یک دست و یک اسلحه
سی جیم نما

یک دست و یک اسلحه

نویسنده : دست قیچی

هیجان بسیاری از بازی‌های رایانه‌ای روی دوش یک اسلحه و کلی دشمن برای کشتن است و بازی‌ای موفق‌تر است که اسلحه‌ها و طراحی‌های خشونت‌بار بیشتری داشته باشد. اما وقتی همین بازی به عالم واقع کشیده می‌شود، شادی و لذت بازی، جای خودش را به تراژدی، وحشت و ناامنی می‌دهد. یکی از مشهورترین این حوادث در دبیرستان کلمباین به وقوع پیوست که دست‌مایه 2 فیلم «بولینگ برای کلمباین» ساخته «مایکل مور» با رویکرد مستند و «فیل» ساخته «گاس ون‌سنت» با سبک داستانی قرار گرفت. در فیلم بولینگ.... مایکل مور علت اصلی وقوع چنین حوادثی را در سهولت دسترسی افراد عادی به انواع و اقسام سلاح گرم می‌داند و انگشت اتهام خود را به سوی شرکت‌های بزرگ اسلحه‌سازی آمریکایی می‌گیرد که برای کسب سود بیشتر همواره اتباع آمریکایی را در یک جور حالت وحشت قرار می‌دهند تا آن‌ها احساس کنند به نگهداری اسلحه نیاز دارند و امنیت خود را در گرو آن ببینند. اما صرف داشتن اسلحه و سهولت دسترسی به آن را نمی‌توان علت اصلی وقوع چنین جرایمی دانست بلکه این امر فقط بستر را برای وقوع چنین حوادثی آماده می‌کند. گاس ون سنت در فیلم «فیل» یا الفنت به ریشه‌های مهم‌تری پرداخته و با سبکی کیارستمی‌وار به روایت یک روز از زندگی افرادی که در کلمباین کشته شدند و همچنین قاتل آن‌ها می‌پردازد. به این ترتیب و با روایت یک روز عادی در مدرسه، عمق فاجعه بر مخاطب بیشتر آشکار می‌شود چون این‌بار ما کسانی را که یکی‌یکی و به سهولت آب خوردن کشته می‌شوند را می‌شناسیم و می‌دانیم چه امیدها و آرزوهایی دارند و از طرف دیگر می‌فهمیم که قاتل که یک آدم منزوی است قادر به درک این‌گونه عواطف و مفهوم واقعی حیات انسانی نیست و این آدم‌های دیگر برایش چیزی بیشتر از همان دشمن‌های در بازی نیستند که فقط باید بگردی و به محض پیدا کردن خلاص‌شان کنی.
سال گذشته فیلمی مستقل و بسیار خوش‌ساخت به نام «باید درباره کوین حرف بزنیم» ساخته شد. در عنوان‌بندی چشم‌نواز فیلم با تیلدا سوئینتون آشنا می‌شویم که در دل جشن گوجه فرنگی (که در اسپانیا رایج است) ظاهرا خوشحال و سرخوش است اما رنگ قرمز از همان ابتدا هشدار می‌دهد که یک جای کار می‌لنگد. در نمای بعدی متوجه می‌شویم که پسر او، دوستانش را در مدرسه با تیر و کمان از پا درآورده و زندانی شده است و همه او را مقصر می‌دانند و به خانه‌اش رنگ قرمز می‌پاشند. اول با حس شرم او از داشتن چنین پسری هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم ولی با جلو رفتن فیلم، هم‌پای این مادر که گذشته خود را مرور می‌کند با مشکلات کوین هم آشنا می‌شویم و همان‌طور که مادر با تحمل نامهربانی مردم، تاوان اشتباهات گذشته‌اش را پس می‌دهد، رنگ قرمز آرام آرام از تصویر فیلم رنگ می‌بازد و در نهایت او فقط و فقط مادری است که در انتظار بازگشت فرزندش نشسته است. گویی کوین نماینده تمام کودکانی است که از یک آغوش پرمحبت بی بهره هستند و این چیزی است که جامعه به آن احتیاج دارد. یک کانون محبت که مفهوم حس و عاطفه را به نسل بعد منتقل کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی