ذهن زيبا
ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده :

 

گوهر پاک بيايد که شود قابل فيض

ورنه هر سنگ و گلي لؤلؤ و مرجان نشود

حافظ


 

از همان راهي که آمد گل، مسافر مي‌شود

باغبان بيهوده مي‌بندد، در گلزار را

صائب


 

باغچه لگدمال مي‌شود

پارسال در عروسي

امروز در تشييع

عباس حسين‌نژاد

 

 

تو پاک آمدي، برحذر باش و پاک

که ننگ است ناپاک رفتن به خاک

سعدي

 

 

شادي ندارد آن‌که ندارد به دل غمي

آن را که نيست عالم غم، نيست عالمي

همايي

 

 

شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا کي؟

سوختم، سوختم اين راز نهفتن تا کي؟

وحشي بافقي

 

 

ربطي به اديسون ندارد/ که خرمن‌هاي ما را برق مي‌گيرد/ ربطي به نيوتن ندارد/ که سيب‌هاي ما از چشم بازار مي‌افتند/ ربطي به گاليله ندارد/ که دلال‌ها مي‌بَرند و زمين دور سرمان مي‌چرخد/ ربطي به پِترُس ندارد/ که فداکارانه از پشت ميزت/ انگشت در سوراخ سدهاي افتتاح نشده مي‌کني!

بوالفضول شعراء

 

 

پيکار حسود با من امروزي نيست

خفاش بود دشمن ديرينه‌ صبح

رهي معيري

 

 

به شب و پنجره بسپار که بر مي‌گردم/ عشق را زنده نگه‌دار که بر مي‌گردم/ بس کن اين سرزنش «رفتي و بد کردي» را/ دست از اين خاطره بردار که بر مي‌گردم/ دو سه روزي هم- اگر چند- تحمل سخت است/ تکيه کن بر تن ديوار که بر مي‌گردم/ بين ما پيش‌ترک هر سخني بود گذشت/ عاشقت مي‌شوم اين بار که بر مي‌گردم/ گفته بودي دو سحر چشم به راهم بودي/ به همان ديده بيدار که بر مي‌گردم/ پرده تيره آن پنجره‌ها را بردار/ روي رف آيينه بگذار که بر مي‌گردم/ پشت در را اگر انداخته‌اي حرفي نيست/ به شب و پنجره بسپار که بر مي‌گردم

اميد مهدي نژاد

 

 

گنجشکان لاف مي‌زنند:

جيک جيک، جيک جيک

جيک هيچ يک شان درنيامد

تو که دور مي‌شدي.

لنگرودي

 

نظرات کاربران
کد امنیتی