تجربه واقعي

تجربه واقعي

نویسنده : محمد مهدی اعتمادی

حميد علوي، 24 ساله و تا قبل از اينکه برود سربازي، يک برنامه‌نويس حرفه‌اي بوده. البته او خيلي زود دوباره يک برنامه‌نويس شيک داخل يک شرکت در شهرمان مي‌شود؛ به محض اينکه خدمتش تمام شود. اين هفته چند جمله‌اي را مهمان او بوديم:

آن اوايل علاقه‌اي به برنامه‌نويسي و طراحي سايت‌هاي جورواجور نداشتم چون با دنياي آن‌ها بيگانه بودم. تنها چيزي که من را با اين دنياي پر رمز و راز پيوند مي‌داد، علاقه زيادم به بازي‌هاي رايانه بود و بس! البته بعدها اين علاقه فقط به اينجا ختم نشد و من طوري که خودم هم نمي‌دانم چطور! رفتم و رايانه خواندم. سال اول دبيرستان هيچ خبري از برنامه‌نويسي و اين حرف‌ها نبود اما در تابستان همان سال خيلي اتفاقي يکي از کتاب‌هاي درسي سال بعد به دستم رسيد که درباره برنامه‌نويسي بود؛ کتابي که همه تابستانم را مال خود کرد. فکرش را بکنيد، همه تابستان گرم آن سال را که همه به فکر تفريح و استراحت بودند، من مشغول خواندن برنامه‌نويسي بودم.

نکته جالبش هم اين بود که تا مدت‌ها تقريبا هيچ چيزي از کتاب نمي‌فهميدم! اما من آدمي نبودم که به اين راحتي از رو بروم! تا اين‌که کم کم يک چيزهايي ياد گرفتم. تابستان تمام شده بود و من در سال دوم توانستم اولين برنامه زندگي‌ام را بنويسم؛ يک برنامه ساده ماشين‌حساب که حتي مدير دبيرستانمان هم از آن بازديد کرد. اين توجه آن روزها آن‌قدر برايم شيرين بود که باعث شد برنامه‌نويسي را جدي‌تر دنبال کنم. در دانشگاه هم برنامه‌نويسي خواندم و هم‌زمان، نرم‌افزارهاي پيشرفته‌تر را در کلاس‌هاي خصوصي ياد مي‌گرفتم. اولين پولي هم که از برنامه‌نويسي گرفتم، سال اول دانشگاه بود؛20 سالم بود و براي يک برنامه براي مديريت آموزشگاه‌هاي آزاد وابسته به سازمان فني و حرفه‌اي 500هزار تومان دستمزد گرفتم.

وقتي دانشگاه را تمام کردم خيلي بيشتر از دانشجوهايي که فقط واحدهايشان را گذرانده و مدرکي گرفته بودند، برنامه‌نويسي بلد بودم. آن زمان براي نوشتن يک برنامه ساده، حتي مجبور بودم تا چند روز وقت صرف کنم و همين تکرار و تمرين باعث شد روز به روز سريع‌تر شوم. به خاطر کسب تجربه بيشتر، دنبال يک کار خوب مي‌گشتم که آگهي آن را در اينترنت پيدا کردم و اين‌طور شد که در يک شرکت رايانهي مشغول به کار شدم. رئيس شرکت اين امکان را برايم فراهم کرد تا يک دوره برنامه‌نويسي پيشرفته را زير نظر برنامه‌نويسان برجسته شرکت بگذرانم. دوره‌اي که واقعا برايم مفيد بود و من را از يک برنامه‌نويس آماتور به يک حرفه‌اي تبديل کرد. اما بعد از سه ماه مجبور شدم بروم سربازي. هنوز هم خدمتم تمام نشده. البته در همين دوران خدمت هم از برنامه‌نويسي غافل نشدم و يک برنامه کاربردي نوشتم؛ يک برنامه براي جمع‌آوري اطلاعات سربازها؛ از تعداد روزهاي اضافه خدمت و مرخصي‌شان بگير تا رنگ چشم و گروه خوني.

الان چهار سال است که شغلم برنامه‌نويسي است. سربازي هم که تمام شود، دوباره برمي‌گردم سر کارم. اما آن وقت بايد اين دو سال را هم جبران کنم. فکر کنم دوباره يک دوره کار سخت پيش ‌رويم خواهد بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات