برگي از دفترچه خاطرات يک رصدگر

برگي از دفترچه خاطرات يک رصدگر

نویسنده : مریم ملی

اين شب‌ها به آسمان که نگاه مي‌کني دلت مي‌گيرد. از زماني که يادم مي‌آيد آسمان شب همين‌قدر روشن و بي‌ستاره بوده است. يک بار که براي خريد تا فروشگاه ابتداي خيابان رفته بودم لامپ‌ها و پروژکتورهاي بزرگي را ديدم که به جاي زمين، آسمان را روشن کرده بود و اخم‌هايم در هم رفت. دلم هواي آسمان تاريک و پرستاره را کرده است پس کوله پشتي‌ام را از کمد بيرون مي‌کشم تا سري به رادکان بزنم. قسمت اعظمي از فضاي کوله را لباس گرم و زيرانداز مي‌گيرد که ربطي به تابستان و زمستان ندارد چون شب‌ها هميشه سردند. و بعدهم خوراکي‌هاي پرانرژي و گرم مانند شکلات، بيسکويت، گردو، فندق و يک بطري آب جلوي آن قرار مي‌گيرد. نقشه‌ها و اطلس‌هاي آسمان نيز نبايد فراموش شود. در رصد قبل تلق قرمز جلوي چراغ قوه‌ام کنده شد براي همين آن را دوباره مي‌چسبانم و قيچي و چسب را نيز در کوله مي‌گذارم. اين چراغ قوه همراه هميشگي من در رصدهاست که با نور ملايم قرمز خود بدون اين‌که به چشمم آسيبي برساند، پيش پايم را روشن مي‌کند. زيرانداز، مداد، کاغذ و برگه مخصوص ثبت رصد، مدارک شناسايي و دفترچه بيمه از آن چيز‌هايي است که بايد همراهم باشد. درصورت نياز در سفرهاي رصدي خيلي پيشرفته کيسه خواب و چادر هم لازم است. براي ابزار رصدي هم اگر با گروه يا انجمن مشخصي همراه شويد امکان استفاده از ابزار مثل تلسکوپ، دوربين دوچشمي و پوينتر(ليزر نجومي) برايتان فراهم مي‌شود. به ذهنم رسيد که اين بار عکاسي کنم به همين دليل تلسکوپ، دوربين، چشمي‌ها و تمام ابزارم را در کيف مخصوص آن‌ها گذاشتم. داخل اين کيف مواد ضربه گيري وجود دارد که با وجود تکان‌هاي بين راه، مانع آسيب رسيدن به اين ابزار حساس اپتيکي مي‌شود. کيف کوچک کمک‌هاي اوليه را هم برمي‌دارم البته بعد از اين‌که به يادم آمد بار قبل چه‌طورخوابم برد، هيچ رغبتي به برداشتن يا خوردن قرص‌هاي کدئين‌دار و ضد حساسيت نداشتم! چون بارها در «رادکان» (برج تاريخي که رصدگاه منجمان است) رصد کرده‌‌ام نقشه راه و شماره تلفن محلي‌ها را از حفظ شده‌ام. به تازگي در آن‌جا ساخت و سازهايي انجام شده و گودال‌هايي کنده شده و من براي اين‌که مطمئن باشم شب در آن‌ها نمي افتم بايد قبل از غروب خورشيد در رصدگاه باشم! فردا صبح بعد از اين‌که خستگي در کردم گزارش رصد و تجربيات جديدم را مي‌نويسم، اما حالا بايد عجله کنم!

الهه آرشيان/ عضو انجمن نجوم مشهد

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
درباره مهم ترین تکنولوژی روز یعنی دستیارهای شخصی که در حال تبدیل شدن به انسان اند

#virtual_asistant

٩٧/٠٢/٢٧