصد فيلم‌هاي جهان بر پايه آن، داستان خود را به پيش مي‌برند، فيلم‌هاي موسوم به جريان بدنه هاليوودي هستند. اما پرده دوم شامل چه بخش‌هايي است.

کشمکش/ در پايان پرده اول يک نقطه اوج داريم که زندگي قهرمان قصه را به ورطه جديدي از حوادث سوق مي‌دهد. در مورد آژانس شيشه‌اي مثال آورديم که يعني فصل شروع به گروگان‌گيري. از اين لحظه فيلم وارد عرصه جديدي مي‌شود که در آن حاج کاظم با آن الگوهاي رفتاري و خاستگاه‌هايي که در 30 دقيقه نخستين فيلم ديديم بايد از يک سو نگران حال عباس باشد، از سوي ديگر مي‌خواهد حقوق اوليه امثال عباس را اعاده کند و از طرف ديگر مواظب باشد که از رفتارش برداشت سياسي نشود و برخي سودجويان که بيشتر از اين‌که سوز داشته باشند، دود دارند خودشان را قاطي ماجرا نکنند. از طرف ديگر نارضايتي مردم را در شب عيد داريم، سعي حاج کاظم در توجيه علت کارهايش براي کساني که آن فضاها را درک نکرده‌اند و تقاضاي صبري که بي جواب مي‌ماند. همه اين‌ها به اضافه حضور 2 مأمور نيروي انتظامي به نام‌هاي احمد کوهي و سلحشور، کشمکش‌هاي دراماتيک فيلم‌نامه آژانس را شکل مي‌دهند. وقتي پليس نمي‌تواند با مذاکره موضوع را فيصله بدهد و سلحشور پرچم ايران را به دست احمد کوهي مي‌دهد و مي‌گويد: «اين شما، اينم مربيتون» به جايي مي‌رسيم که اصطلاحا به آن مي‌گويند:

نقطه بي بازگشت/ اينجا ديگر جايي است که هر دوطرف شمشيرها را از رو بسته‌اند و هرکدام حتي اگر بخواهند هم نمي‌توانند از مسير آمده برگردند و مجبورند با جريان پيش بروند. اگر چنين فضايي در فيلم‌نامه وجود نداشته باشد، به مخاطب فرصت داده مي‌شود که بگويد خب چرا کلا بي‌خيال قضيه نشد؟ يا چرا فلان کار را نکرد؟ و اين يعني به فنا رفتن فيلم‌نامه. يعني منطق فيلم‌نامه دليل کافي براي اتفاق‌هايي که از اين لحظه به بعد در داستان مي‌افتد به مخاطب ارائه نکرده است و کل وقايع بعدي به دليل نداشتن سابقه منطقي مناسب زير سؤال مي‌روند. در آژانس شيشه‌اي وقتي به اين نقطه مي‌رسيم که حاج کاظم براي سلحشور شماره معکوس يک اعدامي را اجرا مي کند و سلحشور مذاکره را تمام شده مي‌بيند.

تحول شخصيت/ از اين لحظه به بعد، ديگر حاج کاظم مجبور است ماسک شهروند دل‌سوخته‌اي که مي‌خواهد حرفش شنيده شود را کنار بگذارد و سيماي يک گروگان‌گير واقعي را به خود بگيرد، شرايط تعيين کند و احمد کوهي را تهديد کند به اين‌که: «ازت خواهش مي‌کنم احمد. نذار ساعت 6 بشه»

نظرات کاربران
کد امنیتی