شب هفت تئاتر

شب هفت تئاتر

نویسنده : احمد خرم طوسي

صداي هما روستا همسر استاد سمندريان، بزرگ تئاتر کشور مي‌لرزد و همزمان اشک‌هاي من هم مي ريزد. خبري که براي تئاتري‌ها از درگذشت شکيبايي نيز جانگداز‌تر است. پشت تلفن هيچ ندارم که به همسر استاد بگويم جز آرزوي صبر. بيشتر او مرا دلداري مي‌دهد تا من او را. چرا که مي‌داند از اولين روزهايي که پا در عرصه تئاتر گذاشته ام، جز سمندريان را استاد خطاب نکرده‌ام، نه از روي غرور بلکه به خاطر اطاعت از شاگردانش که اساتيد من بوده‌اند و اين گونه درسم داده‌اند. امروز هفت روز است که تمام باورهاي هنري‌ام به زير خاک رفته است. دستانم روي کاغذ مي‌لرزد، چه بنويسم؟ براي کسي که وقتي از مارکس آلماني مي آموخت، شايد پدرم هم زاده نشده بود و وقتي سنگ بناي دانشکده تئاتر دانشگاه تهران را مي‌نهاد شاگرد کوچکي چون من پا به دنيا نگذاشته بود.

 

آخرين باري که استاد سمندريان را ديدم در سالن استاد سمندريان بود، مثل هميشه مي‌خنديد و با خوشرويي، از روزگار تئاتر مشهد و فعاليت هاي تئاتري‌ام پرسيد. سومين بارش بود که آن نمايش را مي‌ديد و من اولين بار! گويا هنوز هم او تشنه‌تر از من بود به تماشاي نمايش! حتي اگر آن نمايش کار يکي از شاگردانش باشد. هربار که مي‌ديدمش از خودم مي‌پرسيدم: چطور قله تئاتر کشور ما اين گونه خالي از آلايش است؟ نه صدايش را تيپ سازي مي‌کند و نه وسط خيابان ژست بازيگري مي‌گيرد! هيچ کس از بزرگترها و نامداران را نمي‌شناسم که شاگرد او نبوده باشد. وقتي عزت‌ا... انتظامي و جمشيد مشايخي هم به شاگرديش افتخار مي‌کنند، يا وقتي پيتر اشتاين آلماني به هما روستا تلفني تسليت مي‌گويد ديگر حرفي براي گفتن مي ماند؟

 

روحيه آموزشي استاد سمندريان که با خلاقيت و ابتکارات بسيارش همراه ‌شد؛ به تئاتر نوين در کشور معنا داد. تاسيس اولين کلاس‌هاي آزاد بازيگري و کارگرداني که به تربيت حرفه‌اي علاقمندان زيادي در حوزه هنرهاي نمايشي منجر شد نيز هنرآموزان بسياري را موازي با فعاليت‌هاي آموزشي مديون و شيفته استاد کرد. شيفتگاني چون رضا کيانيان که در پاسخ تسليت دوست مترجمش «محمد حامد» درباره استاد اين‌گونه مي‌نويسد: «حامد مهربانم، راست ميگي دلم گرفت و باراني شد. با ابرهاي سياه آميخت. اما به مرگ او حسودي کردم، با آبرو رفت، کم درد کشيد و رفت، کسي آرزوي مرگش را نکرد و رفت، شيمي درماني نکرد و رفت، آلزايمر نگرفت و رفت، تا دو هفته قبل از رفتنش نمايش‌هاي روي صحنه را مي‌ديد، هنوز از شوق تئاتر لبريز بود، با اشتياق «بازي استريند‌برگ» را تحليل مي‌کرد. يک تحليل امروزي و متفاوت با اجراهاي قبلي. همين دو هفته آخر که بيشتر خواب بود يا خودش را به خواب مي‌زد تا صحبتي از تئاتر مي‌شد مي‌نشست و با اشتياقي که فقط براي يک آدم سالم تعريف مي‌شود داد سخن مي‌داد. و به من که قرار بود «ادگار» را در همين نمايش بازي کنم مي‌گفت: اگر گاهي جايي که ما نمي‌دانيم کجاست خيره مي‌شود...به مرگ خيره شده است. بعد مي‌خنديد و مي‌گفت: اگر زنده موندم بيشتر حرف مي‌زنيم. هم مي‌دانست دارد مي‌ميرد و هم به مرگ لبخند مي‌زد».

 

استاد رفت و هنر تمام عيارش را جاودانه کرد. تئاتر ايران شاگرد او بود. استادي که نه تنها مسئولان و اساتيد دانشکده‌هاي هنر امروز کشورمان را تربيت کرد بلکه خود تئاتري نمادين بود از اخلاق و منش هنري. استاد مسلمي که هيچ‌گاه خارج از سن، بازي نکرد و به حاشيه نرفت.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨