ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده :

در وصل هم ز عشق تو‌اي گل در آتشم

 

عاشق نمي‌شوي که ببيني چه مي‌کشم

 

با عقل آب عشق به يک جو نمي‌رود

 

بيچاره من که ساخته از آب و آتشم

 

شهريار


 

طبيبان درد بي‌درمان پسندند

 

به تاب عشق بايد سوخت، تب چيست؟

 

صائب تبريزي


 

سرگشته چو پرگار همه عمر دويديم

 

آخر به همان نقطه که بوديم رسيديم

 

فخر رازي


 

عمري به جز بيهوده سر کردن نکرديم

 

تقويم ها گفتند وما باور نکرديم

 

قيصر امين‌پور


 

هرچند موثر است باران

 

تا دانه نيفکني نرويد

 

سعدي


 

چترها را بايد بست/ زير باران بايد رفت/ فکر را خاطره را زير باران بايد برد/ با همه مردم شهر زير باران بايد رفت/ دوست را زير باران بايد برد/ عشق را زير باران بايد جست... زير باران بايد بازي کرد/ زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت/ زندگي‌تر شدن پي در پي/ زندگي آب تني کردن در حوضچه «اکنون» است/ رخت‌ها را بکنيم/ آب در يک قدمي است...

 

سهراب سپهري


 

اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود

 

ني نام ز ما و نه نشان خواهد بود

 

زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل

 

زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

 

خيام


 

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

 

در عشق ز نيک و بد ندارم جز غم

 

يک همدم باوفا نديدم جز درد

 

يک مونس نامزد ندارم جز غم

 

حافظ


 

خورشيد جاودانه مي‌درخشد در مدار خويش/ ماييم که پا جاي پاي خود مي‌نهيم و غروب مي‌کنيم/ هر پسين/ اين روشناي خاطر آشوب در افق‌هاي تاريک دوردست/ نگاه ساده فريب کيست که همراه با زمين/ مرا به طلوعي دوباره مي‌کشاند؟

 

حسين پناهي


 

راز اين داغ نه در سجده طولاني ماست

 

بوسه اوست که چون مهر به پيشاني ماست

 

شادمانيم که در سنگدلي چون ديوار

 

باز هم پنجره‌اي در دل سيماني ماست...

 

فاضل نظري


 

خوابش نمي‌برد مادر

 

کمي تب دارد

 

کودک ِخوابيده!

 

هايکو از عباس حسين‌نژاد


نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات