تفاوت از زمين تا آسمان است
مروري بر اتفاقات پررنگ سينماي ايران در هفته‌اي که گذشت

تفاوت از زمين تا آسمان است

نویسنده :

مجموعه اتفاقات يکي دو هفته اخير سينما و تلويزيون ايران از رونمايي تنديس استاد «علي نصيريان» گرفته تا گفته‌هاي «فريبرز عرب‌نيا» و جوابيه «حامد بهداد» بهانه‌اي به‌دست «قاب جادويي» داد تا با تعجب و تأسف فراوان نوشته اين هفته را به چاپ برساند تا شايد دليلي باشد براي يادآوري مسائلي که مدت زيادي است از ياد خيلي‌ها رفته است.

مختار در برنامه هفت

هرچند که وجود برنامه تلويزيوني «هفت» از سوي برخي صاحب‌نظران، به‌عنوان يک حداقل در سينماي ايران غنيمت شمرده مي‌شود ولي ظاهرا بايد خطر اين برنامه را بيشتر از اين‌ها جدي گرفت. چندي پيش اين برنامه ميزبان فريبرز عرب‌نيا، بازيگر باسابقه سينماي ايران بود، بازيگري که در دهه 70 يکي از جوان اول‌هاي عرصه بازيگري بود و نقش‌هاي قابل تقديرش همواره به‌ياد ماندني بودند تا اين‌که پس از مدتي غيبت و فاصله گرفتن از روزهاي اوج با پروژه عظيم «مختارنامه» به تلويزيون آمد و بازي خوبي هم ارائه کرد. تا به اين‌جاي کار همه چيز تقريبا عادي به‌نظر مي‌رسد تا اين‌که برنامه عزيز «هفت» پا به ميدان مي‌گذارد و فضايي را ايجاد مي‌کند که اين بازيگر با سابقه سينماي ايران لب به گله‌گذاري‌هاي تنش‌زا بگشايد. ممکن است بپرسيد که چرا ايجاد اين فضا را به گردن برنامه هفت مي‌اندازيد؟ و ما در جواب خواهيم گفت که اگر مجري از قدرت کافي براي اداره برنامه برخوردار باشد، آن را به سمت و سوي موردنظر خود پيش مي‌برد (چنان‌که عادل فردوسي‌پور در برنامه نود عمل مي‌کند) اگر هم از اين توانايي برخوردار نباشد، اين مهمان برنامه است که تحت تاثير فضاي موجود برنامه را هدايت مي‌کند و درهرصورت هرکدام از دو شرايط ذکرشده صحيح باشد بخشي از ايراد کار به گردن برنامه هفت و شخص آقاي جيراني خواهد بود. چه کسي است که باور نداشته باشد پرهيز از جدل کار مفيدي است و توسل به آن سبب تخريب و از بين بردن فضاي گفت‌وگوي صحيح مي‌شود؟ اما هرچه بيشتر برنامه هفت را دنبال مي‌کنم بيشتر به اين نتيجه مي‌رسم که اگر اين برنامه تا ابد هم ادامه پيدا کند و به‌جاي هفته‌اي يک مرتبه، هر روز پخش بشود، نه‌تنها دردي از سينماي ايران درمان نمي‌کند بلکه هزار درد بي‌درمان ديگر هم به آن مي‌افزايد، دليل آن هم فقط نحوه مديريت و اجراي برنامه است. همه ما شاهد هستيم که در هر برنامه نه‌تنها از جدل‌هاي به‌وجود آمده درسي گرفته نمي‌شود بلکه با ادامه آن‌ها به‌هفته‌هاي بعد، به دعواها دامن زده مي‌شود و نقش پررنگ «مسعود فراستي» هم نقش همان آشپزي است که اين آش ته‌گرفته را مدام شور مي‌کند.

نقش مهم دعواها در سينماي ايران

حالا اين‌که ما براي چه دليلي بايد دعواهاي سينماي ايران را دنبال کنيم برمي‌گردد به اين موضوع که احتمالا کمي فضول تشريف داريم و دلمان مي‌خواهد از هر چيزي سر دربياوريم وگرنه پيگيري اين ماجرا که آقاي فريبرز عرب‌نيا در ادامه سخنراني‌هايش پيرامون مشکلات و معضلات سينماي ايران به آقاي حامد بهداد حمله مي‌کند و بازي ايشان را مجنون‌وار قلمداد مي‌کند چه سودي به حال ما و سينماي ايران دارد؟ اين‌که آقاي عرب‌نيا و ساير بازيگران ايران در مقابل دوربين تلويزيون بنشينند و لب به گله‌گذاري از زمين و زمان بگشايند و ساير دست‌اندرکاران را از مسئولان دولتي و غيردولتي گرفته تا ساير بازيگران و کارگردانان سينما و گاهي مردم را مورد نکوهش قرار بدهند مي‌تواند حلال کدام مشکل از جامعه سينماي ايران باشد؟ مدت کوتاهي مي‌گذرد و به خيال اين‌که دعواهاي هفته گذشته پايان پيدا کرده، سري به رسانه‌ها مي‌زنيم و مي‌بينيم که تازه نوبت آقاي بهداد رسيده که بيانيه شديداللحن صادر کند. بيانيه‌اي که از فرط شديداللحن بودن به دعواهايي مي‌ماند که در خيابان اتفاق مي‌افتد و چند نفر، تمام وجنات طرف مقابل به همراه هفت نسل قبل و هفت نسل بعدش را مورد عنايت قرار مي‌دهند؛ البته در اين دعواهاي خياباني، طرفين دعوا ادعاي فرهنگي بودن ندارند، درحالي‌که اين گفت‌و‌گوهاي هنرمندانه آقايان مملو است از ادعاي فرهنگي و امثال اين سخن‌ها که «بنده دغدغه فرهنگ را دارم، دغدغه مردم را دارم». ما قصد قضاوت درباره اين موضوع را نداريم که بيانيه آقاي بهداد که در اينترنت منتشر شد چه‌قدر از ادب دور يا به آن نزديک بود و اين‌که سخنراني‌هاي سرشار از شعار آقاي عرب‌نيا در رسانه ملي چه‌قدر حقيقت داشت و چه‌قدر از فرط دلسوزي بود! بلکه فقط مي‌خواهيم از آقايان برنامه «هفت» بپرسيم که چه زماني دست از سر سينما برمي‌دارند؟ يا حداقل روششان را تغيير مي‌دهند؟

نسل ماندگار و پرافتخار

اين فاصله‌اي که بين دو نسل از هنرمندان وجود دارد حقيقتا تأمل برانگيز است. نسل گذشته که اساتيدي مانند «عزت‌ا... انتظامي»، «جمشيد مشايخي»، «علي نصيريان»، «محمدعلي کشاورز»، «داوود رشيدي»، «شهلا رياحي» و... در آن جاي مي‌گيرند و اکنون دوران کهنسالي را سپري مي‌کنند و اعتبار چندين دهه از سينما و تلويزيون ايران مديون حضور آن‌ها بوده است، يک‌دهم ادعايي که در هنرمندان جوان امروزي وجود دارد را از خود بروز نمي‌دهند. هرچه در گذشته جست‌وجو مي‌کنم به ياد نمي‌آورم که يکي از اين هنرپيشگان قديمي، شخص خود را اعتبار سينماي ايران دانسته باشد و يا از مردم و مسئولين، طلبکار يک عمر فعاليت هنري خود بوده باشد و يا مانند برخي بگويد که من به اعتبار سينماي ايران در جهان افزوده‌ام! در همين حال و هوا وقتي به عکس‌هاي مراسم رونمايي از تنديس استاد «علي نصيريان» در خانه هنرمندان نگاه مي‌کردم، متوجه تفاوت عمده‌اي که ميان دو دنياي جداگانه هنرمندان وجود دارد شدم، دنياي هنرمندان قديمي و دنياي هنرمندان امروزي که فاصله آن از زمين تا آسمان است. نمي‌دانم شايد آن همه سکوت و متانت در مقابل اين همه غوغا و سروصدا نشان از تجربه‌اي باشد که از پس آن موهاي سفيد کسب شده است و عکس‌هاي مراسم رونمايي از تنديس استاد نصيريان مهر تاييدي است بر وجود اين دو دنياي متفاوت، کافي است اين عکس‌ها را مرور کنيد و چهره استاد را چندين بار از نظر بگذرانيد، هنگامي که در ميان جمعيت اندکي از دوستان ديروز و امروزش با لبخندي بر لب ايستاده است؛ هزاران حرف نهفته در اين لبخند را مقايسه کنيد با حرف‌هايي که از زبان هنرمندان جوانتر در برنامه «هفت» شنيده مي‌شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی