کامنت دونی

کامنت دونی

نویسنده : امیر سعید صبا

738...938 بزرگترين مشغله فکري کودکي‌ام اين بود که چرا، داداش کايکو دستمال قدرت شو داخل جيبش نمي‌ ذاشت!

اتفاقا ما هم هميشه فکر مي‌کرديم که جنس اين کمک فنر ماشين بيگي بيگي چيست که گوريل انگوري با آن قيافه لهورش مي‌نشيد روي سقفش و آخ هم نمي‌گويد! حالا دو تا کپسول گاز مي‌گذاريم عقب پرايد و با سرعت 75 کيلومتر در وکيل آباد حرکت مي‌کنيم، ماشين تک چرخ مي‌زند! به راستي چرا روياهاي کودکي با حقايق بزرگ سالي منطبق نيست؟

158...936 پني سيلين غم‌هاتم! آنتي بيوتيک مشکلاتتم! استامينوفن درداتم! آنتي هيستامين اشکاتم! ديفن هيدرامين بي خوابياتم! داروخونه‌تم جيمي جون!

قوربون دستت اين هندونه‌اي که زير بغلمون گذاشتي يه کم درد مي‌کنه دوا نداري واسش؟

068...915 جيمي جون يه ساعت ديگه عقدمه! تو شاديم تو هم شريک.

اين چه جور شراکتي يه؟! کارت دعوت بفرست تشريف بياوريم دلي از عزا دربياوريم و اساسي شريک باشيم!

934...915 ما همون نسلي هستيم که وقتي بميريم هم بايد از اون دنيا به مامانمون زنگ بزنيم و بگيم رسيديم!

البته اگر بعد از تاهل بميريد بايد به همسرتان زنگ بزنيد و بگوييد که رسيديد، خيلي فرقي نمي‌کند!

852...935 قابل توجه جيمي‌ها 17 خرداد زهره از مقابل خورشيد رد مي‌شه، اين پديده هر 105 سال يک بار اتفاق ميفته!

چرا شلوغش مي‌کنيد چرا جو سازي مي‌کنيد؟ اتفاقا در همين کوچه بالايي ما هر روز زهره از مقابل خورشيد خانم مي‌گذرد! حالا درست است که با هم قهرند ولي از مقابل هم گذر که مي‌کنند!

215...938 چه قدر سفت شده پدال دوچرخه دو نفره دوستي‌مان! يا من خسته‌ام، يا شيب زياد شده ... شايد هم تو ديگر رکاب نمي‌زني!

به جاي اين شاعرانه پراکني‌ها هزار بار گفتم دوچرخه سوار مي‌شي، روغن دون يادت نره!

نظرات کاربران
کد امنیتی