يک روايت خودماني از نمايشي کلاسيک
گزارشي از اجراي نمايش اتللو به روايت بخشي

يک روايت خودماني از نمايشي کلاسيک

نویسنده : اعظم عامل نيك

مي‌خواهم بروم تماشاي تمرين يک نمايش، شنيده‌ام به خاطر تعداد بازيگران و اجراي حرکات فرم به صورت گروهي، تماشاي تمرين‌شان خالي از لطف نيست. به اتفاق دوستي ساعت چهار و نيم بعدازظهر جمعه به سراغ‌شان مي‌رويم. مي‌شنويم که در حال حاضر تمرين تعطيل است. گروه مشغول خوردن ناهار هستند. داخل سالن که مي‌شويم اولين چيزي که جلب توجه مي‌کند؛ گرما است. بعد ماکتي روي صحنه که کم‌کم مي‌فهمم قرار است به کمک گروه دکور تبديل به يک کوه بشود. روي يکي از صندلي‌هاي دوست داشتني سالن مي‌نشينم و فضولي آغاز مي‌شود. وقتي دارم به آدم‌ها که روي صحنه اين‌ور و آن‌ور مي‌روند يا تعدادي که توي سالن پراکنده هستند نگاه مي‌کنم هنوز نمي‌دانم به تماشاي تمرين گروه نمايش «لال» آمده‌ام. هنوز نمي‌دانم 43 نفر از 97 نفر گروه در اين کار حضور دارند و مدت 16 ماه است که مشغول تمرين هستند و حتي هنوز نمي‌دانم کمي بعد قرار است درباره اين نمايش مطلب بنويسم. فعلا سرم گرم پوستر و تراکت‌هاي کار است که تازه رسيده‌اند و کسي آن‌ها را روي صندلي کنارم گذاشته است.«اتللو به روايت بخشي»

 

اثري ديگر از کارگردان "ثمرگل"»


حالا يک هفته بعد است و ما باز هم از روي کنجکاوي سري به سالن امام رضا (ع) پارک ملت زده‌ايم. پوستر کار حالا روي ديوار سالن نصب شده است. راه و رسمش را نمي‌دانم اما همراهانم مي‌گويند: با اين که شب جمعه است اما مردم خوب است. به ميان استقبال مردم مي‌روم تا مثل يک کارآگاه کشف کنم چند نفر از عده‌اي که بيرون سالن بليت به دست منتظر ايستاده‌اند، واقعا از مردم هستند. خيلي اهل پرس‌وجو نيستم اما با سوال‌هاي ساده‌اي که از چند نفري مي‌پرسم، متوجه مي‌شوم بيشتر تماشاچي‌هاي امشب مشهدي‌هايي هستند که واقعا تماشاي نمايش را دوست دارند و وقتي خبر اجراي کار به گوششان رسيده، براي تماشا آمده‌اند. عده‌اي هم «فرشيد تمري» کارگردان کار را به خاطر نمايش ديگرش با عنوان «ثمرگل» مي‌شناسند و به همين خاطر روايتش را از اتللو جدي گرفته‌اند. هيچ‌وقت اتللو را دوست نداشتم. نه اين‌که دوست نداشته باشم بيشتر گمانم اين است که تماشاچي مشهدي به سراغ يک کار کلاسيک نمي‌آيد. هر چند خودم هم ته دلم خيلي حال و حوصله کلاسيک بازي را ندارم. اين‌ها را به همراهم نمي‌گويم اما تيتر کار کنجکاوي‌ام را تحريک مي‌کند که بپرسم بخشي يعني چه؟ و توضيح بشنوم که بخشي نام يک طايفه کرد است و ما قرار است به همراه يک ايل به تماشاي اتللو بنشينيم. پس انگار خبري از يک نمايش کلاسيک نيست. امشب ما آمده‌ايم تا روايت ايرانيزه شده اتللو را در دل ماجراهاي يک ايل بشنويم. روايتي از حسادت، دروغ، عشق و خيانت که از نمايش‌نامه شکسپير بيرون آمده و رفته است توي دل سنت‌ها و آيين‌هاي ايراني و حالا به شکل نمايشي فولکلور پيش روي ما است.

 

جوان‌ها در کنار پيشکسوت‌ها


«فرشيد تمري» مدرس نمايش است. نمايش «ثمرگل» او پرمخاطب‌ترين نمايش مشهد در ده سال اخير بوده است. وقتي از او علت اين توجه را مي‌پرسيم مي‌گويد: اگر نمايش را بشناسي و در قاعده‌اش حرکت کني هم مردم تو را مي‌پسندند و هم اهل فن تاييدت مي‌کنند. او معتقد است همه سبک‌هاي نمايشي و تغييرات و تحولات‌شان براي نزديک کردن نمايش به مردم ايجاد مي‌شوند. هر چند ممکن است که عده‌اي اين عقيده را نداشته باشند. با همه اين گفته‌ها به تماشاي اتللو ايرانيزه شده مي‌نشينيم و هر چه پيش رويم بهتر متوجه حرف‌هاي کارگردان و مردمي بودن کارش مي‌شويم. اگر يکي از ويژگي‌هاي کار توجه به سنت‌هاي مردم ايران و فرهنگ‌شان باشد. ويژگي مورد توجه ديگر کار را بايد در تيم بازيگران جست‌وجو کرد. قرار گرفتن جوان‌هاي تازه کار در کنار پيشکسوتان نمايش مشهد نکته برجسته اين تيم است. وقتي از کارگردان کار درباره تيمش مي‌پرسم با اين نکته از طرف او مواجهه مي‌شوم که مي‌گويد: ما در اين کار بازيگراني از 50 دهه را کنار هم جمع کرده‌ايم براي اثبات حرفش به پيرترين عضو گروه اشاره مي‌کند و براي معرفي جوانترين هم با صداي بلند مي‌پرسد: محمدرضا متولد چه سالي هستي؟ و ما مي‌شنويم که 81!

 

قدم‌هايي روبه جلو


حالا که کارگردان براي ما از نمايش مشهد و آينده‌اش مي‌گويد يکشنبه است و گروه دارد براي هفتمين شب اجرا آماده مي‌شود. شنيدن حرف‌هاي او درباره آينده نمايش مشهد به همراه تصوير آماده شدن گروه يک جورهايي فضا را برايت مثل فيلم‌ها کرده است. تو به رفت وآمد اعضاي تيم نگاه مي‌کني و صدايي را مي‌شنوي که از قدم‌هاي رو به جلو نمايش مشهد مي‌گويد. قدم‌هايي که ظاهرا مدتي است به گفته اين کارگردان، بزرگ و اميد بخش شده‌اند. قدم‌هايي که تازه سمت و سويشان را به سمت مردم پيدا کرده‌اند و از جشنواره‌‌اي فکر کردن دور شده‌اند. براي اثبات ادعايش هم از استقبال مردم و توجه مطبوعات مي‌گويد و اين‌که همين آمدن شما يعني در نمايش مشهد خبرهايي است و قرار است خبرهاي بيشتري هم بشود. از سالن که بيرون مي‌آيم درباره اجراهاي بعدي مي‌پرسم و مي‌شنوم که تا ابتداي ماه مبارک ادامه دارد، البته شنيدم بعضي اهل فن اميدوار هستند با توجه به درونمايه سنتي و مذهبي کار و استقبال مردم شايد اين نمايش مهمان مناسبي براي شب‌هاي مردم در ماه رمضان هم باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی