مظلوميت براي‌خنده
تزريق لبخند با سريال‌هاي نااميدکننده تلويزيوني

مظلوميت براي‌خنده

نویسنده :

داستان‌‌هاي مختلفي بر پرده سينماها، قاب تلويزيون‌‌ها و صفحات کتاب‌‌ها نقش مي‌‌بندند که هرکدام شکل و شمايل خاص خودشان را دارند. بعضي از اين داستان‌‌ها «تخيلي» نام مي‌‌گيرند و به طور کلي حاصل تخيلات نويسنده قلمداد مي‌‌شوند و همه مطمئن هستند که هيچ کدام از اين اتفاقات در دنياي پيرامون ما رخ نخواهد داد و برخي ديگر که در ابتدايشان نوشته مي‌‌شود: «براساس حوادث واقعي»، که تکليف اين دسته دوم با مخاطبانشان روشن است. اما تمام داستان‌‌هاي ما جزو دو دسته قبلي نيستند، برخي از اين داستان‌‌ها به جدي يا شوخي، حوادثي را به تصوير مي‌‌کشند که همه ما يا بخشي از ما، آن‌ها را در جامعه خود ديده‌‌ايم. در مطلب پيش رو سعي داريم با اين نگاه، مروري داشته باشيم بر يکي از پربيننده‌‌ترين مجموعه‌‌هاي طنز شبانه صداوسيماي کشورمان که از زمان پخش تاکنون، بارها و بارها هدف نقدهاي کاملا مثبت و کاملا منفي قرار گرفته است؛ عده‌‌اي از منتقدان طنز شبانه «ساختمان پزشکان»، آن‌را يک پديده موفق در زمينه طنز به ‌‌حساب مي‌‌آورند و عده‌‌اي ديگر آن را يک سيلاب بنيان‌‌کن تصوير مي‌‌کنند که گويي تمامي ارزش‌‌ها را هدف گرفته است. پيش از پخش اولين قسمت از مجموعه تلويزيوني ساختمان پزشکان اين سوال بزرگ مطرح بود که نويسندگان يک مجموعه طنز چگونه مي‌‌توانند سير داستانشان را پيرامون صنف خاصي از شاغلين جامعه يا مردم يک شهر پيش ببرند بدون اين‌که در دام توهين و تمسخر بيفتند يا اين‌که حداقل اين نسبت به آن‌ها داده نشود.

چرا پزشکان؟ چرا اصفهاني‌ها؟
اکنون و پس از مرور چندين سريال تلويزيوني (ازجمله همين ساختمان پزشکان) به اين نتيجه مي‌‌رسيم که اين امر (لااقل در جامعه ما) کاملا غيرممکن به‌‌نظر مي‌‌رسد، نشان به آن نشان که تابه‌‌حال هيچ‌‌کدام از مجموعه‌‌هاي تلويزيوني ما (به حق يا ناحق، چه پيش از انقلاب و چه پس از انقلاب) از برچسب توهين‌‌آميز بودن در امان نبوده‌‌اند. اگر موضوع داستان در جامعه آژانس‌‌هاي هواپيمايي، بانک‌‌ها، روزنامه‌‌نگاران، پرستاران گذشته باشد، بلا استثناء صداي اعتراض عده‌‌اي بلند شده است و اگر هم اهالي شهر يا روستايي در متن داستان قرار داشته‌‌اند بازهم همين اعتراض‌‌ها به‌‌گوش مي‌‌رسيده، حتي اين امر در مجموعه‌‌هاي جدي هم مطرح بوده است؛ به‌‌ياد دارم در سريال «روزي روزگاري»، «محمود پاک‌‌نيت» که نقش حسام بيک راهزن را بازي مي‌‌کرد براي در امان ماندن از تير انتقادها، يک لهجه من‌‌درآوردي از خودش ساخت تا بعدها کسي نگويد که چرا دزد قصه، اهل فلان شهر بوده است.

با اين حال هنوز نمي‌‌توان قضاوت کرد که ايراد از نوع نگاه حساس جامعه ماست يا نوع پرداخت اغراق آميز و گاهي بي‌‌دقت طنزپردازان ايراني.

داستان و شخصيت‌‌هاي مجموعه‌‌اي مانند ساختمان پزشکان نه از کره ديگري آمده‌‌اند و نه مربوط به کشور ديگري هستند؛ تمام اتفاقات در همين زمان و در پايتخت ايران مي‌‌گذرد، شغل‌‌هاي شخصيت‌‌ها هم وجود خارجي دارند، بنابراين و با توجه به حساسيت‌‌هاي موجود در جامعه ايراني انتظار مي‌‌رفت که دست‌‌اندرکاران اين سريال که قصد به‌‌طنز کشيدن بخش حساسي از جامعه ما را داشتند، کمي بادقت‌‌تر عمل مي‌‌کردند. حجم زياد شوخي‌‌هاي مرتبط با شغل شخصيت اصلي داستان که در هرقسمت از سريال به‌‌چشم مي‌‌خورد، به‌‌يقين در بيشتر کردن اين حساسيت‌‌ها بي‌‌تاثير نبوده که حالا بخشي از جامعه روان‌شناسان قصد شکايت از اين سريال را کرده‌‌اند.

ازطرف ديگر انتخاب يک بازيگر اصفهاني درنقش شخصيت پدر دکتر افشار ( که جنسش حسابي خرده شيشه دارد) هم مزيد بر علت شده تا هموطنان اصفهاني هم به اين سريال نقد وارد کنند که حالا چرا در شهر تهران يک پدر اصفهاني براي دکتر افشار انتخاب شده که آن‌قدرها هم آدم مثبتي نيست.

به اين ترتيب مشاهده مي‌‌کنيم که هرجاي داستان، يک شخصيت منفي يا خاکستري با شغل يا اصالتي خاص ظاهر شده است داد عده‌‌اي در آمده و اين معضلي است که براي بيش از پنج دهه در جامعه ايراني بدون پاسخ مانده است، حتي اگر در يک سريال طنز تمام شخصيت‌‌ها، مکان‌‌ها و شغل‌‌ها وجود خارجي نداشته باشند، بالاخره برخي بازيگران مرد هستند و برخي ديگر زن، که اگر در اين ميان يکي از آن‌ها منفي باشد، داد آقايان يا خانم‌‌ها درخواهد آمد که چرا مردها يا زن‌‌ها را بد جلوه داده‌‌ايد؟

در اين ميان برخي برنامه‌‌سازان ايراني از راه‌‌حل‌‌هايي استفاده کرده‌‌اند که آن‌چنان راه‌گشا نبوده است، به‌‌عنوان مثال «مهران مديري» از يک سرزمين خيالي مانند «برره» استفاده مي‌‌کند ولي درنهايت ناچار است که بگويد برره در ايران است و برخي برره‌‌اي را توهين به ايران تلقي مي‌‌کنند، يا «مهدي مظلومي» که در سريال «کمربندها را ببنديم» شغل خيالي «فرودگاه خصوصي» (که تحت نظارت اداره «هوا فضا» فعاليت مي‌‌کنند) را براي شخصيت‌‌هايش انتخاب مي‌‌کند ولي پس از مدتي همين نام هم براي او دردسرساز مي‌‌شود و نام اداره هوافضا را به اداره «هواجات» تغيير مي‌‌دهد.

طنز، اغراق و تعادل
تا به حال از خود پرسيده‌‌ايد که آيا مي‌‌توان يک سريال طنز را بدون اغراق تصور کرد؟ حتي در يک هنر تصويري مانند کاريکاتور هم اگر اغراقي در کار نباشد (مثلا دماغ فرد را بزرگ‌تر نکشيم) آيا چيز خنده‌‌داري توليد مي‌‌شود؟ طبيعتا در مورد طنز تلويزيوني هم همين موضوع صادق است اما بر کسي پوشيده نيست که در کنار اغراق، چيزي که کار طنز و کمدي را قابل تحمل مي‌‌کند، رعايت تعادل است؛ ولي درکمال تاسف بايد گفت که ما ايراني‌‌ها در داستان‌‌پردازي‌‌هايمان به‌‌شدت اهل افراط هستيم، چه کمدي بسازيم چه جدي!

خصوصا اين چندسال اخير که تلويزيون پر شده از سريال‌‌هاي گريه‌‌ناک؛ از دلنوازان، شايستگان و خستگان و بدبختان بگيريد تا همين ستايش که اين روزها نماد بدبختي و غصه شده است. با اين حال ماجراي طنزمان هم کمابيش همين‌طور است، سريال‌‌هاي طنز را طوري مي‌‌سازيم که گويا نويسنده آن در به‌‌کار بردن شخصيت‌‌هاي مثبت و عاقل خسيس بوده است.

سريال ساختمان پزشکان مجموعه‌‌اي از شوخي‌‌هاي کلامي و موقعيتي است که به دليل پرداخت خوب تيم نويسندگان، کارگرداني و بازيگري قدرتمند، درنهايت موفق به خنداندن تماشاگر مي‌‌شود (که خود اين امر موفقيتي است که براي هر مجموعه‌‌اي روي نمي‌‌دهد) اما تماشاگر ايراني پس از ديدن مجموعه‌‌هاي طنز (بهتر است بگويم کمدي) شبانه چيزي نصيبش نمي‌‌شود مگر اين‌که در بخشي از سريال با خودش بگويد: «واقعا راست ميگه، دفعه قبل که رفتم فلان اداره، کارمندشون با من هم همين‌طور رفتار رو کرد» ولي کسي نمي‌‌پرسد که ذکر اين مطلب چه فايده‌‌اي داشت؟ نه‌‌تنها دل تماشاگر خنک نشده بلکه داغ دلش هم تازه مي‌‌شود، حالا اگر اين نقيصه را مسئولان مي‌‌ديدند و يادشان مي‌‌آمد که در سازمان‌‌ها يا اصناف متبوعشان چنين برخوردهايي مي‌‌شود، سودي در ميان بود ولي همه مي‌‌دانيم يک عمر است که نقايص جامعه در سريال‌‌ها، مجلات، فيلم‌‌ها و برنامه‌‌هاي طنز راديويي مطرح مي‌‌شود درحالي که عموما گوش شنوايي نيست.

دلمان خون شد
از طرف ديگر ذکر اين همه مصيبت چه در قالب طنز و چه درقالب جدي جز اين‌که فکر و ذهن بيننده را مکدر کند فايده‌‌اي ندارد؛ کسي منکر نقايص موجود در جامعه نيست ولي بايد پرسيد که اين طنز سياه و نااميدکننده تا کجا ادامه خواهد داشت؟

در تجربه تماشاي يک سريال کمدي شبانه خارجي شاهد نگاه متفاوتي بودم، نگاه متفاوتي که به ندرت در مجموعه‌‌هاي طنز ايراني ديده مي‌‌شود، در مجموعه‌‌هاي طنز شبانه خارجي به ندرت شخصيت‌‌هاي منفي به چشم مي‌‌خورند، فضاي مجموعه سياه و نااميد کننده و سرشار از سرخوردگي نيست، شخصيت‌‌ها معمولا با ساده‌‌لوحي‌‌ها و اشتباهات بامزه، بيننده را به خنده مي‌‌اندازند نه با تکيه بر ناتواني‌‌هايي که در تقابل با شارلاتان‌‌ها زمينه بدبختي آن‌ها را فراهم مي‌‌کند.

در يک مجموعه طنز ايده‌‌آل، دوستاني دور هم جمع مي‌‌شوند و در رسيدن به اهداف به يکديگر کمک مي‌‌رسانند، نه اين‌که مدام پيش پاي يکديگر سنگ بيندازند و تا آن‌‌جا که مي‌‌توانند به يکديگر ظلم کنند؛ هريک از آن‌ها در زندگي‌اشان اشتباهاتي مي‌‌کنند ولي همواره کسي وجود دارد که جلوي اشتباهات آن‌ها را بگيرد يا زمينه جبران آن را فراهم کند.

در پايان هر قسمت از يک سريال طنز سازنده، بيننده بايد به جامعه، محيط اطراف، دوستان و خانواده‌‌اش اميدوار شود و هرچند که آن‌ها را افرادي ايده‌‌آل نمي‌‌داند ولي مي‌‌فهمد که مي‌‌تواند روي آن‌ها حساب باز کند و اين همان تصويري است که سال‌‌هاست از برنامه‌‌هاي طنز ايراني رخت بربسته، بدون شک اگر در يک دهه گذشته به آثار شاخص طنز ايراني نگاهي بيندازيم شاهد عکس اين روند خواهيم بود.

شب‌‌هاي برره، پاورچين، نقطه‌‌چين، مرد هزار چهره، چارخونه، مسافران، ساختمان پزشکان و خيلي‌‌هاي ديگر تصويرکننده جماعتي از شخصيت‌‌هاي شارلاتان و معدودي شخصيت‌‌هاي مثبت بوده‌‌اند که از دل داستان اين شخصيت‌‌ها، تنها چيزي که درنهايت باقي مي‌‌ماند بدبختي و بيچارگي شخصيت مثبت ولي دست و پاچلفتي قصه بوده است.

در سريال ساختمان پزشکان، دکتر نيما افشار تا حدودي صفات خوب و پسنديده دارد ولي انسان‌‌هاي اطراف او همه مشتي شارلاتان هستند که در موقعيت‌‌هاي حساس پشت او را خالي مي‌‌کنند و اگر هم تصميم صحيحي مي‌‌گيرد بلافاصله آن تصميم را سرکوب مي‌‌کنند. نيما افشار سريال ساختمان پزشکان نه مي‌‌تواند روي پدر و مادرش حساب باز کند، نه روي برادر، نه روي همسر، نه دوستان و نه همکارانش؛ اين موجود بيچاره در انتهاي هر قسمت با يک بدبختي بزرگ روبه‌‌رو مي‌‌شود و هيچ کسي را در دنيا ندارد تا کمکش کند؛ قصد اغراق ندارم ولي اگر دنياي اطراف ما اين‌‌گونه باشد، خيلي ترسناک است، درست مانند قهرمان سريال شب‌‌هاي برره و مرد هزارچهره که از سوي هيچ يک از نزديکانش نه‌‌تنها ياري نمي‌‌شد بلکه براي انجام کارهاي غلط مورد تشويق هم قرار مي‌‌گرفت.

نظرات کاربران
کد امنیتی