جدايي جاسبي از دانشگاه

جدايي جاسبي از دانشگاه

نویسنده : سعید برند

همان‌طور که ديديم فيلم «جدايي آقا نادر از سيمين خانم اينا» دست آخر جايزه اسکار را هم گرفت! ما هم براي اين که از قافله عقب نمانيم، به سرعت عزم خودمان و ايضا جزم خود حقيرمان را روي هم ريختيم تا بتوانيم يک فيلم نامه بنويسيم با اين اميد که جايزه اسکار که نه، حداقل جايزه اسکل را بستانيم! البته 15 دقيقه از اين فيلم حذف خواهد شد پس ما هم بي‌خودي خودمان را خسته نمي‌کنيم و آن 15 دقيقه را نمي‌نويسيم. فيلم‌نامه «جدايي جاسبي از دانشگاه» به روايت يک داستان تخيلي مي‌پردازد که مردي توانسته است 29 سال و اندي پشت ميز رياست يک دانشگاه بنشيند و همه اعتراضات را بي‌خيال شود! هر چند موضوع داستان باور کردني نيست ولي سعي کرديم با استفاده از جلوه‌هاي ويژه آن را واقع پذير نشان دهيم، در ضمن مسئوليت هر گونه احساس تشابه اسمي به عهده خودتان مي‌باشد!

روز/ خارجي/ مراسم تاسيس دانشگاه

سال 1361 است، يک پيکان جوانان گوجه‌اي وارد کادر مي‌شود، «عبدا... جعفرعلي»که يک جوان 38 ساله است، از در سمت راست پيکان پياده مي‌شود و نگاهي به ساختمان دانشگاه مي‌اندازد، او در حالي که کت چهار خانه‌ قهوه‌اي رنگش را مرتب مي‌کند، کليد اتاق رياست را از نگهبان دم در مي‌گيرد و با خودش مي‌گويد: جونمي جون!

هر روز/ داخلي و خارجي/ اتاق عبدا...

قهرمان داستان در حالي که پشت ميز رياست نشسته با يک نفر که پشت به تصوير است جر و بحث مي‌کند: نه نمي‌رم، کجا برم؟ چرا برم؟ شما که 29 سال و اندي صبر کرديد، 29 سال و اند ديگه هم صبر کنيد، خودم خود به خود مي‌رم! من اين جا ريشه دارم، اگه برم صندلي‌مو چه‌کار کنم، اين حيووني به من عادت کرده، خودم بايد ببرمش حموم!

روز/ داخلي/ اتاق «...»

دوربين نماي بسته‌اي از قفل در را نشان مي‌دهد، صداي جاسبي به گوش مي‌رسد: چرا هلم مي‌دي؟ يعني مي‌خواي بگي تو هلم ندادي؟ کي اول هل داد؟ ...

اين قسمت همان 15 دقيقه‌اي است که حذف خواهد شود. ...

و اما پايان شگفت انگيز:

شب / داخلي / اتاق وزير

دانشجو کامران وارد اتاق مي‌شود و در حالي‌که حکمي در دست دارد، دانشجو فرهاد را به سمت رياست دانشگاه منصوب مي‌کند! و اما تماشاچي در حالي که روي صندلي سينما ميخ‌کوب شده، مي‌گويد: اي بابا چرا اين جوري تمومش کرد اين که هنوز دانشجويه چه‌طور مي‌تونه رئيس دانشگاه بشه، سيمين کجا رفت؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی