مادرهاي امروزي توانايي‌شان بيشتر است
گفت‌وگو با مادرجواني که تنها چهار روز است که اولين فرزندش را در آغوش گرفته

مادرهاي امروزي توانايي‌شان بيشتر است

نویسنده : ایمان فروزان نیا

با دست کوچکش چنگ‌انداخته به انگشت مادرش، انگار از همه دنيا همان يک انگشت و آغوش برايش کافي است، چشمانش را بسته، هر از چندگاهي نق مي‌زند و زير چشمي مادرش را نگاه مي‌کند و همين که مي‌بيند هنوز در بغل اوست، دوباره چشمانش را مي‌بندد و آرام مي‌شود. ما هم فرصت را غنيمت مي‌شمريم تا با مرضيه خانم که تنها 4 روز است نوشين کوچولو را به دنيا آورده کمي صحبت کنيم و از حال و هواي او و تنها فرزندش بپرسيم.

ارزش ناب مادر شدن

مي‌پرسم اولين باري که در بيمارستان کودک‌تان را بغل کرديد، چه حسي داشتيد؟

مرضيه جواب مي‌دهد: «حس واقعا عجيبي بود که نمي‌توانم هيچ جور ابرازش کنم.»

جزئيات سوالم را بيشتر مي‌کنم و ادامه مي‌دهم وقتي براي اولين بار «بالا آورد» و لباس شما را کثيف کرد، عصباني نشديد؟

اين بار هر دوي‌شان با هم مي‌خندند انگار نوشين هم فهميده است من چه مي‌گويم! جواب مي‌دهد: «اتفاقا بر عکس بيشتر نگران بودم که چرا حال بچه‌ام بد شده، اصلا به خودم و لباسم فکر نمي کردم.»

9 ماه قبل نگاه‌تان به مادر شدن چه بود و الان اين نگاه چه تغييراتي کرده است؟

9 ماه قبل مادر شدن را کار بزرگي مي‌ديدم، به خصوص وقتي از دردهاي زايمان مي‌شنيدم، اين کار در نظرم کار سخت و بزرگي بود ولي هميشه متعجب بودم که چرا مادرها به من مي‌گفتند تا خودم مادر نشوم درباره حس مادر شدن چيزي نخواهم فهميد! راست مي‌گفتند حالا که نوشين به دنيا آمده، آن دردها و اتفاقات نه تنها روي جسمم که بر روي فکر و نوع نگاه من هم تغيير ايجاد کرده، حالا مي‌فهمم چرا بهشت زير پاي مادرهاست. خيلي سخت بود ولي ارزشش را داشت.

درباره عوض کردن پوشک بچه از او سوال مي‌کنم و آيا اين که قبل از زايمان اين کارها را به نحوي تمرين کرده و آموزش ديده است؟

جواب مي‌دهد: «قبلا که مي‌ديدم مادرها پوشک بچه‌هاي‌شان را عوض مي‌کنند کمي برايم عجيب و حال به‌هم‌زني بود ولي شايد باور نکنيد درباره بچه خودم اين کار را واقعا از روي محبت و عشق انجام مي‌دهم.»

همه آرزوهاي يک مادر

حاضر هستيد براي بچه‌تان چه کارهايي انجام دهيد؟

جدي مي‌گويم حاضرم جانم را هم برايش بدهم.

برعکسش چه‌طور؟ يعني از فرزندتان در آينده چه انتظاراتي داريد؟

اين‌که به ما احترام بگذارد و ما را دوست داشته باشد، همين برايم کافي است.

آيا شما توانسته‌ايد در حد انتظاراتي که گفتيد براي مادرتان کاري انجام دهيد.

راستش حالا که خودم مادر شدم و بچه‌ام را در آغوش دارم، فهميدم کل کارهايي که من براي مادرم انجام داده‌ام، حتي ذره کوچکي هم از کارهاي مادرم را جبران نکرده است. نه من بچه خوبي نبودم.

وقتي پا به سن گذاشتيد، اگر روزي از پا افتاده شديد، فکر مي‌کنيد نوشين در نگهداري از شما به کمک‌تان بيايد يا شما را رهسپار خانه سالمندان کند؟

اميدوارم بتوانم طوري تربيتش کنم و به او محبت کنم که هيچگاه تنهايم نگذارد.

خلوت‌هاي مادرانه

هر وقت من حرف مي‌زنم نوشين چشم‌هايش را مي‌بندد و با صحبت مادرش چشم‌هايش را باز مي‌کند و با آن چشم‌هاي درشت و مشکي به او زل مي‌زند، انگار که کاملا صداي مادرش را تشخيص مي‌دهد.

مي‌پرسم آيا براي او قصه هم مي‌خوانيد؟

لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «زياد. از دوران بارداري با او صحبت مي‌کردم و برايش قصه مي‌خواندم، الان صداي من و پدرش را کاملا تشخيص مي‌دهد، حسابي هم بازيگوش شده، برايش از نهج‌البلاغه داستان‌هايي را به شعر مي‌خوانم و از کتاب‌هاي ديني برايش قصه تعريف مي‌کنم، تازه نه تنها به فارسي بلکه قصه‌هاي عربي و انگليسي هم برايش مي‌خوانم.»

به نظرتان توانايي مادرهاي امروزي در تربيت بچه بيشتر است يا مادرهاي نسل‌هاي قبل؟

به نظرم مادرهاي امروزي توانايي‌هاي بيشتري دارند، کتاب‌ها، برنامه‌هاي آموزشي و تجربه‌هاي مادران خودمان باعث شده است تا براي مادر خوب بودن آماده‌تر شويم.

نظرات کاربران
کد امنیتی