یک خبرخوب برای تئاتر مشهد

یک خبرخوب برای تئاتر مشهد

نویسنده : اعظم عامل نیک

خبرش را که می‌شنویم زیاد جدی‌اش نمی‌گیریم. اجرای یک نمایش حرفه‌ای در مشهد تیتر خبری است که چندان امیدوارانه نیست برای همین به روی خودمان نمی‌آوریم و از کنارش می‌گذریم. کم‌کم خبرش را بیشتر می‌شنویم. چند آشنا می‌بینیم که سری به کار زده‌اند. از هم می‌پرسیم نکند جدی باشد؟ این‌که اثری از آرتور میلر توسط یک گروه جدی نمایش و در یک سالن خصوصی اجرا می‌شود کمی وسوسه مان می‌کند که سرکی بکشیم. قرار بود برویم سری بزنیم و گزارشی بگیریم اما سرک کشیدنمان جدی شد و تصمیم گرفتیم کنار گزارش کمی هم از اوضاع نمایش مشهد بگوییم.

 

مرگ فروشنده در یک تماشاخانه خصوصی

به من گفته‌اند قبل از ساعت هفت و ربع باید محل اجرای نمایش باشم. اگر دیر برسم و اجرا شروع شود با هیچ پارتی‌بازی نمی‌شود وارد شد. وقتی به نشانی که گفته‌اند می‌رسم کمی گیج می‌زنم. خبری از بیلبورد یا تابلوی بزرگ نیست. یک تابلوی کوچک است که بین تابلوهای دیگر تقریباً دیده نمی‌شود. البته توقع ندارم با سالنی بزرگ مواجه شوم چون سال‌هاست که می‌دانم در شهرمان خبری از مکانی مانند نمایش شهر یا هیچ جور سالن نمایش دیگری نیست. وارد که می‌شوم کلمه چشم‌نواز گیشه توجه‌ام را جلب می‌کند. این‌جا یک گیشه واقعی وجود دارد و تماشاگران واقعی که بلیت‌های واقعی را به قیمت 5 هزار تومان می‌خرند و منتظر می‌مانند تا درهای سالن باز شود. من چون گزارشگر جیم هستم می‌توانم بروم داخل دفتر منتظر بمانم تا درهای سالن باز شود اما بروبچ دیگری که برای تماشای نمایش آمده‌اند باید در پیاده رو منتظر بمانند. اینجا سالن انتظار نداریم. سالن انتظار ما واقع در یک پیاده روی اردیبهشتی است. ناگفته نماند که باران هم مثل ما در پیاده رو منتظر است. منتظر مرگ فروشنده در یک تماشاخانه خصوصی!

یکی ما را جدی گیرد

در دفتر با کارگردان نمایش آشنا می‌شوم. حجت طباطبایی دانش آموخته کارشناسی بازیگری و کارگردانی نمایش و سرپرست گروه نمایش «شمایل» یعنی همین گروهی که این مکان را راه‌انداخته‌اند، است. قرار می‌شود بعد از اجرا با هم گپ بزنیم. به پیاده رو و به سراغ تماشاگران منتظر می‌روم. کنجکاو هستم بدانم که چندتایشان از مردم معمولی هستند و چند تا نمایشی داریم. بچه‌های گروه می‌گویند که در مدت اجرایشان چه پیش از تعطیلات نوروز و چه حالا تماشاگران واقعی تعدادشان بیشتر از بچه‌های نمایش بوده و برای اثبات حرفشان می‌گویند: مگر مشهد چندتا بچه تئاتری دارد؟! چیزی که در نگاه اول توجه‌ام را جلب می‌کند تفاوت در تماشاچی‌ها است. چند تا دانشجو، چند نوجوان، تعدادی آقای میانسال کت و شلواری و خانم‌ها با پوشش‌ها و سن‌های متفاوت... تعدادی با پیامک خبردار شده است و عده‌ای تبلیغات شهری را دیده‌اند. اما چیزی که بیشتر اتفاق افتاده تبلیغات دهان به دهان مردم است. خیلی‌ها خبر اجرا را از فامیل و دوستانشان شنیده‌اند. به نظر شما این اتفاق نمی‌تواند نشان دهنده این باشد که ما مشهدی‌ها هم تئاتر را دوست داریم و بهتر است کمی این موضوع جدی گرفته شود؟!

باید تخم سبزی بخرم

نمایش آغاز شده و بازیگران به ترتیب نقش‌هایشان حضور پیدا می‌کنند و ما دو ساعت و ربع مشغول نمایش مرگ فروشنده هستیم. بروشور نمایش می‌گوید که بازیگران گروهی باسواد هستند و بعضی هایشان هم مثل «کمال علوی» جزو پیشکسوتان نمایش مشهد هستند. با توجه به طولانی بودن زمان نمایش و عادت نداشتن تماشاگر مشهدی حین اجرا حواسم به دور و بری‌هایم هست، همه مجذوب اتفاق پیش رو هستند هرچند گه گاهی به خاطر صندلی‌های سالن سرجایشان جابه جا می‌شوند. داستان فروشنده پیری که بین دیوارهای بلند اجتماعش گیر افتاده و اگر بخواهد آسمان را ببیند گردنش خرد می‌شود؛ همه را تحت تاثیر قرار داده است. پس از پایان اجرا چهره‌های تماشاگران این نکته را به خوبی نشان می‌دهد. کارگردان نمایش که پس از پایان اجرا با او گفت‌وگوی کوتاهی دارم دلیل توجه مردم به این نمایش را نزدیکی این متن با فضای ایرانی می‌داند. از «طباطبایی» درباره ویژگی‌های این اتفاق می‌پرسم خیلی خلاصه می‌گوید: «راه‌اندازی نمایش خصوصی، داشتن جا برای تمرین، درک گیشه» درباره خود نمایش هم می‌گوید: «حضور هنرمندان باسواد و پیشکسوت و اجرای یک نمایش معروف و قابل اعتنا!» نکته‌های او را می‌پسندم و امیدوارم این اتفاق باز هم در شهر من تکرار شود. در راه برگشت به دیالوگی از «ویلی لومان» فکر می‌کنم، آن‌جایی که در نهایت ناامیدی به فکر خرید تخم سبزی بود تا باغچه‌ای سبز داشته باشد. من هم به نمایش مشهد فکر می‌کنم و این امید که آیا شرایطی فراهم می‌شود تا جوانه‌های بیشتری سبز شده و برویند؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی
Eprb
Eprb
٩١/٠٧/١٦
٠
٠
If only there were more celver people like you!
پربازدیدتریـــن ها
«عملیات غیر ممکن» یا چگونه باب گفت‌وگو با بزرگ‌ترها را درباره مسائل جنسی‌مان بازکنیم؟

اسمشو ببر

٩٦/٠٧/٢٧

مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی

٩٦/٠٧/٢٧
به بهانه آویخته شدن کفش‌های ستاره برزیلی میلان و رئال

خداحافظ کاکا!

٩٦/٠٧/٢٧
با نمایش چند فیلم مستند بالاخره سکوت درباره معضلات جنسی تا حدی شکسته شد

گپ جنسی

٩٦/٠٧/٢٧
آنتن

ما و هندوانه‌هایمان!

٩٦/٠٧/٢٨

فصل‏های زندگی

٩٦/٠٧/٢٧

«حالا خورشید» حالا جذابیت

٩٦/٠٧/٢٧
شاخ هفته

لطفا سرگرمی‌ام بمان

٩٦/٠٧/٢٧
چهره هفته

محسن به خدا تو مسلمان نیستی!

٩٦/٠٧/٢٧
شـرکت «نینتـندو» با عرضه کنسول جدید خــــود، یک بازگشت شکوهمند به بازار گیم داشت

#ته_تغاری_نسل_هشتمی

٩٦/٠٧/٢٧
مروری گذرا بر برنامه‌های دولتی برای رفع بحران جنسی جامعه

خانه‌های عفاف... شاید، اگر، باید؟!

٩٦/٠٧/٢٧
بالاخره راه حل مشکلات و بحران‌های جنسی جوانان چیست؟

یک پایان اصغرفرهادی‌طور

٩٦/٠٧/٢٧
روایت‌هایی درباره ما و کاری که ورزش با ما می‌کند

قهرمانی را بچسب پهلوانی کیلویی چند؟

٩٦/٠٧/٢٧
درباره انیمه، هنر و صنعت بی نظیر و فراگیر ژاپنی‌ها

معجزه سامورایی‌ها

٩٦/٠٧/٢٧
پایان‌نامه

آمارگیری فرهنگی رفتاری!

٩٦/٠٧/٢٧
فتوچاپ

فتوچاپ 508

٩٦/٠٧/٢٧
جارچی

جارچی 508

٩٦/٠٧/٢٧
مینیمال

سینگل بازنشست منم!

٩٦/٠٧/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و زور پر زور

٩٦/٠٧/٢٧
ناصرخان آکتور سینما

از سلطان قلب‌ها تا اسب سردار!

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات