به
چقدر دلمان تنگ شده براي کمي هيجان ورزشي ناب. شايد يورو 2012 خوب بود، اما نه ! يک هيجان واقعي از نوع ملي. از آن م

به "شور شيرين" خيانت شد

نویسنده : علي نيك فرجام

«حميدرضا عمّارلو» متولد سال 1368، بازيگر نقش شهيد محمود کاوه در فيلم «شور شيرين» است و اين روزها مشغول تحصيل در رشته طراحي صنعتي در دانشگاه هنر اسلامي شهر تبريز است. اکران شور شيرين بهانه‌اي شد تا به سراغ او برويم و گپي خودماني با او داشته باشيم، نکته جالب اين‌جاست که هر چند بازيگران زيادي در نقش شهداي معروف ايفاي نقش داشته‌اند اما در اين بين عمارلو به خاطر شباهت جالبي که به شهيد کاوه دارد و شباهت سني مقطعي از زندگي شهيد که او ايفاگر آن است؛ بسيار متمايز از بازيگراني است که با گريمي سنگين در نقش شهداء ايفاي نقش کرده‌اند، براي همين شايد بتوان بازي عمارلو را يکي از ملموس‌ترين‌ها ‌دانست.

 

در کدام شهر فعاليت داريد و اولين بار از چه طريقي با شما تماس گرفته شد؟

من ساکن چناران هستم و اولين مرتبه، از انجمن نمايش چناران با من تماس گرفتند. فعاليت هنري من هم در شهر چناران است و با اين‌که در شهرهاي اصفهان و تبريز هم کار کردم اما تا به حال قسمت نشده که در مشهد کار کنم.

چه‌طور شد که براي بازي در نقش شهيد کاوه تست داديد؟

حقيقتش را اگر بخواهيد، من تا زمان اولين تست و حتي پس از آن دقيقا نمي‌دانستم که اين پروژه سينمايي درباره چه موضوعي است و تازه وقتي که تست تمام شد فهميدم که کار به عهده آقاي اردکاني است به سراغ اينترنت رفتم و پس از جست‌وجوي اسم آقاي اردکاني، تازه فهميدم که با چه پروژه بزرگي طرف هستم و قرار است نقش شهيد کاوه را بازي کنم.

باتوجه به سابقه تئاتري، احتمالا اولين بار بود که با اين حجم از گريم کار مي‌کرديد؟

کنار آمدن با گريم سنگين واقعا سخت بود و بزرگ‌ترين شانسي که آوردم اين بود که مسئول گريم پروژه (آقاي ملکي) فرد بسيار ماهري بودند و کارشان را بسيار عالي انجام مي‌دادند. من هر روز پيش از رفتن به جلوي دوربين، حدود 2 ساعت مشغول گريم بودم؛ بماند براي تغيير رنگ چشم هم از لنز استفاده مي‌کردم و باوجود حساسيت چشمي، نمي‌توانستم صحنه‌هايي که بازي با چشم لازم داشت را به‌خوبي اجرا کنم.

کار در صحنه‌هاي جنگي را چه‌طور ديديد؟

ترسناک، پيش از رفتن به صحنه با خودم مي‌گفتم که قرار است با جنگ‌افزار مشقي کار کنم و پيش‌فرضم اين بود که احتمالا هيجان انگيز است اما با اولين انفجار، نيم متر از ترس به هوا پريدم. در اين لحظه بود که با خودم گفتم: من که مشغول فيلم بازي کردن هستم و باز هم از اين جنگ‌افزار مشقي اين‌طور مي‌ترسم، پس رزمندگاني که در شرايط حقيقي با توپ و تانک و فشنگ واقعي سروکار داشتند حتما اسطوره‌هاي جرات و شجاعت بودند.

براي درک بهتر نقش چه‌قدر با خانواده شهيد و همرزمانشان همکاري کرديد؟

ببينيد وقتي ايفاي نقش يک شخصيت واقعي برعهده شما گذاشته مي‌شود، دو موضوع خودنمايي مي‌کند، اول اين که به لحاظ تکنيکي بايد سعي کنيد که خودتان را به اين حد برسانيد تا بتوانيد نقش اول را درمقابل دوربين 35 ميليمتري بازي کنيد که يک موضوع کاملا تکنيکي است و خوشبختانه در اين مسير آقاي «بکائيان» به‌عنوان بازيگردان کار، بسيار به من کمک کردند تا از يک بازي غلو شده تئاتري بتوانم به يک بازي کنترل شده جلوي دوربين برسم. اما موضوع ديگر بُعد رواني، رفتاري و روحي کار است که شما بايد بتوانيد خودتان را از لحاظ روحي به شخصيتي که قرار است نقش‌اش را بازي کنيد نزديک کنيد. در اين رابطه لازم بود که من با افرادي که ايشان را مي‌شناختند و درک کرده بودند صحبت کنم و منابع و مقالاتي که درباره ايشان نوشته شده بود را مطالعه کنم که در اين مسير، خانواده شهيد کاوه و همرزمانشان مانند آقايان «عرفانيان»، «ايافت» و «شاه‌مرادي‌زاده» کمک بسياري به من کردند، بماند که حتما بايد به نقش بسيار مهم فيلمنامه عالي آقاي اردکاني هم اشاره کنم.

پس با نقشتان به‌خوبي کنار آمديد.

نقش‌هايي در سينما هستند که خود نقش به‌قدري پرداخت شده و پخته و صاحب جايگاه والايي است که واقعا مجالي براي خودنمايي بازيگر باقي نمي‌گذارد، جايي نمي‌ماند که منِ بازيگر خودم را نشان بدهم و نقش محمود کاوه هم چنين نقشي بود و به‌طور يقين هرکس براي بازي در آن انتخاب مي‌شد از همان ابتدا بايد خودش را در اختيار نقش قرار مي‌داد و من هم همين عقيده را سرلوحه کارم براي ايفاي اين نقش قرار دادم. ضمن اين‌که يک سري کليدها را هم از ابعاد شخصيتي شهيد کاوه انتخاب کرده بودم که يکي از آن‌ها شجاعت بود که با هوش و ذکاوت و ابعاد اخلاقي و معنوي ايشان ترکيب مي‌شد.

نظرتان درباره زمان اکران فيلم چه‌طور بود؟

باور کنيد که نزديک به سه هفته حال من کاملا بد بود نه به خاطر اين که شايد فيلم ديده نشود. نزديک به چهار ماه کار و فعاليت طاقت فرساي يک گروه چند ده نفري در کوه‌هاي کرمانشاه و کردستان تبديل به فيلمي شد که همه اصحاب هنر اعتقاد داشتند، اين فيلم موفق به جذب مخاطب مي‌شود اما با تمام اين احوال، بدترين زمان اکران را به آن اختصاص دادند. در يک کلام مي‌توانم بگويم که به اين فيلم خيانت شد. آن هم فيلمي که مي‌توانست حجم بالايي از مخاطب جوان و نوجوان را جذب خود کند. فقط اميدوارم که چنين بي‌مهري‌هايي ديگر در قبال چنين فيلم‌هايي صورت نگيرد.

به‌عنوان سئوال آخر؛ آيا در مجموعه تلويزيوني پيش رو که از زندگي شهيدکاوه ساخته شده است هم نقش اول بر عهده شماست؟

روايت‌هاي مختلفي در مورد مجموعه تلويزيوني شهيدکاوه شنيده‌ام اما تا جايي که مي‌دانم، يک سريال پنج قسمتي آماده پخش است که در همان بازه‌اي که ما در کردستان بوديم، همزمان با ساخت فيلم، نقش شهيدکاوه را در مجموعه تلويزيوني هم بازي کردم. اما صحبت‌هايي هم شنيده مي‌شود که شبکه يک سيما قصد دارند اين سريال را در قسمت‌هاي بيشتر ادامه بدهند.

نظرات کاربران
کد امنیتی