میثم، 26 ساله، بازیکن تیم فوتبال جوانان ابومسلم بوده و به پیامک‌های جیم در ذهنش جواب می‌دهد

میثم، 26 ساله، بازیکن تیم فوتبال جوانان ابومسلم بوده و به پیامک‌های جیم در ذهنش جواب می‌دهد

نویسنده : مجید حسین زاده

 خودتان را معرفی کنید؟
میثم خا‌نجانی هستم. 26 ساله، اصالتا سبزواری و در حال حاضر ساکن مشهد هستم.
 چندتا برادر و خواهر دارید؟
سه تا برادریم و یک خواهر
 ازدواج کردید؟
بله، یک سالی می‌شود که در عقد هستیم.
 موافق ازدواج سنتی هستید یا مدرن؟ اصلا خودتان سنتی ازدواج کردید یا مدرن؟
همسر من یکی از آشنای‌مان بودند و ازدواج‌هایی را که دختر و پسر قبل از ازدواج، با هم ارتباط دارند، قبول ندارم. من زیاد سرگذشت‌های افراد مختلفی را دیده‌ام و مطالعه کرده‌ام و الان می‌توانم بگویم اکثر این ازدواج‌ها پایان خوبی نداشته است.
 مشغول به کار هستید؟
بله، علاوه بر این‌که در یک شرکت واردات و صادرات مشغول به کار هستم، مشغول به تدریس در یک آموزشگاه کامپیوتر زیر نظر سازمان فنی و حرفه‌ای هم هستم.
 دارای چه مدرک تحصیلی هستید؟
معادل لیسانس کامپیوتر دارم
 چرا درس‌تان را در دانشگاه ادامه ندادید؟ دوست نداشتید؟
دوست که داشتم، ولی چون در کنار درس خواندنم وارد بازار کار شده بودم، بیشتر چسبیدیم به بازار کار و سرم خیلی شلوغ شده بود، تصمیم گرفتم درس را کنار بگذارم
 از چه زمانی شروع به کار کردید؟
از زمانی که دیپلمم را گرفتم، فکر کنم سال 82 یا 83 بود که با برادر بزرگم یک شرکت تاسیس و شروع به کار کردیم. قطعات کامپیوتری می‌خریم و می‌فروشیم.
 به نظر شما فروشنده‌ها هم در مشکلات اقتصادی مقصر هستند؟
بله صد درصد. کلی‌فروش‌ها، امروز یک قطعه را 1000 تومان می‌فروشند و فردا 1100 تومان. فروشنده هم بدون این‌که بپرسد چرا، فقط به فکر خودش است و آن قطعه را به مردم 1200 تومان می‌فروشد و سود خودش را می‌برد. تازه اگر هم بپرسی که چرا تا دیروز 1000 تومان بوده و امروز 1100 تومان، همه چیز را به دلار ربط می‌دهند.
 این عدم تعادل بازار چه قدر بر روی فروش تاثیر گذاشته است؟
خیلی زیاد. وقتی خریدار می‌آید و می‌بیند اجناس هر هفته گران می‌شود، از ما می‌پرسد دوباره ارزان می‌شود و ما هم می‌گوییم امکانش هست، می‌رود و می‌گوید ما هم دست نگه می‌‌داریم تا ببینیم چه می‌شود. بنابراین فروش کاهش پیدا می‌کند.
 سرمایه شروع کار را از پدرتان گرفتید؟
سال 82 که شرکت را تاسیس کردیم، هیچ سرمایه‌ای نداشتیم. آن سال‌ها روی‌مان نمی‌شد به پدر یا مادرمان بگوییم پولی به ما بدهید تا یک مکانی را اجاره کنیم و کارمان را شروع کنیم با این‌که در توان مالی‌شان بود. بعد، یکی از آشناهایمان گفت «دو یا سه ماهی یک جایی را در اختیارتان می‌گذارم، اگر توانستید کار کنید و خوب بود که ادامه بدهید وگرنه من هیچ اجاره‌ای از شما بابت این چند ماه نمی‌گیرم.» ما هم قبول کردیم و شکر خدا کارمان گرفت.
 چرا کارتان گرفت؟
در بازار کار، در هر کاری که باشی و دیگران ببینند که دارید سالم کار می‌کنید، به شما اطمینان می‌کنند و شما در کارتان موفق خواهید شد.
 سربازی رفتید؟
نه خوشبختانه، معاف شدم
 چرا خوشبختانه؟
خب دو سال کار کردم و خیلی جلو افتادم.
 اهل فوتبال هستید؟
قبلا خیلی علاقه‌‌مند بودم. سال اول دبیرستان در باشگاه شاهین پا به توپ شدم و بعد،یک نیم فصل در جوانان ابومسلم بازی کردم. بعدش هم به علت فشار درس، فوتبال را کنار گذاشتم.
 اهل تماشای فوتبال هم هستید؟
بله، زیاد، برعکس گفت‌وگوی هفته پیش‌تان، طرفدار استقلال هستم و رئال مادرید.
 اگه مشغول تماشای بازی زسکو مسکو روسیه با فنرباغچه ترکیه باشید طرفدار کدام تین هستید؟
(می‌خندد!) نگاه می‌کنم هرکدام قشنگ‌تر بازی کند، طرفدار همان تیم هستم.
 هفته‌نامه جیم را چه قدر مطالعه می‌کنید؟
چهارشنبه که بایت می‌آید، خوشحال می‌شوم از این‌که فردایش نوبت جیم است و منتظر جیم می‌مانم.
 اول کدام قسمت از جیم را نگاه می‌کنید؟
وقتی روزنامه را می‌گیرم، اول سراغ همان کمیک‌های صفحه آخر می‌روم. بعد به سراغ پیامک‌ها می‌روم و به هرکدام‌شان در ذهن خودم جواب می‌دهم.
 اهل هنر هم هستید؟
قبلا که سرم این‌قدر مثل الان شلوغ نبود، تجربه‌ها و دل‌نوشته‌هایم را می‌نوشتم و گاهی چکیده کتاب‌هایی که می‌خواندم، برای خودم مکتوب می‌کردم.
 اگر دو تا بال داشتید و می‌توانستید به یک کشور دیگر پرواز کنید به کجا می‌رفتید؟
فکر کنم می رفتم عربستان. مکه.
 چرا مکه؟
هر شخصی که کمی اعتقاد داشته، آرزویش این است که به مکه برود.
 عینکی هستید؟
موقع رانندگی از عینک استفاده می‌کنم.
 دنیا با عینک قشنگ تره یا بدون عینک؟
با هر دو. فقط نباید با عینک بدبینی به دنیا نگاه کرد.
 چندتا قاب عکس در خانه‌تان دارید؟
فکر کنم سه یا چهار تا
 خب دقیقا چندتا؟
(فکر می‌کند) دقیقا هفت‌تا!!!
 از سه رسیدیم به هفت! اولین تابلویی که به ذهن‌تان رسید کدام تابلو بود؟
عکس برادرم که روی در تختخواب است. چون هر روز می‌بینم
 شما عکس خودتان را آن‌جا نزدید؟
نه هنوز قسمت نشده، ولی آرزویم این است که این کار را بکنم!
 اگر الان از شما بخواهیم یک آیه از قرآن را برای ما بخوانید، کدام آیه رو می‌خوانید؟
آیه «و ان یکاد الذین....»
 چرا؟
من روزهایم را همیشه با این آیه شروع می‌کنم و قبل از شروع کارم هم حتما «ناد علی» را می‌خوانم
 با کلماتی که من می‌گویم اولین کلمه‌ای که به ذهن‌تان می‌رسد را بفرمایید؟
صادرات: یک لحظه (گفت: یعنی اگر یک لحظه اشتباه کنید، ورشکسته می‌شوید).
Cpu: آخرین ثانیه‌ها (باز پرسیدیم یعنی چی؟ گفتند مربوط به کارمان می‌شود!!!)
خاک: خاک ایران
جیم: حرف نداره، عالیه
 در آخر هم از ایشان خواستیم یک امضا یادگاری هم به ما بدهد.

نظرات کاربران
کد امنیتی