دو ترکه با عزرائیل
گزارشي از موتورسواري و خطرهايش در آغاز فصل گرما

دو ترکه با عزرائیل

نویسنده :

بچه که بوديم، پدر و مادر به ما مي‌گفتند که براي عبور از خيابان، اول به اين طرف نگاه کن، بعد به آن طرف و اگر خبري نبود، آهسته عبور کن. ولي حالا من نمي‌دانم عبور از خيابان را چگونه در آينده به بچه‌هايم آموزش بدهم؟! (خدايي، اعتماد به نفس را داشتيد؟!) فکر کنم بايد به او بگويم که خيابان يک طرفه يعني خياباني که اتومبيل‌ها فقط از يک سمت مي‌آيند اما موتورسوارها ممکن است از آن سوي ديگر هم بيايند. شايد هم بيايند داخل پياده‌رو و مغازه‌اي که مثلا داخل آن در حال خريد هستي!!! اين تصاوير واقعا دور از ذهن نيست، بلکه صحنه‌هايي است که ما هر روزه به عنوان يک عابر پياده با آن‌ها روبه‌رو مي‌شويم. اما اين بار قرار است براي نزديک‌تر شدن به حس و حال موتورسواري و ورود به عالم موتورسواران، برويم سراغ فردي از قشر محبوب موتورسوار. ما که هميشه پياده بوديم و اين عزيزان سواره، مي‌خواستيم اين‌بار از ديد آن‌ها به قضيه نگاه کنيم. بماند که براي انتخابمان از بين اين همه موتورسوار، چه شرايط و پارامترهاي عجيب و غريبي در ذهنمان داشتيم، اما بالاخره بعد از کلي جستجو، فرد مورد نظرمان را يافتيم و گپ دوستانه‌اي زديم؛ درباره موتور و موتورسواري در اين‌جا؛ در مشهد؛ شهري پرجمعيت و پر از انواع اتومبيل و موتورسيکلت.
 

امير فخر شاملو يک جوان مشهدي است. 28 سال سن دارد و به شغل آزاد مشغول است. از اينکه ازدواج نکرده هم، احساس رضايت مي‌کند!! تقريبا يکي دو سالي مي‌شود که يک موتور نقلي خريده (البته اين ايراد وارد است که نقلي بيشتر به عنوان صفتي براي خانه بکار مي‌رود) و اين مي‌شود آغاز داستان ما و امير آقا.
 

قبل از اينکه موتور بخري، چه تصوري درباره آن داشتي؟

حقيقتش قبل از اينکه تصميم بگيرم موتور بخرم، زياد دل خوشي از موتورسوارها نداشتم. چون معمولا موتورسوارها خيلي زياد خلاف مي‌کنند؛ از چراغ قرمز رد مي‌شوند، داخل پياده‌رو مي‌روند، تک چرخ مي‌زنند و حرکات خطرناک انجام مي‌دهند و بعضي‌هايشان هم که صداهاي واقعا عجيبي از اگزوز موتورشان توليد مي‌کنند. خلاصه انواع و اقسام خلاف‌ها که براي هيچ کدام از ما تازگي ندارد.

 

خوب با اين تصوير خوشايند!! پس چرا موتورسيکلت خريدي؟

درست است که اين تصاوير در ذهنم بود اما از موتورسيکلت مثل هر وسيله ديگري مي‌توان خوب يا بد استفاده کرد. اين دست خود آدم است. درمورد موتورسيکلت هم نبايد از نکات مثبتش گذشت. درست است که بعضي‌ها فقط به خاطر عشق سرعت داشتن، موتور مي‌خرند يا براي جلب توجه ديگران و مثلا کلاس گذاشتن جلو دوست و آشنا و... اما خيلي‌ها هم هستند که به خاطر کسب درآمد و درآوردن يک لقمه نان حلال، موتورسواري مي‌کنند بعضي‌ها هم که حال و حوصله ترافيک و گشتن دنبال جاي پارک را ندارند، مي روند سراغ موتور. خلاصه هرکس يک دليلي براي خودش دارد ديگر.

 

حالا شما جزو کدام دسته بودي؟!

والا ما که فقط به خاطر فرار از ترافيک و صرفه‌جويي در وقت و هزينه‌ها موتور خريديم. الان هم فقط با اين موتور به محل کارم مي‌آيم و برمي‌گردم؛ موتور برايم يک جور سرويس شده انگار. تا به حال به ندرت جاهاي ديگر با اين موتور رفته‌ام.

 

واکنش خانواده و خصوصا مادرتان درباره خريد موتورسيکلت چه بود؟

در خانواده ما هم مثل بقيه خانواده‌ها نگراني‌هايي وجود داشت براي خريد موتور. خصوصا با حرکاتي که موتورسوارها در کوچه و خيابان انجام مي‌دهند و تصادف‌هاي زيادي که در آن‌ها موتورسوارها آسيب جدي مي‌بينند. مادر من خيلي از اين بابت نگران بودند که سلامتي‌ام با اين وسيله تهديد شود. در کل زياد موافق خريد آن نبودند. اما بالاخره راضي شدند و منم موتور خريدم و مشکلي هم تا به حال پيش نيامده شکر خدا.

 

خوب چه شد که به اين سرعت راضي شدند؟

خيلي از موتورسواراني که دچار حادثه مي‌شوند، به اين دليل است که قوانين و مقررات را زير پا مي‌گذارند و هرطور که بخواهند رانندگي مي‌کنند. مثلا خود من کمتر راننده موتورسيکلتي را ديده‌ام که برايش چراغ راهنمايي معناي خاصي داشته باشد. اکثرا بدون توجه به اينکه مثلا چراغ قرمز است، از آن عبور مي‌کنند که خودش بسيار خطر آفرين‌ است. من به محض خريد موتورسيکلت، رفتم و در آزمون مخصوص گواهينامه موتورسيکلت شرکت کردم و گواهينامه گرفتم. موتور را هم بيمه کردم. به علاوه اينکه، هميشه از کلاه کاسکت استفاده مي‌کنم و ويراژ دادن با موتور و اين‌طور کارها هم که تعطيل. براي همين هم خانواده به من اعتماد کردند و الان هم بدون هيچ مشکلي، از آن استفاده مي‌کنم. خانواده هم کمتر نگران مي‌شوند چون برايشان عادي شده است ديگر.

 

با توجه به اين حرف‌ها، حتما خيلي از اعضاي خانواده هم مشتري پر و پا قرص سواري با موتور شما هستند.

نه اتفاقا! تا به حال هيچ کدام از اعضاي خانواده سوار موتور نشده‌اند. همان‌طور که گفتم من از موتور براي تفريح و... استفاده نمي‌کنم و تنها کاربرد موتور براي من، رفتن به سر کار است. خودم شخصا معتقدم موتورسيکلت وسيله مناسبي نيست که خانواده‌ام را سوارش کنم و اين کار را دوست ندارم.
 

خودش را «کوروش عسکري» معرفي مي‌کند؛ 22 سال دارد و دانشجوي يکي از دانشگاه‌هاي مشهد است. خودش مي‌گويد از وقتي که يک بچه دبيرستاني بوده، خريد موتور فکر روز و شبش شده بوده است؛ حتي گاهي تا صبح، خواب موتورسواري مي‌ديده!! حالا شما خودتان تصورش را بکنيد ديگر! بالاخره به محض ورود به دانشگاه اين خواب و رويا را به حقيقت تبديل کرده. الان هم که اين افتخار را دارد که در خدمت شما باشد!
 

آقا کوروش، اين همه عشق به موتورسواري از کجا آمده؟

من زماني که کوچک بودم (فکر کنم پنجم دبستان بودم) عمويم يک موتورسيکلت خيلي تر‌ وتميز داشت. منظورم از تر و تميز واقعا تر و تميز ها! گاهي هم مي‌رفت پيش بقيه دوستانش موتورسواري. يک روز من را هم با خودش برد. آن روز خيلي زود تمام شد، ولي آن‌قدر به من خوش گذشت که هنوز هم که هنوز است با يادآوري آن روز، قند توي دلم آب مي‌شود. آن روز، شروع عشق من به موتور و موتورسواري بود.

 

پس از همان اول با حرفه‌اي‌ها کارت را شروع کردي؟!

آره ديگه. ما اينيم! منتها آن وقت که من هنوز سنم در حد سه‌چرخه‌سواري بود و نه بيشتر! براي همين هم از آن وقت به بعد، خيلي سخت گذشت. چون بيشتر اوقات عمويم را مي‌ديدم، با آن موتور خفنش، اما خودم مي‌دانستم حداقل تا 10 سال ديگر نمي‌توانم پشت موتور بشينم.

 

حتما خانواده مي‌دانستند که تو تا چه حد به موتورسواري و خريدن موتور علاقه داري، نظر آن‌ها چه بود؟

خانواده من هم مثل خيلي از خانواده‌هاي ديگر، ديد خوبي نسبت به موتور نداشتند. مثلا مي‌گفتند به شخصيتت نمي‌خورد و از اين حرف‌ها. اما من که مي‌دانستم، آن‌ها نگران خطراتش بودند. چون چند باري هم براي عمويم مشکل به وجود آمده بود، آن‌ها حساس‌تر شدند. اما من واقعا موتورسواري و سرعت را دوست داشتم و شخصيتم اين‌طوري است که اگر چيزي را بخواهم، خيلي بعيد است از آن به راحتي بگذرم.

 

پس بالاخره موتور خريدي...؟

بله، همين که کنکور را دادم، به هر زحمتي بود، خانواده را راضي کردم. البته رايزني‌هاي عمويم هم بي‌تأثير نبود! او هميشه مشوق من بود؛ در واقع تنها مشوقم. او به خانواده و مخصوصا مادرم که از همه بيشتر نگران بود، قول داد به من موتورسواري را ياد بدهد. اين شد که خانواده راضي شدند. من هم رفتم گواهي‌نامه گرفتم و با يک موتور تقريبا معمولي، شروع کردم. همراه موتور، يک کلاه کاسکت اسپرت خوشگل هم خريدم که خيال خانواده جمع شود. از آن موقع تا حالا هم 3-4 تا موتور عوض کرده‌ام.

 

پس داري اين رشته را به صورت حرفه‌اي دنبال مي‌کني؟

حرفه‌اي حرفه‌اي هم که نه، اما سطح‌ام از موتورسواري کوچه و خياباني بالاتر رفته. بيشتر با چندتا از دوستانم آخر هفته مي‌رويم موتورسواري؛ هم فال است و هم تماشا. سرعت را خيلي دوست دارم اما بيشتر براي تفريحش. چون اگر بخواهي به صورت کاملا حرفه‌اي موتورسواري کني، بايد فول تايمت را بگذاري براي اين کار، که خوب از من که دانشجو هستم و مشغله‌هاي ديگري هم دارم، بر نمي‌آيد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
اینترنت و سر و شکل جدیدی که به بازار کالا و خدمات ایران داده است

#تقابل_مدرنیته_سنتی

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
نکاتی خواندنی درباره برترین بازیکن فوتسال آسیا در سال‌های 2014 و 2016

موفرفری خوش‌تکنیک!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨