گزارش یک تولد

گزارش یک تولد

نویسنده : مهدیه جوادی

استرس يک لحظه رهايش نمي‌کند، مدام به ساعت روي ديوار نگاه مي‌کند و لحظه‌ها را با تمام وجود مي‌شمارد. همسرش هر چند دقيقه يک بار سراسيمه مي‌پرد توي اتاق و بي‌مقدمه مي‌پرسد: «چيزي لازم نداري؟» مادرش روي صندلي کنار تخت نشسته و ذکر مي‌گويد: «سبحان‌ا...، سبحان ا...» پرستار وارد اتاق مي‌شود با لبخند مي‌گويد: دکتر آمده است و مي‌گويد وقتش رسيده، مادر شدن مبارکت باشد... «مادر شدن» براي هر زني يک حس جديدي است مخصوصا اگر اين اتفاق به سبب تولد اولين فرزند باشد. به مناسبت روز مادر رفتيم سراغ «مادر اولي‌ها» يا به عبارت بهتر سراغ «بچه اولي‌ها» همان کساني که قرار است اولين بچه‌شان متولد شود. براي اين کار از يک زوج جوان اجازه گرفتيم که دراين لحظه‌هاي ناب و مقدس کنارشان باشيم.

ساعت 16 / يک بيمارستان خصوصي مشهد

خانم جواني روي تخت دراز کشيده و منتظر است تا به بخش زايشگاه و بعدش هم به اتاق عمل منتقل شود. 27 سال اصالتا اهل مشهد هستند، خانم خانه‌دار است و پنج سال از ازدواجش مي‌گذرد. از چهره‌اش کاملا مشخص است که بد جوري استرس دارد. مي‌گويد «عمل جراحي ترس دارد اما من بيشتر هيجان زده‌ام چون قرار است بعد از 9 ماه انتظار فرزندم را در آغوش بگيرم.» از آشناها شنيده که بعد از عمل سزارين بايد درد زيادي را تحمل کند و اين هم يکي از نگراني‌هايش است. در جواب اين‌که چطور شد که تصميم گرفتي بچه‌دار بشوي؟ مي‌گويد: «خب داشتن اولاد براي هر زوجي لازم است اما راستش را بخواهيد خيلي دلم مي‌خواست مادر بشوم. فکر مادر شدن از لحظه‌اي که متوجه شدم باردار هستم، تمام سختي‌ها را برايم قابل تحمل کرده‌است». مشغول صحبت هستيم که خانم پرستار مي‌آيد تا او را براي رفتن به اتاق عمل آماده‌ کند. به عنوان آخرين سوال قبل از عمل مي‌پرسم که مطمئن است بچه دار شدن ازرش اين همه سختي را دارد؟ در جواب مي‌گويد: نمي‌دانم بچه‌ام قرار است چطور باشد ولي دعا مي‌کنم که خدا فرزند سالم و صالحي به ما بدهد اما مادر شدن ارزش اين همه درد را دارد.

 

ساعت 16 / بخش زنان و زايمان

مليحه که حالا فارغ شده است بار و مسئوليت سنگين «مادري» را بيشتر احساس مي‌کند، در حال انتقال به بخش زنان است. 3 ساعت گذشته براي همسر و مادر مليحه لحظات پر استرسي بود، زمان به کندي مي‌گذشت، همسرش لحظه‌اي آرام و قرار نداشت، فکر کنم در همان راهروي کوچک بيمارستان جندين کيلومتر پياده روي کرده بود! اما حالا همگي آرام هستند و لبخند به روي لب دارند به جز يک نفر. يک دختر کوچک و ناز که انگار گريه‌هايش تمام شدني نيست. «بچه به سلامتي به دنيا آمد. دختردار شديد،‌ مبارک است» هر چند از مدت‌ها قبل مي‌دانستند که نوزاد دختر است اما گويا شنيدن اين جمله از زبان پرستار لذت بيشتري دارد. مادر مليحه مي‌گويد: خدا را شکر که مادر و بچه هر دو سالم هستند،‌ همه اين‌ها لطف خداست خيلي در حرم حضرت رضا‌(ع) دعا کردم، خدا را شکر»‌ با گوشه چادرش اشک‌هايش را پاک مي‌کند و از اين که اولين نوه‌اش را مي‌بيند خوشحال است. نيم ساعتي طول مي‌کشد تا مليحه بتواند با هوشياري کامل صحبت کند اما پرستار مي‌گويد اولين حرفي که بعد از خروج از اتاق عمل زده اين بوده که دخترش کجاست؟ و بعد از اين‌که فهميده در بخش نوزادان زايشگاه و پيش ديگر نوزادها خوابيده، خيالش راحت شده‌است.

 

ساعت 20/ لحظه ديدار

يکي دو ساعت بعد، نوزاد را مي‌آورند تا مادر شيرش بدهد. وقتي مليحه «نازنين» کوچولو را مي‌بيند خيلي خوشحال مي‌شود،‌ اصلا هيچ چيزي نمي‌تواند بگويد،‌ فقط دخترش را در آغوش مي‌گيرد و نوازشش مي‌کند. انگار تمام دردهاي پس از عمل جراحي را فراموش کرده است. از او پرسيدم خب نظرت چيست؟ دوستش داري؟ مي‌گويد فکرش را هم نمي‌کرده است که بچه‌اش را اين‌قدر دوست داشته باشد.‌ 9 ماه تمام انتظار کشيده بود که صورت ناز نازنين را ببيند... «نازنين» مشغول شير خوردن مي‌شود، مليحه کمي آرامش پيدا مي‌کند و برايمان از مادر شدن مي‌گويد: وقتي جواب آزمايش را گرفتم، اول خدا رو شکر کردم که اجازه داده ما هم بچه‌دار بشويم! متاسفانه برخي از ما خيلي نا شکريم و هميشه به چيزي که داريم راضي نمي‌شويم. بعضي‌ها وقتي خدا بهشان بچه مي‌دهد، مي‌گويند ما بچه نمي‌خواستيم و وقتي هم نمي‌دهد، زندگي را سياه و تار مي‌بينند و به همه چيز متوسل مي‌شوند تا بتوانند بچه‌دار بشوند. الان هم الحمد... دخترم سالم است و اين براي من کافي است. راستش را بخواهيد حالا که مادر شدم مي‌فهمم که مادرم چقدر برايم سختي کشيده‌است و بيشتر قدرش را مي‌دانم.

 

زيباترين بچه دنيا

البته نبايد فراموش کنيم که همسر مليحه هم تازه پدر شده‌است و بسيار خوشحال است،‌ يک لحظه جعبه شيريني از دستش نمي‌افتد و به هرکسي که مي‌بيند شيريني تعارف مي‌کند و ما تازه مي‌فهميم که بعد از تولد بچه يک اتفاق جالب ديگر هم مي‌افتد و آن اين است که پدر و مادر فکر مي‌کنند بچه شان از همه بچه‌هاي دنيا زيباتر است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩١/٠٢/٢٦
٠
٠
به عبارت بهتر سراغ «بچه اولي‌ها» همان کساني که قرار است اولين بچه‌شان متولد شود. براي اين کار از يک زوج جوان اجازه گرفتيم که دراين لحظه‌هاي ناب و مقدس کنارشان باشيم.
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
درباره مهم ترین تکنولوژی روز یعنی دستیارهای شخصی که در حال تبدیل شدن به انسان اند

#virtual_asistant

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧