سريال‌ها را سانسور کنيد
پايان نامه

سريال‌ها را سانسور کنيد

نویسنده : سعيد برند

سايت عصر ايران نوشت: رئيس پليس از صدا و سيما انتقاد کرده است که چرا صحنه خوردن مرغ را در تلويزيون نشان مي‌دهيد، يک عده نمي‌توانند مرغ بخورند ولي اين چيزها را در سريال‌ها مي‌بينند و بعد چاقو به دست مي‌روند توي خيابان که مثلا حق‌شان را از پولدارها بگيرند! البته دل خود حقيرمان چندان از سريال‌هاي ايراني خوش نيست ولي فکر مي‌کرديم مسئوليت گراني مرغ با عزيزان وزارت اقتصاد و بازرگاني باشد و مبارزه با چاقوکشي هم با پليس! اما نگو همه اين‌ها از ديدن صحنه خوردن مرغ در تلويزيون نشات مي‌گيرد و ما هم از همه جا بي‌خبر!

علي ايحال پيشنهاد مي‌کنيم زين پس در سريال‌ها پسر خطاب به دختر مورد علاقه‌اش بگويد: «يه رستوران سر اين کوچه هست نظرت چيه بريم يه نون و ماست بخوريم و بعدش من ازت خواستگاري کنم؟!» البته از آن جا که شايد يکي دو نفر در جامعه باشند که نتوانند ماست بخورند و امکان دارد فردا چاقو به دست راه بيفتند توي خيابان‌ها و حق‌شان را از ماست‌خوران جامعه بستانند، دوباره پيشنهاد مي‌کنيم سريال‌سازان عزيز کليه مراسم خواستگاري سريال‌هايشان را با صرف نوشيدن آب برگزار کنند. بهتر است از سرو آب معدني نيز پرهيز شود و از همان شيلنگي که داخل فيلم‌نامه باز کرده‌اند جرعه‌اي هم براي نقش اول داستان و دختر مورد علاقه‌اش بريزند تا جملگي سيراب شوند، اصلا و اصولا آب طلبيده باعث روشني است در حالي که مرغ به ويژه هورمون دارش جز سرطان چيز ديگري ندارد و چه بسا کلا جيز مي‌باشد و ما بي‌خبريم!

از آن‌جا که يک پاي هميشگي رسانه ملي، سريال‌هاي خارجي است پيشنهادي هم براي اين سريال‌ها داريم. البته در سريال‌هاي خارجي چيزهاي زيادي خورده مي‌شود که خود دوستان رسانه ملي زحمت سانسورش را مي‌کشند، مثل خوردن خرچنگ ولي از بد حادثه خارجي‌ها مرغ را هم مي‌خورند، لذا تقاضا داريم دوستان واحد سانسور با فتوشاپ مرغ را در سريال‌هاي خارجي به «شلغم» تبديل کنند تا مشکل چاقو کشي مرغي به کلي حل شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠