نيروي بيمارستاني کمه؟ زيادش مي‌کنيم!
حکایت هفته

نيروي بيمارستاني کمه؟ زيادش مي‌کنيم!

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی

نقل است که مريدان نزد پيرنا و خفننا ابوجارچي ابن جيم ابن خراساني آمده در حالي که جملگي دهن‌ها‌يشان باز مانده‌بود. ابوجارچي چون حال اصحاب خويش اين‌گونه ديد، سبب پرسيد و مريدان با فک‌‌هاي افتاده گفتند، رئيس سازمان نظام پرستاري گفته: «وزارت بهداشت براي تأمين حداقل 0.7 نيرو به ازاي هر تخت بيمارستاني در شبانه روز، به 25 هزار نيروي جديد نياز دارد اما فقط 10 هزار پست سازماني خالي دارد که رئيس‌جمهور با انتقال 15 هزار پست از ديگر دستگاه‌ها و تأمين اين تعداد نيروي جديد موافقت کرد.» و ما در عجبيم که 0.7 نيرو چگونه باشد؟ خفننا به ناگاه نعره‌اي زد، تيغ از نيام کشيد و يکي از مريدان را از زانو به دو نيم کرد، و سپس گفت: اين هم يک 0.7 مريد به علاوه 0.3 مريد. مريدان که از دانش رياضي پيرنا به وجد آمده بودند، جملگي پک و پوز خود را جمع کرده و نعره زنان از صحنه متواري شدند.

 

روزي پيرنا و استادنا ابوجارچي در دفتر کارش نشسته بود و «مردان سياه‌پوش3» نگاه مي‌کرد که مريدان سراسيمه و آشفته نزد وي آمدند و گفتند: «يا خفن از چه آسوده نشسته‌اي، مگر خبر نداري که چند شب قبل در آسمان نوري ديده شده است و عن‌قريب است که آدمان فضايي بر ما حمله کنند و جملگي هلاک شويم». پيرنا خنديد و گفت: «آن نور که ديديد سببي روسي داشت و همانا موشکي بود که ملل روس آن را بالستيک گويند». مريدان پرسيدند: «بالستيک چه باشد؟» ابوجارچي گفت: «خفن باشد». عرض کردند: «چه‌جور خفني؟» فرمود: «خيلي خفن». ناله کردند: «که ما را از جهل در بيار». پيرنا گفت: «بالستيک نام موشکي باشد که از دو غذاي بال مرغ و استيک گوساله تهيه شود و در نبرد، اسباب هلاکت دشمنان باشد». مريدان با شنيدن اوصاف اين تکنولوژي سر به بيابان گذاشتند، آن‌قدر با فک باز دويدند تا خسته شدند و دوباره به خانه‌شان برگشتند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات