ضربه دوازدهم

ضربه دوازدهم

نویسنده : سعید برند

پاک نمي‌شدند، دوباره با صابون بيشتر امتحان کرد. انگار به دست‌هايش چسبيده بودند. عرق سرد روي پيشاني‌اش را پاک کرد. حالا ديگر صورتش هم آغشته به خون بود. نگاه مضطربش به آينه گره خورد...

***

«آخ ماماني نيگا کن صورتم اوف شده» خودش را انداخت توي بغل مادر: «عزيز دلم چرا از سرسره که مياي پايين دستاتو ول مي‌کني، مي‌خواي بگي مرد شدي؟ ببين صورت نازت خوني شد»

***

«زود باش ديگه لعنتي الان همه شهر مي‌ريزن اين‌جا» صداي دوستش را که شنيد نگاهش را از آينه گرفت. از همه جا بوي خون مي‌آمد. برگشت توي اتاق. مادرش را ديد. با وجود 11 ضربه کاري هنوز زنده بود و نگاهش مي‌کرد، نگرانش بود...

***

- «مراقب خودت هستي پسرم؟ چيزي کم و کسر نداري؟ يک ماهه حتي يه زنگم نزدي!»

- «آخه اين همه راه کوبوندي اومدي لب مرز که آبروي منو ببري؟ فکر نکردي بقيه سربازا بهم مي‌گن بچه ننه»

***

«لعنتي معلوم نيست کجا قايمشون کرده، آخه پير زن خرفت اين همه طلا رو مي‌خواي چکار؟» دوستش داد مي‌زد و تمام اتاق را مي‌گشت. «پيداشون نمي‌کنم، الان همه شهر مي‌ريزن اين جا، تمومش کن بريم.»

***

«تموم شد پسرم، بالاخره بله عروس خانوم رو گرفتم. اين قدر رفتم و اومدم که بالاخره نشوندمت پاي سفره عقد، بيا مادر، بيا بشين کنارم برات تعريف کنم چي شد...

***

کنار بدن نيمه جان مادر زانو زد. چاقو را محکم‌تر گرفت. دستش را برد بالا براي ضربه دوازدهم. مادر چشمانش را بست تا پسر سختش نباشد.

***

از خانه که آمد بيرون، مرد همسايه را ديد که پشت در ايستاده است. «به به شازده پسر، چه عجب سري به مادر مريضت زدي، رفته بودم طلاهاي مادرت رو بفروشم، ديروز اومد گفت پول لازمي، داشتم زنگ مي‌زدم که اومدي، بيا بگير کلا شد 2 ميليون».

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات