اميد به زندگي به 240 سال مي‌رسد
[حکايت‌هفته]

اميد به زندگي به 240 سال مي‌رسد

نویسنده : ايمان فروزان نيا - مهديه جوادي

روزي پيرنا وخفننا ابوجارچي ابن جيم خراساني را کسالتي حادث شد، مريدان سريع استادنا را نزد حکيم در بخش خصوصي بردند، حکيم چون چشمش به ابوجارچي افتاد بگفت که وي را عمل جراحي واجب است و هر عمل را پول زياد لازم، مريدان جملگي جمع شده و عده‌اي هم رفتند و مريداني را که در کوه و بيابان درحال نعره‌زدن بودند, جمع کرده و همگي پول‌هاي شان را روي هم گذاشتند و يک عدد روميزي براي حکيم خريدند. حکيم چون اين بديد بگفت: «اين ديگر چيست؟» مريدان گفتند: «عضو هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي گفته: برخي پزشکان دولتي بيماران را به سمت بخش خصوصي هدايت مي‌کنند و گرفتن زيرميزي از مردم ديگر به روميزي تبديل شده است.» حکيم چون اين بشنيد جامه بيمارستان خصوصي‌ از تن بدريد و روانه بخش دولتي شد.

 

 

آورده‌اند که روزي مريدان با خنده و شادي نزد ابوجارچي ابن جيم ابن خراساني آمدند و چونان مي‌خنديدند که زبان کوچک جملگي‌شان از چندين فرسخي نمايان بود. ابوجارچي با ديدن احوال مريدان خندان شد و گفت: «حتما شما هم شنيده‌ايد که رييس مرکز آمار ايران گفته اميد به زندگي ايرانيان افزايش يافته است.» مريدان که از اين همه دانش و حکمت پيرنا شگفت زده شده بودند جملگي نيش‌ها بستند و نيمي در جا جان دادند و نيمي ديگر نعره‌ها زدند و در همان حال گفتند: «يا خفن علت اين افزايش چه باشد؟» ابن جيم گفت: «همانا اين سبب، از وجود وعده مسئولان نشئت گرفته است، ملت اميد دارند بيشتر زنده بمانند تا شايد احداث خط 2 و 3 قطار شهري مشهد و افتتاح 100 شبکه ديجيتال و ارزاني دوباره مرغ و ترکيدن حباب سکه و ارز و اين قبيل وعده‌ها را شاهد باشند، که روز به روز هم بر کثرت‌شان افزوده مي‌شود. اميد است، اميد به زندگي را به 240 سالگي برسانند.» مريدان با شنيدن اين پاسخ جملگي آرام شده، دست از نعره زدن کشيدند و آن دسته که جان داده بودند، از زمين برخاستند و جملگي به بازار رفتند و سماق‌ها خريدند و مکيدند و علف‌ها سبز شد و بدين سان تا پايان عمر به شادي و خوشي زيستند.

نظرات کاربران
کد امنیتی