چگونه فيلم خوب نمي‌سازيم!
30جيم‌نما

چگونه فيلم خوب نمي‌سازيم!

نویسنده :

فراستي برنامه هفت، عاشق اين است که بگويد: «ببين رئيس! قصه فيلم شلخته است، کاراکترها در حد تيپ باقي مي‌مونند و شخصيت‌ها در نميان. ما با افراد همذات‌پنداري نمي‌کنيم و در نتيجه مخاطب با کشمکش‌هايي که براي قهرمان داستان پيش مياد درگير نميشه و واسه‌ش مهم نيست که چي به سر قهرمان مياد. کلا هم که فيلمت پرت و پلاست.» از لحن کلام که بگذريم، اين حرف به‌طور کلي درست است. مشکل اصلي سينماي ما ناتواني در قصه‌گويي است. سؤال اينجاست که اين مشکل از کجا ناشي مي‌شود؟ آيا فيلم‌سازان ما قادر به تعريف درست قصه نيستند و بلد نيستند چه‌طور يک قصه را به صورت تصويري بازگوفراستي برنامه هفت، عاشق اين است که بگويد: «ببين رئيس! قصه فيلم شلخته است، کاراکترها در حد تيپ باقي مي‌مونند و شخصيت‌ها در نميان. ما با افراد همذات‌پنداري نمي‌کنيم و در نتيجه مخاطب با کشمکش‌هايي که براي قهرمان داستان پيش مياد درگير نميشه و واسه‌ش مهم نيست که چي به سر قهرمان مياد. کلا هم که فيلمت پرت و پلاست.» از لحن کلام که بگذريم، اين حرف به‌طور کلي درست است. مشکل اصلي سينماي ما ناتواني در قصه‌گويي است. سؤال اينجاست که اين مشکل از کجا ناشي مي‌شود؟ آيا فيلم‌سازان ما قادر به تعريف درست قصه نيستند و بلد نيستند چه‌طور يک قصه را به صورت تصويري بازگو کنند يا اين که اساسا قصه به‌درد‌بخوري توي فيلم‌نامه وجود ندارد که بخواهد به فيلم برگردانده شود؟ گزينه دوم به نظر منطقي‌تر مي‌رسد. با در نظر گرفتن فيلم‌هاي سال‌هاي اخير بايد بگويم بيشتر فيلم‌نامه‌ها در حد طرح داستاني يا ايده‌هايي هستند که به جاي پرورانده شدن صرفا کش آمده‌اند. درست مثل آدمي که به دستگاه‌هاي پزشکي وصل باشد و به صورت نباتي رشد کند. چيزي که در نهايت دستت را مي‌گيرد 90 دقيقه تصوير متحرک است که کلي خرج برداشته ولي به هيچ دردي نمي‌خورد. جالب اين‌جاست که بعضي از اين ايده‌ها اتفاقا خيلي هم خوب هستند ولي متأسفانه حيف شده‌اند و به قولي سوخته‌اند. حالا مشکل ايده‌سوزي براي چه در سينماي ما وجود دارد؟ از اين‌جا قضيه چند وجهي مي‌شود و ما امروز فقط به يکي از وجوه آن اشاره مي‌کنيم و بقيه‌اش مي‌ماند براي شماره‌هاي بعد! وجه اول، کمرنگ بودن روحيه تعاون و همکاري بين عوامل کار است! يعني من اگر ايده خوبي به ذهنم برسد، حاضر نيستم آن را براي پروراندن به دست ديگري بسپارم چون مي‌ترسم طرف برود با ايده من يک سريال n قسمتي بسازد، پول و جايزه افتخار ملي هم بگيرد و با اثبات جرم‌اش هم باز راست راست بگردد و با پولي که از ايده من پارو کرده، برگردد يک چيزي بيندازد جلوي من و شخصيت‌ام را زير پا له کند. بنابراين نه! من بايد خودم ايده را تبديل به فيلم‌نامه کنم. حالا شايد فيلم‌نامه هم خوب از کار درآمد. آن وقت چه؟ اي بابا من کلي وقت گذاشتم تا کار را به اينجا رسانده‌ام، حالا بيايم حاصل زحمت‌ام را دو دستي تقديم يک نفر ديگر کنم؟ نه! بايد فيلم را هم خودم بسازم. در نتيجه يک نفر آدم وارد 3 حوزه مختلف تخصصي مي‌شود و در نهايت مي‌رسيم به فيلم‌سازان به نظر خودشان مؤلفي که نبايد گام را از طرح ايده فراتر مي‌گذاشتند. ببينيم اگرسيستم طوري طراحي شده باشد که افراد بتوانند به هم اعتماد کنند و مطمئن باشند حق‌شان پايمال نمي‌شود، حاصل کار چيست. من يک ايده خوب به ذهنم مي‌رسد. آن رادر بانک فيلم‌نامه ثبت مي‌کنم و به يک تهيه‌کننده نشان مي‌دهم. تهيه‌کننده با مشورت من يک فيلم‌نامه‌نويس استخدام مي‌کند تا ايده را بپروراند. کارگردان در مرحله آخر استخدام مي‌شود تا يک برگردان سينمايي از روي اين فيلم‌نامه انجام دهد و در نهايت هم شاهد يک کار تيمي هستيم که هريک از عوامل آن در کار خود حرفه‌اي هستند. بنابراين فيلم هم مي‌شود يک فيلم حرفه‌اي و خوش‌ساخت.همه به حق خودشان مي‌رسند و کسي نمي‌تواند زحمت ديگري را به نفع خودش مصادره کند. در نهايت همه از يکديگر تشکر مي‌کنند و تمام.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
به بهانه تغییر وزن‌های متوالی یکی از پلنگ‌های جویبار که این‌بار در فینال جام‌جهانی ضربه فنی شد

یزدانی به جای یزدانی!

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات