اين فيلم به آن کارگردان نمي‌خورد
گذري بر فيلم‌هايي که در پرونده کارگردانان بزرگ کشورمان ناهمگون جلوه مي‌کنند

اين فيلم به آن کارگردان نمي‌خورد

نویسنده : علی نیک فرجام

به عنوان يک مخاطب، از هنرمند مورد علاقه‌ام چه انتظاري دارم؟ شايد شماهم جزو آن دسته از سينمادوستاني باشيد کهاين سئوال را معمولا در مواجهه با يک اثر متفاوت از کارگردان موردعلاقه‌شان از خود مي‌پرسند؛ برخي به هنرمند اين حق را مي‌دهند که بنا بر نظر و صلاحديدش از اوضاع روز جامعه فيلم بسازد و برخي ديگري او را به باد انتقاد مي‌گيرند که چرا از مسير هميشگي فيلم‌سازي‌اش منحرف شده است! اما پيش از هر نظر و قضاوتي بد نيست که سير فيلم‌سازي و کارنامه هنري کارگردانان را مورد بررسي قرار بدهيم و بعد تصميم بگيريم که فلان فيلم تا چه حدي با سينماي کارگردان موردنظرمان زاويه دارد و حالا اگر زاويه دارد، آيا اين يک گناه نابخشودني است؟ يا يک حق مسلم براي يک هنرمند. در روزهايي که هنوز «نارنجي‌پوش» مهرجويي تقريبا در صدر فروش سينماهاي کشور قرار دارد با مروري بر کارنامه پنج کارگردان صاحب‌نام سينماي کشور، متفاوت‌ترين محصول دوران فيلم‌سازي آن‌ها را انتخاب و کارمان را هم با داريوش مهرجويي شروع کرديم.

روياي تر و تميز نارنجي

داريوش مهرجويي کارشناسي ارشد فلسفه دارد و شايد بتوان ادعا کرد که رشته تحصيلي‌اش نقش به‌سزايي در روند آثار هنري او داشته است. هر زمان که نام مهرجويي به گوشي ما مي‌خورد ناخودآگاه يک سير طولاني از فيلم تحسين شده «گاو» در سال 1348 تا «سنتوري» در سال 1385 در ذهن‌مان مي‌نشيند و با مرور «اجاره‌نشين‌ها»، «هامون»، «سارا»، «ميکس» و «مهمان مامان» بهانه‌اي براي يک گفت و گوي طولاني به دست مي‌آوريم، اما نمي‌دانم که روزي اگر در يک جمع، کسي نام مهرجويي را ببرد آيا فيلم «نارنجي‌پوش» جايي در سيري که در ذهن افراد مرور مي‌شود خواهد داشت يا نه؟ در اين نوشتار قصد نداريم که درباره خوبي‌ها يا بدي‌هاي «نارنجي‌پوش» به نقادي و تحليل بپردازيم و يا مانند آقاي فراستي خودمان را راحت کنيم و در يک کلام بگوييم: «نارنجي‌پوش فيلم بدي است». حرف ما اين است که «نارنجي‌پوش» در کارنامه «مهرجويي» فيلم متفاوتي است، فيلمي که با سير فيلم‌سازي اين هنرمند کهنه‌کار هم‌خواني چنداني ندارد. از روزگاري که فيلم گاو توسط مهرجويي ساخته شد تا به امروز اصل داستان‌پردازي و توجه بسيار به روابط انساني از مشخصه‌هاي آثار مهرجويي بوده‌اند اما فيلم «نارنجي‌پوش» شباهتي به ساير آثار او ندارد، فيلم تلاشي براي قصه‌گويي نمي‌کند و بيشتر زمانش را به مرور اتفاقاتي مي‌گذراند که ظاهرا از برنامه‌ريزي خاصي براي قرار گرفتن در يک فيلم‌نامه منسجم بهر نبرده است. از گذشته شخصيت‌ها سخني به ميان نمي‌آيد و برخلاف بسياري از آثار مهرجويي، تلاشي براي معرفي آن‌ها به مخاطب صورت نمي‌گيرد. صحنه‌هاي فيلم با تکنيک دوربين روي دست گرفته شده و اين بهانه‌اي است براي برخي که مي‌گويند مهرجويي در اين اثر علاقه‌اي به طراحي دکوپاژ نداشته و مي‌خواسته فيلم‌برداري را در کمترين زمان ممکن به انتها برساند. ناگفته نماند که در اين ميان، شائبه سفارشي بودن فيلم (از سوي شهرداري تهران) نيز به تمام حواشي درباره نارنجي‌پوش دامن زده است.

 

دعوت ناهمگون حاتمي‌کيا

پس از نمايش تلويزيوني سريال «حلقه سبز» و در پي آن نمايش فيلم سينمايي «دعوت»، مادامي که فيلم «به رنگ ارغوان» در پشت درهاي مجوز نمايش باقي مانده بود حاتمي‌کيا آماج حملات و نقدهايي قرار گرفت که حرف‌شان اين بود که چرا حاتمي‌کيا در مورد جبهه و جنگ فيلم نمي‌سازد، سئوالي که دقيقا در نقطه مقابل استقلال فکري يک فيلم‌ساز قرار داشت درحالي که خيلي‌ها معتقدند که آثار يک هنرمند، همواره بازخوردي از نوع نگاه و دغدغه‌هاي او به جامعه در ظرف مکان و زمان هستند. در برهه‌اي از تاريخ، فيلم‌هايي مانند «از کرخه تا راين»، «خاکستر سبز»، «برج مينو»، «بوي پيراهن يوسف»، «آژانس شيشه‌اي» و «روبان قرمز» به کارگرداني حاتمي‌کيا به نمايش در مي‌آيند و ناب‌ترين روايت‌هاي سينماي ايران از روزهاي دفاع مقدس و روزهاي پس از آن را به تصوير مي‌کشند اما در يک زمان، به دلايلي که ما نمي‌دانيم چه هستند،حاتمي‌کيا تصميم مي‌گيرد درباره مسائل روز جامعه فيلم بسازد، فيلم‌هايي که اگر نگوييم شخصي هستند ولي حداقل با ساير فيلم‌هاي کارنامه او بسيار متفاوت است. کسي چه مي‌داند شايد روزي حاتمي‌کيا دوباره درباره جبهه و جنگ فيلم بسازد و دوباره طرفداران حاتمي‌کياي دهه 1370 را شاد و راضي کند و شايد هم نه، اما آن چيزي که مشخص است علي رغم فروش نيم ميلياردي «دعوت» در سينماهاي کشور، منتقدان به اندازه مخاطبان از اين اثر استقبال نکردند و «دعوت» را ادامه‌اي بر پس‌رفت سينمايي حاتمي‌کيا دانستند. در اين بين موج مرده هم اگر چه به ظاهر رنگ و بوي سينماي حاتمي‌کيا را داشت اما در ابعاد فني وصله نچسبي در کارنامه او محسوب مي‌شود.

 

کارگرداني با دو تعريف متفاوت

صحبت از حسن فتحي و کارنامه‌اش کار راحتي نيست و مهم‌ترين دليل براي اين مدعا اين است که ما دو «حسن فتحي» مي‌شناسيم، يکي در تلويزيون و ديگري در سينما. نسبت به ساير فيلم‌سازاني که در اين پرونده به مرور کارنامه آن‌ها و متفاوت‌ترين آثارشان پرداختيم، حسن فتحي يک نمونه منحصر به فرد است. فيلم‌سازي که در سينما با «ازدواج به سبک ايراني»، «پستچي سه بار در نمي‌زند» و «کيفر» شناخته مي‌شود و در تلويزيون با «فردا دير است»، «روشن‌تر از خاموشي»، «در مسير زاينده‌رود»، «اشک‌ها و لبخندها»، «ميوه ممنوعه»، «مدار صفر درجه» و «شب دهم» و کسي نيست که بتواند شباهت قابل توجهي و يا يک سير منطقي ميان اين دو زمينه کاري حسن فتحي پيدا کند. با اين حال و بدون درنظر گرفتن سليقه شخصي نگارنده، فيلم‌هاي «ازدواج به سبک ايراني» و «کيفر» بهره‌مند از فرم سينماي داستان‌گو بوده و به دور از فانتزي‌هاي غيرمعمول موفق به تعريف کردن داستان‌هاي‌شان براي تماشاگر شده‌اند اما در اين ميان، فيلم سينمايي «پستچي سه بار در نمي‌زند» از اين قاعده مستثناست و شباهتي با ساير آثار فتحي ندارد؛ نوع تدوين و داستان پيچيده اين فيلم که بيشتر به تجربه يک فرم جديد از سوي يک کارگردان جوان و تازه‌کار دارد و در ميان آثار سينمايي و تلويزيوني حسن فتحي به هيچ وجه نمي‌تواند يادآور سبک کاري او باشد.

 

داستان يک بيد مجنون

مجيدي از آن دست کارگردانان ايراني است که فرم جهاني سينما را به خوبي مي‌شناسد و آثار ساخت او به طور معمول جزو فيلم‌هايي قرار مي‌گيرد که قابليت نمايش در بيشتر جشنواره‌هاي جهاني را دارند. فيلم‌هايي که نه‌تنها در داخل کشور با استقبال عمومي مواجه مي‌شوند بلکه در خارج از کشور نيز موردتوجه مخاطبان و منتقدان خارجي قرار مي‌گيرند.ساخت فيلم‌هايي با حرکت در يک جاده مشخص سبب شده‌اند که امروزه هرگاه صحبت از سينما با محوريت دنياي کودکانه مي‌شود، اولين نامي که به ذهن خطور مي‌کند نام «مجيد مجيدي» است. اما در يک مورد خاص، اين سير مشخص و منظم تغيير کرده و فيلمي به‌نام «بيد مجنون» در کارنامه مجيدي ظهور مي‌کند.در بيد مجنون نه از يک داستان ساده و روان خبري است و نه از دنياهاي کودکانه، نماهاي فيلم از شهرستان‌ها و روستاهاي کوچک و دورافتاده به سطح شهر تهران و خيابان‌هاي بالاي شهر مي‌آيد و معاني بهشت و جهنم و عقوبت گناه و صواب و توبه به ميان مي‌آيد. تماشاگراني که به ديدن اين فيلم رفته‌اند از سالن‌هاي سينما راضي بيرون مي‌آيند از تاثيرگذاري آن صحبت مي‌کنند اما منتقدان و دوستداران مجيدي لب به نکوهش او باز مي‌کنند که چرا ديگر مثل گذشته فيلم نمي‌سازد؟ اين فيلم درهمان سال در مواجهه با فيلم «خيلي دور خيلي نزديک» به‌عنوان نماينده ايران در اسکار انتخاب نمي‌شود.ساخت فيلم «آواز گنجشک‌ها» پس از تجربه فيلم متفاوت «بيد مجنون» نشان از بازگشت دوباره مجيدي به دنياي کودکان و سطوح پايين اجتماع داشت، به‌طوري که برخي مدعي شدند که مجيدي از ساخت فيلم‌هاي متفاوت پشيمان شده است؛ اما پروژه جديد «محمد رسول‌ا...» حکايت از رويکرد ديگري دارد.

 

از شب‌هاي روشن تا مش ماشاا...

تا پيش از توزيع فيلم «هفت‌پرده» در شبکه نمايش خانگي، مخاطبان سينما، «فرزاد موتمن» را با فيلم تحسين شده و کم طرفدار «شب‌هاي روشن» مي‌شناختند اما پس از ديدن هفت‌پرده مي‌توان تصوير روشني از جهان سينمايي موتمن ترسيم کرد. سينماي کم سروصدا و متيني که همواره کار خودش را کرده است و مخاطبان خاص خودش را دارد، سينمايي که از «هفت‌پرده» تا «بيداري» داراي شناسنامه مشخصي است که کمابيش براي دوستداران سينماي موتمن قابل شناسايي است. هرچند که پس از «شب‌هاي روشن» تماشاي فيلمي مانند «باج‌خور» کمي باعث بهت و حيرت تماشاگران شد با اين حال قصه آدم‌هاي تنهاي گمشده در بحبوحه شهر بزرگ، در تک‌تک فيلم‌هاي موتمن به چشم مي‌خورد. اما تصور به نمايش درآمدن فيلم «پوپک و مش ماشاا...» پس از فيلم «صداها» بيش از گذشته سبب حيرت بود چراکه تجربه سينمايي موتمن در عوالم طنز و خنده، فاصله بسياري با فيلم‌هاي ساکت و ناشادي چون «شب‌هاي روشن» و «صداها» دارد. به اين ترتيب «پوپک و مش ماشاا...» تبديل به قطعه نچسبي به پرونده کاري «موتمن» شد که تا مدت‌ها زير سايه نام کارگردانش قرار گرفته بود و به علت گمانه‌زني‌هاي مختلف،‌ مورد ترديد تماشاگران بود. ازجمله اين گمانه‌زني‌ها مي‌توان به اين نظريه اشاره کرد که برخي مي‌گفتند: موتمن اين فيلم را براي کسب پول ساخته و حتما فيلم بدي است اما عده‌اي که چشم بسته چنين نظرياتي را نپذيرفته بودند به ديدن فيلم رفتند و راضي از سالن‌هاي سينما بيرون آمدند. نکته مهم ماجرا اين است که هر چند نمي‌توان آثار متفاوت فيلم‌سازان بزرگ را بدترين فيلم آن‌ها دانست اما نبايد فراموش کرد به طور معمول اين آثار با ذائقه مخاطباني که با پيش‌فرض‌هايي قبلي به سراغ آثار بزرگان مي‌روند جور درنمي‌آيد؛ هرچند نبايد از اين هم غافل شد که برخي از اين ناکامي‌هاي نسبي بزرگان از موفقيت برخي ديگر از فيلم‌سازان هم بهتر است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨