ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

دام تزويري که گسترديم بهر صيد خلق

کرد ما را پايبند و خود شديم آخر شکار

پروين اعتصامي

 

 

با سبد رفتم به ميدان، صبح‌گاهي بود

ميوه‌ها آواز مي‌خواندند

ميوه‌ها در آفتاب آواز مي‌خواندند

در طبق‌ها، زندگي روي کمال پوست‌ها

خواب سطوح جاودان مي‌ديد

...

سهراب سپهري


 

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن

من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم مي‌رود

سعدي


 

آنچه او ريخت به پيمانۀ ما نوشيديم

اگر از خَمر بهشت است وگر بادۀ مست

حافظ


 

بامت بلند باد که دلتنگي‌ات مرا

از هر چه هست غير تو بيزار کرده است

خوشبخت آن دلي که گناه نکرده را

در پيشگاه لطف تو اقرار کرده است

فاضل نظري


 

اين‌جا دگر براي تنفس هوا کم است

حتي براي مردن ما نيز جا کم است

جايي براي زيستن يک پرنده نيست

پروازها زميني و حجم فضا کم است

اي مردم گرسنه! خداتان بخيل نيست

از سفره‌هاي مائده سهم شما کم است.

جلال محمدي


 

چو من هلاک شوم از طبيب شهر بپرس

که مرگ کشت مرا، يا تو بي‌وفا گشتي؟

محتشم کاشاني


 

ديروز ما زندگي را به بازي گرفتيم

امروز، او ما را... فردا؟

 

سگ مزرعه

پارس مي‌کند

و جواب مي‌دهد

به پژواک صداي خودش

در کوهستان

لي جورجا


 

طي نگشته روزگار کودکي، پيري رسيد

از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حيرت از بالانشيني‌هاي ماست

بحر در انديشه از کار حباب افتاده است

گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهي

گنج گوهر بين که در کنج خراب افتاده است

رهي معيري


 

پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند

آري! اگر بسيار اگر کم فرق دارند

شادم تصور مي‌کني وقتي نداني

لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

انديشه فولادوند

نظرات کاربران
کد امنیتی