مروري بر آثار مردي که در هيچ چهارچوبي نمي‌گنجد

مروري بر آثار مردي که در هيچ چهارچوبي نمي‌گنجد

نویسنده : سید مصطفی صابری

روزگاري بود که نويسنده‌هاي اين ديار به خصوص در حوزه داستان را فقط مي‌شد به دو طيف عمده تقسيم کرد، طيف روشنفکران و طيف نويسنده‌هاي بازاري، البته اين تعريف کاملاً قراردادي و برمبناي پيش فرض‌هايي است که شايد مورد قبول همه نباشد و به طور قطع موارد خاصي مثل خانم زويا پيرزاد هم پيدا مي‌شود که به هيچ‌کدام تعلق ندارد اما از اواخر دهه 70، اين قاعده رنگ باخت و با ظهور يک نويسنده توانمند طيف جديدي ايجاد شد که از قضا ظرفيت‌هاي بي‌شماري هم داشت اما يک پيش‌رو مي‌خواست تا همه پشت نام او قرار بگيرند. هر چند اميرخاني در 22 سالگي اولين اثرش را منتشر کرد و از همان ابتدا هم مورد توجه قرار گرفت اما با «من او» تبديل به خط شکن نسلي از نويسندگان شد که با هر چه تا آن زمان مي‌شناختيم متفاوت بودند. اين روزها به خصوص با انتشار رمان «قيدار» دوباره همه نگاه‌ها به سوي او جلب شده و ديگر کمتر کسي است که نداند «ارميا» اميرخاني قصه روزهاي پس از جنگ بود و «ناصر ارمني» اش مجموعه داستان، حالا آن قدر اميرخاني مطرح شده که همه بدانيم «از به» داستاني مبتني بر نامه‌نگاري بود مثل بابالنگ دراز و آغازگر مسيري که بعدها امثال مجيد قيصري در «ديگر اسمت را عوض نکن» ادامه دادند. «من او» با آن همه نوآوري در روايت و ارائه تصويري متفاوت از عشق که عده‌اي در آثارشان آن را سخيف مي‌دانستند و عده‌اي خيلي سخيف به آن مي‌پرداختند موفقيتي را در 26 سالگي براي اميرخاني به بار آورد که او را تبديل به نويسنده يک نسل کرد. نسلي که با آثار او با مطالعه و به خصوص دنياي داستان آشتي کردند و با جسارت آثار او را به ديگران توصيه مي‌کردند چون نگاه عميق اميرخاني چنان جلوه‌اي به دنياي داستان داده بود که ديگر در نگاه خيلي از بزرگترها رمان خواندن کاري بي‌فايده محسوب نمي‌شد. علي فتاح «من او» که انتقام مدادرنگي‌هاي بچه‌هاي مدرسه را مي‌گرفت در روزگاري دورتر از روزهاي ما زندگي کرده بود اما عاشق شدن را به نسلي که در ظاهر خود را در مقوله عشق و عاشقي استاد قديمي‌ترها مي‌دانستند آموخت. «داستان سيستان» اميرخاني مثل خط شکني بود که مرزهاي خشک و رسمي قلم زدن در وادي معرفي بزرگان را شکست و به خاطر همين ويژگي مخاطبي فراگير با ذائقه‌هايي متمايز پيدا کرد. هرچند هنوز هم «من او» پيش‌تر از «بيوتن»، «نشت نشاء» و... مهم‌ترين و پرمخاطب‌ترين اثر اميرخاني در نگاه مخاطبان است اما اوج کار او را بايد در داستان سيستان جست‌وجو کرد. در حوزه رمان يا مقاله‌اي بلند چون نشت نشاء و سفرنامه‌اي مثل «جانستان، کابلستان» جذب مخاطب و حفظ او آن هم از هر طيفي هنر مي‌خواهد اما نه در آن اندازه‌اي که در اثري چون داستان سيستان، ظريف و پيچيده است. هنر اميرخاني در داستان سيستان آن است که بدون استفاده از بيان شعاري و به دور از تمسک به هرنوع ابزاري براي همراه کردن مخاطب، هم حرف‌هاي خوبي مي‌زند و هم خوب حرف مي‌زند که شيرين‌ترين شان اين است که: مومن در هيچ چهارچوبي نمي‌گنجد. «نشت نشاء» اميرخاني از همان عنوانش گرفته تا انتها جنبه‌هاي ديگري از هوشياري او را به رخ مخاطب مي‌کشاند. وقتي در عنوان اثري که درباره فرار مغزها است نه از فرار حرفي به ميان آمده نه از مهاجرت نه از دفع و نه از جذب، و اين نشان مي‌دهد اميرخاني در داخل گفتمان خودي سعي دارد نقدهاي مهمي داشته باشد. «سرلوحه‌ها»، «نفحات نفت» و «جانستان کابلستان» هر کدام يک اميرخاني جديد را معرفي کردند. مردي که واقعاً در هيچ چهارچوبي نمي‌گنجد. حتي اگر بحث فوتبال و سينما يا نقاشي و مجسمه سازي به ميان بيايد حرف‌هايي براي گفتن دارد. منتقد ادبي بودنش هم که اصلاً به چشم نيامده اما اگر کسي جست‌وجوگر باشد يابنده اين جنبه شخصيت او نيز مي‌شود. و حالا «قيدار» از راه رسيده است، اثري که مي‌تواند خبر خوبي باشد براي آن دسته از اهالي مطالعه که قلم اميرخاني را دوست دارند اما دنياي متفاوت و گاه انتزاعي آدم‌هاي من او و بيوتن آن‌ها را اذيت کرده است. اين روزها و در کشور ما که کتاب شمارگاني حدود 3 هزار جلد در هر چاپ دارد و وبلاگي که تصاوير خصوصي بازيگران را منتشر مي‌کند همين رقم بازديدکننده براي يک روز! مجموع فروش کتاب‌هاي اميرخاني از مرز 500 هزار جلد گذشته و هرکدام از آثار اميرخاني مرد محجوب و صميمي دنياي ادبيات به اتفاق مهمي براي مخاطبان تبديل شده‌اند. مردي که معتقد است همه اقليم‌هاي هنر بايد فضاي تجربه نويسنده باشد و خودش را محدود نکند. شايد براي همين است که او بين نسل ما محبوب است، براي اين که يک روز چند صفحه‌اي از اثرش را مي‌خوانيم و شب در «پارک ملت» او را مي‌بينيم که از علي کريمي و دريبل‌هايش مي‌گويد، ساده، صميمي اما عميق.

نظرات کاربران
کد امنیتی