ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

سفر چرا

دوستت مي‌دارم

محمود درويش

------------ *** ------------

گيرم به فال نيک بگيرم بهار را

چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟

قيصر امين‌پور

------------ *** ------------

کاري بايد کرد

دير مي‌شود

کاري بايد کرد

برف

راه را پوشانده است

باد مثل هميشه نيست

تا هوا روشن است

بايد از اين ظلمت بيهوده بگذريم

دارد دير مي‌شود

من خواب ديده‌ام

تعلل

سرآغاز تاريکي مطلق است...

سيدعلي صالحي

------------ *** ------------

از جمله رفتگان اين راه دراز

باز آمده اي کو که به ما گويد باز

هان بر سر اين دو راهه از سوي نياز

چيزي نگذاري که نمي آيي باز

خيام

------------ *** ------------

ابرهاي رنگ‌ و وارنگ مي‌فروشم

ابرهاي چاق و گرد

ابرهاي رنگ ‌و وارنگ

خنک مي‌کنند هوا را

ابرهاي فشرده‌ي صورتي مي‌فروشم

ابرهاي ارغواني

طلوع آفتاب مي‌فروشم

سپيده‌ي طلايي

ستاره‌ي زرد صبح‌گاهي

خودم از شاخه‌ي سبز درخت هلو چيده‌ام اين ستاره را

برف مي‌فروشم

آتش مي‌فروشم

با صداي بلند شعر مي‌فروشم

رافائل آلبرتي/ ترجمه‌ محسن آزرم

------------ *** ------------

ما درس صداقت و صفا مي‌خوانيم

آيين محبت و وفا مي‌دانيم

زين بي‌هنران سفله اي دل! مخروش

کآنها همه مي‌روند و ما مي‌مانيم

ملک‌الشعراي بهار

------------ *** ------------

خوشا آندل که از خود بيخبر بي

ندونه در سفر يا در حضر بي

بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون

پي ليلي دوان با چشم تر بي

بابا طاهر

------------ *** ------------

در پشت چارچرخه فرسوده‌اي

کسي خطي نوشته بود:

«من گشته‌ام نبود! تو ديگر نگرد، نيست!»...

گر خسته‌اي بمان و اگر خواستي بدان:

ما را تمام لذت هستي به جستجو است.

پويندگي تمامي معناي زندگي است.

هرگز

«نگرد! نيست»

سزاوار مرد نيست...

فريدون مشيري

------------ *** ------------

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام‌ترين خواب جهان خواهد بود

سهراب سپهري

نظرات کاربران
کد امنیتی