ايده‌اي متين در قلب دختران ايراني

ايده‌اي متين در قلب دختران ايراني

نویسنده : اعظم عامل نيك

تصور نمي‌کردم با نگاهي کوتاه در اطراف خودم پيدايش کنم. تصور نمي‌کردم بين اين همه رنگ و شلوغي پيدا کردنش اين همه آسان باشد. تصور نمي‌کردم اما آسان بود. يافتن زينب در قلب دختران ايراني آسان بود. يافتن زينب در عقل دختران ايراني آسان بود. يافتن زينب در ذهن و خاطره دختر ايراني آسان بود. به آساني دور کردن اجمالي خاطراتم...

***

هنوز چادر نمي‌پوشيد. هنوز تصميمش براي هيچ چيز جدي نبود. کتاب «گفتگو با خدا» را تازه گير آروده بود. توي شلوغي اتوبوس ايستاده بود به خواندن! زن متعجب که چه مي‌خواني توي اين شلوغي و متعجب‌تر که چرا گفتگو با خدا؟! دوست شده بودند. اسمش را که پرسيده بود گفته بود: زينب! ازش پرسيده بوديم چرا زينب؟ گفته بود: «فکر کردم اگر بخواهم يک زن مسلمان واقعي باشم اسممم بايد زينب باشد...»

***

تا مي‌شنود قرار است درباره حضرت زينب بنويسم. صاف مي‌نشيند سرجايش که چقدر عالي! تعجب مي‌کنم که به يک موضوعي مناسبتي اين‌طور واکنش نشان مي‌دهد. بدون اين‌که بپرسم مي‌گويد: «مي‌دوني چي بايد بنويسي؟» مي‌دانم منتظر جواب من نيست. نگاهش را تيز مي‌کند و ادامه مي‌دهد: «بايد درباره وقتي بنويسي که يک زن پيش از هر چيز خدا رو انتخاب مي‌کنه...» گونه‌هايش گل انداخته، شمرده ادامه مي‌دهد: «بنويس يک زن وقتي خدا رو در زندگي انتخاب مي‌کنه.. چه‌قدر سرنوشتش متفاوت مي‌شه...»

***

ظاهرش مثل تمامي بحث‌هاي فمينيستي است. چند تا دختر جوان ساعتي به بهانه تولد يا کار يا هر موضوع جدي يا غيرجدي ديگري کنار هم جمع شده‌اند و نيم ساعتي نگذشته که از حرف‌هاي روزمره مثل خريد و درس و کار، سر از بحث‌هاي زيادي جدي درباره زن بودن و مادر بودن و اين‌ها در آورده‌ايم. ظاهرش مثل همه بحث‌هاي فمنيستي قبلي است با اين تفاوت که اين بار ايده يکي از بچه‌ها غافلگيرمان مي‌کند. وقتي خيلي ساده مي‌گويد: حضرت زينب ايده من است براي زن بودن. او يک زن فعال اجتماعي است که حتي در زمان ازدواجش هم به نقشش در آينده فکر مي‌کند. حتي بچه‌هايش را هم براساس همان نقش بزرگ مي‌کند. تمام دوران حياتش حواسش بوده به نقشش در عاشورا... به قيامش... تعجب ما را که مي‌بيند، مي‌گويد: باور کنيد. اين ايده من است. توي دفتر خاطرات دوران دبيرستانم نوشتمش.

***

منطقي بود. ساده حرف مي‌زد. کفه ترازويش توي بحث‌هاي اعتقادي و ارزشي عقل بود. کم پيش مي‌آمد سر موضوعي بحث راه بيندازد و شلوغ کند. عاقلانه حرف مي‌زد. داغ نمي‌کرد. احساساتي نمي‌شد. با اين همه کافي بود اسم حضرت زينب را بشنود. اشک توي چشم‌هايش جمع مي‌شد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

جارچی 482

٩٦/٠١/٣١
شگرد خفن

کدام خبر درست است؟

٩٦/٠١/٣١
درباره اظهار نظر عجیب سرمربی پرتغالی تیم ملی که به مذاق پرسپولیسی‌ها خوش نیامد

طبقه‌بندی هواداران به سبک استاد کی‌روش!

٩٦/٠١/٣٠
نصیرزاده رئیس سابق کمیته تدوین مقررات فدراسیون در گفت‌و‌گو با جیم:

درج ستاره استقلال و پرسپولیس بر اساس تلقی خودشان است

٩٦/٠١/٣١
ستاره استقلالی‌ها واقعی‌تر است یا ستاره‌ای که به پیراهن پرسپولیس اضافه می‌شود؟

ستاره سُرخ در آسمان کُری

٩٦/٠١/٣١

ستاره‌ها در آسیا

٩٦/٠١/٣١
کافه جهان نما

ژاپن، سرزمین آفتابِ تابانِ احترام

٩٦/٠١/٣١
برگزیده سایت

بازخوانی

٩٦/٠١/٣١
مروری بر نویسندگانی که با آثارشان هیجانی ویژه در میان کتاب‌خوان‌ها ایجاد کردند

داستان موج‌ها و موج‌های داستانی

٩٦/٠١/٣١
شاخ هفته

نسل تنهای ما

٩٦/٠١/٣١
تلگجیم

تلگجیم 482

٩٦/٠١/٣١
حکایت هفته

اندر حکایت برنامه هفت و افخمی که رفت

٩٦/٠١/٣١

داستان ستاره‌ها

٩٦/٠١/٣١
آنتن

دلیل قطع تماس‌های صوتی تلگرام مشخص شد!

٩٦/٠١/٣١
پایان نامه

پول نارنگی، ما و این همه حادثه!

٩٦/٠١/٣١
نگاهی به فیلم «خشکسالی و دروغ» با حضور محمدرضا گلزار

مخاطب پسند و قصه‌‌گو

٩٦/٠١/٣١
ذهن زیبا

ذهن زیبا 481

٩٦/٠١/٣١
فتوچاپ

فتوچاپ 482

٩٦/٠١/٣١
چهره هفته

هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است!

٩٦/٠١/٣١
دات کام

آتلیه سرخود بشوید

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات