عدالت پولكي
حكايت هفته

عدالت پولكي

نویسنده : مهديه جوادي - ايمان فروزان نيا

پيرنا و خفننا ابوجارچي ابن جيم ابن خراساني در صف عابر بانك در طلب نقد كردن يارانه‌اش ايستاده بود كه جمعي از مريدان به گرد وي جمع شدند و از او در باب عدالت پرسيدند. ابوجارچي پوزخندي زد و مريدان را گفت: عدالت نه آن باشد كه به مردم فقط پول دهي. مريدان از شنيدن اين سخن سخت برآشفتند، تيغ كشيدند و فرياد زدند: «برو يره، پس ما شكم زن و بچه‌مان را با چه پر كنيم؟». پير جيم كه قمر اوضاع را در عقرب يافت، سريع گفت: به جان شما اين حرف از من نبود و آن را یگانه پير با سَوات، آن اهل قلم و دوات، آن دارنده چهار داداش، آن خورنده آبگوشت و اشكنه و آش، آن نشسته بر مسند رياست، آن رئيس مجلس با سياست، آن تذكر دهنده آشكار و نهاني مولانا و استادنا علي لاريجاني در جشنواره آئين مطهر گفته است: «مطهری معتقد بود دو عنصر است که برای جامعه کلیدی است؛ یک عدالت و دیگری محبت. هر چند که عدالتی که امروز از آن یاد می‌شود و در جامعه رایج شده به هیچ ‌وجه با عدالت شهید مطهری یکسان نیست. عدالت این نیست که کرامت انسانی را زیر سوال ببریم و تنها به دادن پول اشاره کنیم. با دادن پول به مردم، عدالت محقق نمی‌شود.» مريدان با درك حكمت اين كلام همگي محتواي جيب‌ها بر زمين ريخته، لذا از ديدن شپش در جيب‌ هم قطاران، چنان شرمنده گشتند كه همگي آب شده و اثري از آثارشان بر زمين نماند.

نظرات کاربران
کد امنیتی